![]() |
![]() |
|
| و فی ابنة رسول الله لی اسوة حسنه |
|
اهل سنت می گویند: «ام کلثوم» دختر امیرالمومنین به ازدواج عمر درآمدند و می پرسند چگونه ممکن است عمر به فاطمه ی زهرا علیها السلام چنین ظلم هایی کرده باشد و بعد دختر آن حضرت به ازدواج او درآید؟ با این ادعا می خواهند نتیجه بگیرند که به قرینه ی وقوع این ازدواج آن ظلم ها و اهانت ها که نقل شود کذب است. پاسخ اجمالی: اولا: می توانید مطلب را بر عکس کنید و بگویید با توجه به وقوع ظلم های بسیار (1) از سوی خلیفه بر حضرت زهرا علیها السلام آن ازدواج حقیقت و صحت ندارد. به عبارت دیگر چرا نمی گویید : این همه ظلم قرینه بر دروغ بودن آن ازدواج است بویژه که می بینیم صحاح شش گانه اهل سنت قضیه ظلم ها را نقل کرده اند اما هیچ کدام قضیه ازدواج را نقل نکرده اند. ثانیا: اگر چنین ازدواجی شده باشد با توجه به دیدگاه حضرت علی علیه السلام در مورد خلیفه و قهر مادام العمر فاطمه ی زهرا علیها السلام با وی مسلما بخاطر رعایت مصلحتی و یا پیشگیری از ضرری مهم تر بوده است و در این صورت این ازدواج دلیل بر تایید عمر از جانب امیر المومنین علیه السلام و دوستی بین آنها نمی شود بلکه این ازدواج هم از نمونه های روشن ظلم به خاندان اهل بیت علیهم السلام است که هیچ گونه کفویتی در آن لحاظ نشده و این خاندان در مقابل تهدیدات قرار گرفته بودند. پاسخ تفصیلی مساله ی ازدواج دختر حضرت امیرالمومنین علیه السلام از مباحث تاریخی است لکن چون اهل سنت استفاده ی عقیدتی از آن می کنند اهمیت ویژه ای را دارا شده است لذا جمعی از علماء شیعه به تحقیق این مساله پرداخته اند.(2) در این بخش تنها ما برای روشن شدن مطلب به چهار نکته اشاره می کنیم: نکته ی اول: روایات حاکی از انجام این ازدواج با توجه به آرای رجالیین اهل سنت سنداً نخدوش است و متن آنها نیز دارای اضطراب و تعارض است(3) بنابر این اگر این مساله امر مهمی می بود نباید این قدر روایات آن مضطرب باشند. نکته ی دوم: در بسیاری از کتابهای حدیثی اهل سنت مشاهده می کنیم هرجا می خواهند مطلبی را به نفع مکتب خلفاء و یا به ضرر مکتب اهل بیت علیهم السلام بیان کنند آن مطلب را به خود اهل بیت علیهم السلام نسبت می دهند. در این موضوع نیز بعضی از روایات ازدواج ام کلثوم با عمر را از اهل بیت نقل می کنند همچنان که حرمت متعه را و نیز حکم دست روی هم گذاشتن در نماز را به حضرت علی علیه السلام نسبت می دهند. نکته ی سوم: برخی از علمای شیعه از جمله شیخ مفید می فرمایند: « این روایات دروغ و کذب است و راوی آن زبیر بن بکار است او مردی از دشمنان خاندان اهل بیت علیهم السلام بوده است» علاوه بر آن برخی از این گونه روایات که در کتب شیعه نیز نقل شده مضامینش مضطرب است و قابل اعتنا نیست تنها روایتی که برخی از علما آن را سند می دانند روایتی است که می گوید این ازدواج از روی اضطرار و اکراه انجام شده است(4) که این متن قابل استناد برای اهل سنت برای اثبات رضایت امیرالمومنین علیه السلام از خلفا نیست. همچنان که قرآن کریم در مورد اضطرار قضیه حضرت لوط را نقل می کند در آن جا که حضرت لوط به قومش که از کفار بودند فرمود: « هولاء بناتی هن اطهرلکم» سوره ی هود آیه 78 مسلما این پیشنهاد کاشف از رضایت آن حضرت از آن مردم همجنس باز نبود بلکه حضرت لوط علیه السلام برای این که مفسده و معصیتی را دفع کند در مقام ضرورت آماده شد که دخترانش را به ازدواج کفار بدهد. بنابراین ممکن است گاهی انسان بخاطر ضرورت به یک امری که بسیار از آن تنفر دارد راضی شود و در نتیجه با وجود این احتمال که این ازدواج براساس ضرورت و اکراه صورت گرفته باشد و یا حضرت علی علیه السلام مصالح مهمتری را در نظر گرفته باشند مانند بهسازی روابط خویش با خلفا جهت پیشگیری از انحرافات آنان در این صورت اگر هم چنین ازدواجی انجام شده باشد دلیل بر رضایت امیرالمومنین علیه السلام از عمر نخواهد بود. نکته ی چهارم:
همه ی حکام و سیاستمداران تاریخ به دنبال هموار کردن خلافکاری های خود هستند و خلیفه ی دوم که آن برخوردهای نامناسب را با امیرالمومنین و فاطمه زهرا علیها السلام انجام داد طبیعی است که می بایست این لکه های ننگین را از دامن خود پاک کند فلذا بهترین راه در این مورد، ازدواج با دختر امیر المومنین علیه السلام بود تا این که مردم گمان کنند که این ازدواج بر حسب اعتماد امیرالمومنین علیه السلام به عمر بوده است (بر فرض این که چنین ازدواجی صورت گرفته باشد) لذا در تاریخ مواردی به همین سبک و روش دیده شده است از جمله این که حجاج بن یوسف ثقفی خون آشام( دشمن سرسخت امیر المومنین و شیعیان آن حضرت) نیز گویا از خلیفه ی دوم درس گرفت و دختر عبدالله بن جعفر (نوه ی حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام) را به ازدواج خود در آورد(5) و مامون بعد از به شهادت رسانیدن حضرت رضا علیه السلام دختر ش را به امام جواد علیه السلام تزویج کرد(6) تا این که نسبت این جنایت شنیع را از خود پاک گرداند. به هر حال چنین ازدواجی (بنا بر فرض اثبات آن) دلیل بر ارتباط حسنه و تایید حضرت امیر علیه السلام نسبت به خلیفه ی دوم نیست. ________________________________________________________ 1- با توجه به این که این وقایع ناگوار را از معتبر ترین کتب اهل سنت در پست های قبل آوردیم. 2- در این زمینه رسائلی از علما شیعه منتشر شده که ما به نمونه ای از آنها اشاره می کنیم: الف- « تزویج علیّ ابنته من عمر» که هم مستقلا و هم در ضمن اجوبة المسائل السرویه المسالة العاشرة شیخ مفید رضوان الله تعالی علیه چاپ شده است. ب- تزویج ام کلثوم بنت امیرالمومنین علیه السلام من عمر و انکار وقوعه الشیخ محمد جواد البلغی رضوان الله تعالی علیه ج- افحام الاعداد سید ناصر حسین الکهنوی ، نجل صاحب عبقات الانوار د- رسالة نکاح امیرالمومنین علیه السلام (ابنته من عمر) سید مرتضی رضوان الله علیه ه- رسالة فی خبر تزویج ام کلثوم من عمر ، للسید علی المیلانی ادام الله ظله و- اعلام النساء المومنات، محمد الحسون و ام علی مشکور 3- اضطراب در متن این اخبار کاملا مشهود است. الف- در بعضی از اخبار آمده که این عقد را خود امیرالمومنین علیه السلام انجام دادند و در بعضی دیگر آمده عباس عموی پیامبر خطبه را خواندند و حضرت علی امر را به عهده ی عموی خود گذاردند و خودشان مایل به این ازدواج نبودند. ب- در بعضی روایات تصریح به رضایت شده و در بعضی اشاره به تهدید از جانب خلیفه شده است. ج- در بعضی امده ایشان صاحب دو فرزند (زید و رقیه) شدند و بعضی دیگر می گویند که فرزندی نداشتند. برای اطلاع بیشتر به رساله ی محقق گرانقدر سید علی میلانی(ادام الله عزه) مراجعه فرمایید 4- کافی، کتاب نکاح 5/346، ح 1و 2 و کتاب الطلاق 6/115 ح1 5- مختصر تاریخ دمشق 6/205 6- الصواعق المحرقة، ابن حجر هیتمی، الفصل الثالث فی الاحادیث الوارده فی بعض اهل البیت ص 206. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 7:52 توسط خوشه چین |
|
|
اعتراضات برخی صحابه بر انتخاب ابوبکر حال که در پست قبلی بی تفاوتی و سست ایمانی برخی از صحابه را ذکر کردیم بی مناسبت نیست که اعتراضات و عکس العمل گروهی دیگر از صحابه را در برابر انحراف سقیفه ذکر کنیم و مقدمتاً روایتی را از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در شان برخی از این معترضین نقل می کنیم: « عن النبی صلی الله علیه (و آله) و سلم ان الله عزوجل امرنی بحب اربعة و اخبرنی انه یحبهم ، علیّ و المقداد و ابوذر و سلمان» (1) و اینک اعتراضات: 1- حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام بخاری می نویسد: حضرت علی علیه السلام به ابوبکر فرمود: « ... و لکنک استبددت علینا بالامر و کنّا نری لقرابتنا من رسول الله صلی الله علیه( و آله) وسلم نصیباً... و لکنا کنّا نری لنا فی هذا الامر نصیباً فاستبد (ابوبکر) علینا فوجدنا فی انفسنا...» (2) تذکر: هرچند بخاری در حدیث فوق مدعی شده که بالاخره حضرت علی علیه السلام پس از وفات فاطمه زهرا علیها السلام با ابوبکر بیعت کردند و ادعا می کند که آن حضرت از وی تمجید نمودند ولی در عین حال نتوانسته اعتراضات حضرت را در همان مجلس مبنی بر استبداد ورزیدن ابوبکر (فاستبد) و عصبانی شدن آن حضرت ازین کار (فوجدنا) و اعتقاد آن حضرت به حق داشتن در خلافت نادیده بگیرد. البته این که حضرت علی علیه السلام خلافت را حق خود می دانستند و ابوبکر و عمر را نالایق می دانستند بطوری واضح بوده که صحیح مسلم نقل می کند: « خود خلیفه ی دوم نیز به آن حضرت گفت: هنگامی که ابوبکر پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه (و آله) و سلم روی کار آمد، شما وی را دروغگو و گنهکار و پیمان شکن و خائن می دانستید و پس از وی من روی کار آمدم و مرا نیز کاذب و آثم و غادر و خائن می دانستید» (3) و نیز ابن ابی الحدید می نویسد: عبدالله بن عباس می گوید: بر عمر در اول خلافتش وارد شدم او از حضرت امیر علیه السلام پرسید پس از آن سوال کرد: « هل بقی فی نفسه شیء من امر الخلافة؟ قلت نعم، قال: ایزعم انَّ رسول الله صلی الله علیه (و آله) وسلم نص علیه؟ قلت: نعم. و اریدک سالت ابی عمّا یدعیه فقال: صدق، فقال عمر: لقد کان من رسول الله صلی الله علیه(و آله) و سلم فی امره ذروة من قول لایثبت حجة و لایقطع عذراً و لقد کان یربع فی امره وقتاً ما، و لقد اراد فی مرضه ان یصرح باسمه فمنعت من ذلک...(4) 2- سلمان قال سلمان الفارسی حین بویع ابوبکر: «کرداذ و ناکرداذ» ای عملتم و ماعملتم لو بایعوا علیّاً لاکلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم» (5) 3- ابوذر قال ابوذر احمد بن عبدالعزیز :« انّ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم لما مات و ابوذر (6)غائب و قدم و قد ولی ابوبکر فقال اصبتم قناعه و ترکتم قرابةً لو جعلکم هذا الامر فی اهل بیت نبیکم لما اختلف علیکم اثنان(7) و همچنین در روزگار عثمان در مسجد رسول الله صلی الله علیه و آله نشسته بود و برای مردمان حقایقی را تذکر می داد که: « اما لو قدمتم من قدم الله و اخرتم من اخر الله و اقررتم الولایةو الوراثة فی اهل بیت نبیکم لاکلتم من فوق رووسکم و من تحت اقدامکم...» (8) 4- مقداد قال مقداد: «و اعجباً لقریش و دفعهم هذا الامر علی اهل بیت نبیهم و فیهم اول المومنین، و ابن عم رسول الله ، اعلم الناسو افقههم فی دین الله و اعظمهم غناءً فی الاسلام و ابصر هم بالطریق و اهدائهم لصراط المستقیم و الله لقد زووها عن الهادی المهتدی الطاهر النقّی، و ما ارادوا اصلاحا لامة و لاصئابا فی المذهب، و لکنهم آثروا الدنیا علی الآخرة فبعدا و سحقاً للقوم الظلمین ...(قال الراوی) : فخرجت ، فلقیت اباذر فذکرت له ذلک فقل: صدق اخی المقداد ثم اتیت عبدالله بن مسعود فذکرت ذلک له فقال: لقد اخبرنا فلم نال.»(9) 5- عباس بن عبدالمطلب ابوبکر و عمر پس از جریان سقیفه شبانه نزد عباس عموی پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند و پس از کلماتی طلب نصرت و یاری از او نمودند. اما وی در جواب آن دو چنین اظهار کرد: « ان الله بعث محمداً کما و صفت نبیاً و للمومنین ولّاً فمنّ علی امته به حتی قبضه الله الیه و اختار له ما عنده فخلی علی المسلمین امورهم لیختاروا لانفسهم مصیبین الحق، لا مائلین بزیغ الهوی، فان کنت برسول الله فحقا اخذت، و ان کنت بالمومنین فنحن منهم فما تقدمنا فی امرک فرضاً و لا حللنا وسطاً و لا برحنا سخطا و ان کان هذا الامر انما وجب لک بالمومنین فما وجب اذ کنا کارهین ما ابعد قولک من انهم طعنوا علیک من قولک انهم اختاروک و مالوا الیکو ما ابعد تسمیتک بخلیفة رسول الله من قولک خلی علی الناس امورهم لیختاروا فاختاروک فاما ما قلت انک تجعله لی فان کان حقاً للمومنین فلیس لک ان تحکم فیه و ان کان لنا ترض ببعضه دون بعض و علی رسلک فان رسول الله من شجرة نحن اغصانها و انتم جیرانها فخرجوا من عنده» (10) 6- فضل بن عباس پسر عموی پیامبر صلی الله علیه و اله زمانیکه خبر بیعت مردم با ابوبکر را شنید چنین اعلام نمود: « یا معشر قریش انه ما حقت لکم الخلافة بالتمویه و نحن اهلها دونکم و صاحبنا اولی بها منکم» (11) 7- زبیر عن ابی نضرة قال: « لما بایع الناس ابابکر اعتزل علی و الزبیر فبعث الیهما عمر بن الخطاب و زید بن ثابت...» (12) 8- سعیذ بن العاص عن ام خالد بنت سعید بن العاص قالت: « قدم ابی من الیمن الی المدینة بعد ان بویع لابی بکر فقال لعلی و عثمان : ارضیتم بنی مناف ان یلی هذا الامر علیکم غیرکم؟» (13) 9- عدم بیعت جمعی از مشاهیر و بزرگان اصحاب و نام ده تن از آنها « و تخلف عن بیعة ابی بکر قوم من المهاجرین و الانصار و مالوا مع علی بن ابی طالب، منهم العباس بن عبدالمطلب، و الفضل بن العباس و الزبیر بن العوام بن العاص و خالد بن سعید و المقداد بن عمرو و سلمان الفارسی و ابوذر الغفاری و عمار بن یاسر و البراء بن عازب و ابی بن کعب فارسل ابوبکر...» (14) _________________________________________________________ 1- الاصابة فی تمییز الصحابه، لابن حجر، شرح حال مقداد شماره 8183، 3/455 به نقل از ترمذی و ابن ماجه. 2-(وجدنا=غضبنا) صحیح البخاری کتاب المغازی اواخر باب خیبر 5/ 252 3- صحیح مسلم کتاب الجهاد و السیر باب حکم الفیء. 4- شرح نهج البلاغه لابن ابی الحدید شرح خطبه 223، 12/21. 5- الانساب الاشراف، امر السقیفه 1/591. 6- قال النزال بن سبرة عن علی مرفوعا: ما اظلت الخضرا و لا اقلت الغبرا من ذی لهجة اصدقمن ابی ذر. التهذیب التهذیب، باب الکنی، حرف الذال المعجمه، ترجمه ابوذر الغفاری بشماره 8423، 12/81. 7- شرح نهج البلاغه، لابن ابی الحدید شرح خطبة 66 ، 6/13. 8- تاریخ الیعقوبی ایام عثمان بن عفان 2/171. 9- تاریخ الیعقوبی، ایام عثمان بن عفان 2/163 و ایضا شرح نهج البلاغه لابن ابی الحدید فصل فیما شجر بین عثمان و ابن عباس 9/21 و به همین مضمون السقیفه و فدک للجوهری ص81 10- تاریخ یعقوبی خبر سقیفه و بیعة ابی بکر 2/125-126 و شرح نهج البلاغهلابن ابی الحدید شرح خطبه 5، 1/221 و الامامة و السیاسة ، کیف کانت بیعة علی بن ابی طالب کرم الله وجهه ص 21. 11- تاریخ الیعقوبی خبر سقیفه بنی ساعدة و بیعة ابی بکر 2/124 و به همین مضمون شرح نهج البلاغه لابن ابی الحدید شرح خطبه 66 .6/21 12- انساب الاشراف امر سقیفه 1/585. 13- کنز العمال کتاب الخلافة مع الامارة خلافة ابی بکر 5/623. 14- تاریخ الیعقوبی خبر سقیفه بنی ساعدة 2/124 و تاریخ الطبری سنة 11 حدیث السقیفة 2/446 و الامامة و السیاسة ذکر السقیفه و ماجری فیها من القول ص 18. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 7:50 توسط خوشه چین |
|
|
سوال: ظلم بر حضرت زهرا علیها السلام با سکوت صحابه اعم از مهاجر و انصار سازگار نیست چگونه تصور می شود به آن حضرت ظلم شود و کسانی که در راه اسلام شمشیر زده اند و بایستند و نظاره گر باشند و جلوگیری نکنند؟ پاسخ: تمام صحابه آن چنان با ایمان و با استقامت نبودند بلکه همچنان که در بین آنان افراد با استقامت و مجاهدین فی سبیل الله وجود داشت افراد سست ایمان و ضعیف نیز فراوان بودند. در این جا به هفت شاهد تاریخی از ضعف و سستی بعضی از صحابه در زمان حیات رسول خدا صلی الله علیه و آله و پس از آن می پردازیم: 1- بسیاری از صحابه با شنیدن صدای لهو و لعب کاروان تجارتی که برای خرید و فروش وارد شهر شده بودند نماز جمعه ای را که خطیب آن پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بودند رها کردندو به سوی کاروان تجارتی رهسپار شدند و تنها دوازده نفر کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله باقی ماندند. عن ابی سفیان و عن جابر بن عبدالله رضی الله عنهما قال: « اقبلت عیر یوم الجمعة و نحن مع النبی فثار الناس الا اثنا عشر رجلاً فانزل الله « و اذا راووا تجارة او لهواً انفضّوا الیها» »(1) 2- در جنگ احد آن جا که دشمن مسلما در صدد به قتل رسانیدن شخص پیامبر صلی الله علیه و آله بود در چنین جایی بسیاری از اصحاب پیامبر رامی را تنها گذاشتند و هرچه آن بزرگوار آنها را صدا می زد اعتناء نمی کردند و فرار می کردند لذا آیه ی مبارکه نازل شد: ( اذ تصعدون و لا تلوون علی احد و الرسول یدعوکم فی اخرئکم فاثابکم غمّا بغمّ لکیلا تحزنوا علی مافاتکم و لا ما اصابکم و الله خبیر بما تعملون) آل عمران/153 در این جا نیز تنها دوازده نفر کنار پیامبر صلی الله علیه و آله باقی ماندند. حدثنا ابواسحاق قال: « سمعت البراء بن عازب رضی اللله عنهما قال: جعل النبی علی الرجالة یوم احد عبدالله بن جبیر و اقبلوا منهزمین فذاک اذیدعوهم الرسول فی اخراهم و لم یبق مع النبیّ غیر اثنی عشر رجلاً» (2) 3- عده ای از کبار صحابه (که در هنگام رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله در نزد حضرت جمع بودند) به دنبال فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله تنازع و اختلاف و سر و صدا نمودند و احترام حضرت را نگه نداشتند!!! چطور پس از رحلت آن حضرت به دختر آن حضرت می خواهند احترام بگذارند؟ عن ابن عباس رضی الله عنه قال: « لما حضر رسول الله صلی الله علیه (و اله) وسلم و فی البیت رجال فیهم عمر بن خطاب. قال النبی صلی الله علیه (و آله) وسلم هلم اکتبلکم کتاباً لاتضلوا بعده. فقال عمر: انّ النبی صلی الله علیه (و اله) و سلم قد غلب علیه الوجع و عندکم قرآن حسبنا کتاب الله فاختلف اهل البیت فاختصموا، منهم من یقول قربوا یکتب لکم النبی صلی الله علیه(و آله) وسلم کتاباً لن تضلوا بعده و منهم من یقول ما قال عمر، فلما اکثروا اللَّغو و الاختلاف عند النبی قال رسول الله صلی الله علیه (و آله) وسلم «قوموا» قال عبیدالله: فکان ابن عباس یقول ان الرزیة کل الرزیظ ما حال بین رسول الله صلی الله علیه (و آله) وسلم و بین ان یکتب لهم ذلک الکتاب من اختلافهم و لغطهم.» (3) 4- بعضی از صحابه به همسر پیامبر تهمت و افترا زدند (4) خداوند تبارک و تعالی از این جریان چنین یاد می فرماید: (انّ الذین جائوا بالافک عصبة منکم) النور / 11 5- اصناف مستحقین زکات در صریح آیه ی کریمه ی قرآن(التوبه / 60) و در سیره نبی مکرم اسلام هشت قسم معین شده از جمله ی آن اصناف«مولفظ قلوبهم» بوده است لکن خلیفه ی دوم آن را منع کرد و سکوت صحابه با آن همراه شد . اهل سنت آن را دلیل بر اجماع صحابه می دانند. بنابراین از زمان خلافت عمر تا به امروز اهل سنت!!! تابع بدعت عمر شده و مستحقین زکات را هفت قسمت معرفی و بدان عمل می کنند. (5) مسلم و واضح است عمل تمام صحابه حجت نیست زیرا در میان آنها حتی منافقینی وجود داشتند که ناشناخته بودند صریح آیه ی کریمه می فرماید: ( و ممن حولکم من الاعراب منافقون و من اهل المدینة مردوا علی النفاق لاتعلمهم نحن تعلمهم) التوبه /101 کافی ست که روایات بخاری را که در باب «الحوض» نقل کرده ملاحظه کنید از جمله: عن ابی هریرة عن النبی صلی الله علیه (و آله) و سلم قال: « بینا انا قائم اذا زمرة حتی اذا عرفتهم خرج رجل من بینی و بینهم فقال هلم فقلت: این، قال: الی النار و الله، قلتُ: و ما شانهم، قال: انهم ارتدوا بعدک علی ادبار هم القهقری ثم اذا زمرة حتی اذا عرفتهم خرج رجل من بینی و بینهم. فقال: هلم، قلت: این، قال: الی النار و الله، قلتُ: و ما شانهم، قال: انهم ارتدوا بعدک علی ادبار هم القهقری فلا اراه یخلص منهم الا مثل همل النعم» (6) 6- ابوبکر فرمان قتل حضرت امیر المومنین علیه السلام ( آن که در قرآن کریم به نفس پیامبر یاد شده ( آل عمران/61) ) را صادر کرد!!! قال ابوسعد السمعانی فی ترجمة عباد بن یعقوب الرواجنی: « روی عنه حدیث ابی بکر رضی الله عنه انه قال: لا یفعل خالد ما مر به، سالت الشریف عمر بن ابراهیم الحسینی بالکوفة عن معنی هذا الاثر فقال: کان امر خالد بن الولید ان یقتل علیاً ثم ندم بعد ذلک فنهی عن ذلک. (7) آیا دستور دهنده و مامور(خالد بن ولید) و مامور علیه (امام علی بن ابی طالب علیه السلام) از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله نبودند؟ 7- عمر فرمان قتل اصحاب پیامبر صلی الله علیه و اله را صادر نمود!!! در حالیکه او خود نقل کرد که: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: ایشان( علی و عثمان و عبدالرحمن و سعد و زبیر و طلحه) اهل بهشت می باشند(8) چنین دستور داد: قال صهیب: « صل بالناس ثلاثه ایام و ادخل هولاء الرهط بیتاً و قم علی رووسهم فان اجتمع خمسة و ابی واحد فاشدخ راسه بالسیف و ان اتفق اربعة و ابی اثنان فاضرب رووسهما و ان رضی ثلاثة رجلاً و ثلاثة رجلاً فحکموا عبدالله بن عمر ، فان لم یرضوا بحکم عبدالله بن عمر فکونوا مع الذین فیهم عبدالرحمن بن عوف و اقتلوا الباقین ان رغبوا عما اجتمع فیه الناس» (9) بنابراین با توجه به شواهدی که ملاحظه گردید همه ی صحابه ایمان کامل نداشتند بلکه عده ای از آنان چنان سست ایمان بودنند که نسبت به شخص پیامبر خدا صلی الله علیه و آله جسارت و نافرمانی کرده اند و پس از آن برای آنان سهل و آسان است که به دختر آن حضرت نیز اهانت و ظلم روا دارند لذا منطقی نیست کسی بگوید: « با حضور صحابه چطور ممکن است به دختر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ظلم و آزاری رسیده باشد.» 1- صحیح البخاری، کتاب التفسیر ، سورة الجمعة6/534 و ایضا فی البخاری کتاب البیوعباب 189 –قوله تعالی – و اذا راوا تجارة... 3/121. 2- صحیح البخاری، کتاب التفسیر ، سوره ی آل عمران، باب 265 ذیل آیه شریفه 153 3- صحیح البخاری، کتاب المرضی و الطب، باب 357 قول المریض قوموا عنی 7/225 و کتاب العلم، باب 82، کتابة العلم 1/120، و صحیح مسلم ، کتاب الوصیة، باب ترک الوصیة، 3/1259، ح 21. 4- به تفسیر روح المعانی آلوسی 18/111 و الجامع لاحکام القرآن، قرطبی 12/197 در ذیل آیه مراجعه کنید. 5- الفقه المیسر علی مذهب ابی حنیفه، تالیف شفیق الرحمنالندوی مصارف الزکاةص254 ف الناشر شیخ الاسلام احمد جام و در کتاب بدایع الصنایع فی ترتیب الشرایع تالیف ابوبکر بن مسعود کتاب الزکاة چنین می گوید:« و اما مولفة قلوبهم:... فکان رسول الله صلی الله علیه (وآله) و سلم یعطیهم من الصدقات تطییباً لقلوب المسلمین... و الصحیح قول العامة لاجماع الصحابة علی الذلک، فان ابوبکر و عمر رضی الله عنهما ما اعطیا المولفة قلوبهم شیئاً من الصدقات و لم ینکر علیهما احد من الصحابة رضی الله عنهم» 2/67-66 . 6- صحیح البخاری، کتاب الرقاق، باب 824، فی الحوض 8/506 و مانند این روایات در همین کتاب ، کتاب الفتن ما جاء فی قول الله تعالی: «و اتقوا فتنة» 9/673. 7- الانساب، لابی سعد السمعانی،باب الراء و الواو (الرواجنی) 6/176: ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه از استادش همین مطلب را یاد می کند شرح کلام 239، 13/301و 302 و در الاحتجاج للطبرسی باب 45، 1/231. 8- الکامل لابن اثیر ، ذکر قصة الشوری، سنه 23، 3/66 9- الکامل لابن اثیر ، ذکر قصة الشوری، سنه 23، 3/67؛ الطبقات الکبری لابن سعد، عثمان بن عفان3/45؛ عقدالفرید، باب الشوری و خلافةعثمان بن عفان 5/26؛ تاریخ الطبری، حوادث سنه 23، قصةالشوری3/294. ادامه دارد... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 7:49 توسط خوشه چین |
|
|
سوال اول: شجاعت و غیرت امیرالمومنین علیه السلام و اهانت به ناموس آن حضرت!؟ سوال: با توجه به وجود امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام و بنی هاشم بخصوص با شجاعتی که از آن حضرت در میدان های جهاد داشته اند چطور تصور می شود که آن حضرت و بنی هاشم شاهد ظلم و اهانت به فاطمه زهرا علیها السلام باشند و اقدامی انجام ندهند؟ جواب اول: شک و تردیدی نیست که حضرت مولی الموحدین قدرت و شجاعت برخورد و درگیری با ظالمین و غاصبین داشتند اما در این جا باید به این نکته توجه داشت که شجاعت داشتن مطلبی است و در نظر نگرفتن مصالح مسلمین مطلب دیگری است لذا انسان شجاع و قوی اگر حکیم و عاقل باشد همیشه اعمال قدرت را به صلاح نمی داند. به بیان دیگر: شجاع بودن، به معنای استفاده از قدرت در همه حال نیست. لذا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و حضرت علی علیه السلام بر اساس فکر و مصلحت از شجاعت و قدرتشان استفاده می کردند. در این جا توجه شما را به دو نمونه ی تاریخی در مورد صبر و تحمل پیامبر و امیرالمومنین علیه السلام جلب می کنیم: الف: رسول خدا صلی الله علیه و آله همراه تعدادی از اصحابشان در سال ششم هجری برای انجام مناسک حج در سرزمینی نزدیک مکه به نام حدیبیه با کفار مواجه شدند و آنان راه را بر پیامبر مسدود کردند، با وجود آن که شجاعت و شهامت پیامبر جای انکار نیست حضرت، جنگ کردن را به صلاح اسلام و مسلمین ندانستند بلکه صلح با کفار را ترجیح دادند به طوری که عمر بن خطاب در این جریان نسبت به عمل پیامبر و خود پیامبر دچار شک و تردید شد و کلمات اعتراض آمیزی به حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله بیان کرد. فقال عمر بن الخطاب فاتیت نبی الله ، فقلت:«الست نبی الله حقاً، قال: بلی، قلتُ: السنا علی الحق و عدونا علی الباطل، قال: بلی، قلت: فلم نعطی الدنیة فی دیننا اذاً، قال انی رسول الله و لست اعصیه و هو ناصری قلت او لیس کنت تحدثنا انا سناتی البیت فنطوف به قال:بلی فاخبرتک انا ناتیه العام؟ قال قلت: لا قال: فانک آتیه و مطوف به» (1) و سیوطی نقل می کند که: « قال عمر بن خطاب: والله ما شککت منذ اسلمت الا یومئذ» (2) بنابراین با این که عمل کفار ، زشت و ناپسند و زورگویی بود و در عین حال که شهامت و شجاعت پیامبر و مسلمین قابل انکار نیست حضرت جنگیدن را صلاح ندانستند و صلح کردند و در جریان مورد بحث نیز به فاطمه ی زهرا علیها السلام ظلم و ستم روا داشتند اما حضرت علی علیه السلام و بنی هاشم صلاح نمی دانستند که جنگ کنند با این که شجاعت و شهامت علوی و خیبری داشتند. ب: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در بستر وفات دستور فرمودند: « کتابی بیاورید تا مطلبی بنویسم که پس از من هرگز گمراه نشوید» در این جا بود که خلیفه ی دوم از آوردن آن ممانعت کرد و با این کارش اولین اختلاف را در امت رسول الله صلی الله علیه و آله پدید آورد. این روایت در مهم ترین منابع اهل سنت موجود است. گاهی نقل می کنند که : « قال عمر : ان النبی غلبه الوجع» (3) و یا نقل می کنند: «فقالوا : ان رسول الله یهجر»(4) این نسبت ناروا و نابخشودنی را به پیامبر گفتند با آنکه حضرت علی علیه السلام در آن جا وجود داشتند و این شهامت و شجاعت را داشتند که به دهن گوینده بزنند و این گفتار بی ادبانه را خاموش کنندلکن این کا را صلاح نمی دیدند. با توجه به این مطلب باید شرایط زمانی و مکانی و اوضاع سیاسی آن زمان را در نظر گرفت که آیا مناسب بود و به مصلحت اسلام بود که آن حضرت دست به شمشیر برد و مسلحانه از همسر گرامی اش دفاع کند؟ آری هنوز چند روز از رحلت جانسوز رسول خدا صلی الله علیه و آله بیشتر نگذشته بود و هنوز بدن شریف پیامبر بر زمین بود که عده ای برای انتخاب خلیفه در سقیفه جمع شدند(5) و پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله می گذشت تنها بنی هاشم (6) در به خاکسپاری پیامبر شرکت کردندو عایشه می گوید: ما از دفن پیامبر مطلع نشدیم تا این که در نیمه شب چهارشنبه صدای کلنگ قبرکن را شنیدیم(7) (با این که پیامبر صلی الله علیه و آله در روز دوشنبه رحلت نمودند) و مصیبت فقدان پیامبر هنوز تازه بود. و اینک فهرست وار نکاتی برای اشنایی با جو سیاسی آن زمان به عرض می رسانیم: 1- پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که رهبر جامعه ی اسلامی و در راس حکومت قرار داشتند از دنیا رحلت نمودند و در هر مملکتی هنگامی که رئیس حکومت از دنیا می رود شرایط را حساس و بحرانی و خطرناک می دانند و لذا حکومت نظامی اعلام نموده به نیروهای مسلح اعلام آماده باش می دهند و احتمال هرگونه تحرک و شورش از سوی دشمنان داخلی و خارجی می دهند لذا هرگونه تشنج و اختلاف را سخت به زیان حکومت و مملکتشان می دانند و از آن جلوگیری می کنند. 2- در میان جامعه ی اسلامی، منافقینی وجود داشتند که دشمنان داخلی ناشناخته و خطرناک محسوب می شدند و منتظر فرصتی برای ضربه زدن به اسلام و مسلمین بودند، قرآن کریم هشدار داده و فرموده: (و ممن حولکم من الاعراب منافقون و من اهل المدینة مردوا علی النفاق لا تعلمهم نحن نعلمهم) توبه /101 3- یهودیان مدینه و اطراف مدینه نیز خطری برای حکومت اسلامی محسوب می شدند. 4- مشرکین عرب دشمنان سرسخت اسلام بودند که جنگهای متعددی با مسلمانان نمودند. آنها نیز از بین نرفته بودند و منتظر فرصت برای از بین بردن اسلام و حکومت اسلامی بودند. 5- امپراطوری روم نیز یک ابر قدرت مهم آن زمان محسوب می شد که در روزهای آخر عمر آن حضرت خبر رسید که از ناحیه ی شامات درصدد حمله به کشور اسلامی است و لذا آن حضرت گروهی را به فرماندهی اسامة بن زید مامور مقابله با آنان نمود و مرتب بر حرکت آن لشکر تاکید می نمود. 6- جمعی از مسلمانان(صحابه) سست عنصر و برخی تازه مسلمان بودند و هنوز ایمان در دلهایشان نفوذ نکرده بود و هرلحظه ممکن بود بخاطر کوچکترین چیزی از اسلام بر گردند که قرآن کریم نسبت به این موضوع نیز به مسلمانان اخطار داد و فرمود: (و ما محمد الا رسول افان مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم) آل عمران/144 7- مدعیان دروغین نبوت مانند مسیلمه کذاب، مشکل دیگری بودند که درصدد جذب مسلمانان بسوی خود بودند. اینک با توجه به این شرایط حساس و خطرناکی اگر حضرت علی علیه السلام به خاطر دفاع از حقوق و مظلومیت همسر گرامیش و یا به خاطر غصب خلافت دست به شمشیر می بردند و طبعا گروهی همانند بنی هاشم و طلحه و زبیر به طرفداری از آن حضرت و گروهی هم با طرفداری از ابوبکر و عمر و طرفدارانشان صف آرایی می کردند و جنگ داخلی در می گرفت. آیا خوف آن نبود که احزاب و گروهها و قبایل مختلفی که دشمنان اسلام بودند و سالها قبل از آن یعنی سال پنجم هجرت در جنگ احزاب با هم متحد شدند و جنگ احزاب را برای نابودی اصل اسلام بوجود آوردند دوباره متحد شوند و منافقین داخلی و یهودیان مدینه دست به دست هم دهند و بطور کامل حکومت اسلامی و اسلام را از بین ببرند و جلو تبلیغ و نشر اسلام و عمل کردن به آن را بگیرند و تازه مسلمانهایی که تاب و تحمل دیدن جنگ داخلی در میان مرکز اسلام (مدینه) و در میان کسانی که در ظاهر همه ی آنها از نزدیکان پیامبر صلی الله علیه و آله محسوب می شوند را نداشتند از اسلام برگردند. آیا شمشیر کشیدن در آن زمان خلاف مصلحت اسلام و جامعه ی اسلامی و ضربه ای اساسی و نابود کننده بر پیکره ی اسلام جوان و نوپا نبود؟ آیا جز این است که آن شرایط اقتضا می کرد که نه تنها جنگ و درگیری داخلی پیش نیاید بلکه کسانی هم که اصل جریان سقیفه را بر باطل می دانستند پس از یک مبارزه ی منفی کوتاه مدت، یعنی خودداری از بیعت فوری و بلکه اعتراض لفظی نمودن(بخاطر عدم توهم تایید آنها از سوی آنان) همکاری نیز بنمایند تا مصیبتی بزرگتر از مصیبت انحراف مسیر خلافت از جایگاه اصلی اش پیش نیاید؟ همان گونه که در نامه ای که حضرت علی علیه السلام برای مردم مصر نوشتند علت خودداری اولیه ی خود را از بیعت با ابی بکر و همکاری بعدی با وی و دستگاه خلافت این گونه تشریح نمودند: « ... فامسکت یدی حتی رایت راجعة الناس قد رجعت عن الاسلام یدعون الی محقّ دین محمد ٍ فخشیت ان لم انصر الاسلام و اهله ان اری فیه ثلماً او هدماً تکون المصیبة به علیَّ اعظم من فوت ولایتکم...» (8) از بیعت و همکاری با خلیفه دست نگه داشتم تا هنگامی که دیدم عده ای از اصل اسلام برگشتند، احساس کردم که اگر اسلام و جامعه اسلامی را کمک نکنم مصیبتی بزرگتر از فوت رهبری و خلافت من بر جامعه ی اسلامی پیش خواهد آمد. جواب دوم: گاهی مطلبی مسلم نیست و لذا می شود با اشکال تراشی و تشکیک آن را کنار زد اما این جریان مطلبی است که از طریق صحیح و در کتب صحاح شما نقل شده با این گونه استبعادات قابل حل نیست، از جمله در بخاری موجود است: « ابوبکر با ندادن حق حضرت زهرا علیها السلام او را به غضب در اورد و حضرت قهر کردند و تا آخر عمر خود با او سخن نگفتند و حتی برای تشییع و مراسم تدفین پیکر دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله او را خبر نکردند و شبانه آن بانو دفن شد» (9) لذا می گوییم وقتی این مطلب در کتابهای خودشان مسلم است خردمندانه نیست کسی بگوید«ممکن نیست» و یا «با عقل سازش ندارد» مگر آنکه از این کتب دست بردارند و بعد ازین اینها را معتبر ندانند و اسم صحیح را از روی صحیح بخاری و مسلم بردارند. بلکه باید در این صورت دست از مذهب اهل سنت بردارند زیرا عمده ی مطالب اهل سنت از همین کتاب است. جواب سوم: این که به حضرت علی علیه السلام نسبت می دهند که با خلفا هم عقیده بودند و با آنان همراهی و همکاری می کردند نگرشی سطحی می باشد بلکه اگر بررسی عمیق در تاریخ پس از وفات رسول معظم بنمایند می یابند که آن حضرت برای ترویج الهی و اصلاح اجتماع مسلمین همکاری می فرمودند اما آنجایی که نسبت به دستورات دین کوتاهی و یا بی اعتنایی می شده در مقام اعتراض بر می آمدند . از جمله حضرت علی علیه السلام در موارد مختلفی از غصب خلافت ظاهریه انتقاد فرمودند. در این جا به دو مورد از این اعتراضات اشاره می کنیم: الف- پس از قضیه سقیفه حضرت علی علیه السلام به ابوبکر اعتراض می کردند. « و لما بویع ابوبکر فی یوم السقیفه و جددت البیعة له الیوم الثلاثاء علی العامة خرج علیُّ فقال: افسدت علینا امورنا و لم تستشر و لم ترع لنا حقّاً...»(10) ب- شکایت شخص امیرالمومنین علیه السلام به خلفا در خطبه ی معروف شقشقیه: ابتدا نسبت به خلیفه ی اول اعتراض می فرماید: « اما و الله لقد تقمّصها ابن ابی قحافه و انه لیعلم انّ محلی منها محلُّ القطبِ من الرَّحی ینحدر عنی السیل و لایرقی الیَّ الطیر».(11) سپس در مورد ابوبکر و عمر می فرماید: « فیا عجباً بینا هو یستقیلها فی حیاته اذ عقدها لآخر بعد وفاته لشدما تشطرا ضرعیها فصیرها فی حوزة خشناء یغلظ کلمها و یخشن مسها و یکثر العثار فیها و الاعتذار منها...»(12) پس از آن درباره ی عثمان می فرماید: « الی ان قام ثالث القوم نافجاً حضنیه بین نثیله و معتلفه و قام معه بنو ابیه یخضمون مال الله...» (13) ____________________________________________________ 1- صحیح البخاری، کتاب الشروط، باب 602 الشروط فی الجهاد و المصالحة 4/381 و بهذا المضمون صحیح مسلم، کتاب الجهاد و السیر، باب 34 صلح الحدیبیة3/1212، و بهذا المضمون السیرة النبویة لابن هشام، امر الحدیبیة فی آخر سنة ست و .... 3/331 و بهذا المضمون، مسند احمد بن حنبل، حدیث المسور بن مخرمة و مروان الحکم4/325-330 و تاریخ طبری، سنة6، 2/280. 2- الدر المنثور فی تفسیر الماثور فی ذیل آیه 24 سوره ی فتح 6/74 3- صحیح البخاری، کتاب العلم، باب کتابة العلم، ح 112،1/120 و کتاب الاعتصام بالکتاب و السنة، باب کراهیة الخلاف 9/774 و کتاب المرضی و الطب، باب قول المریض قوموا عنی 7/225. 4- صحیح مسلم، کتاب الوسیلة، باب ترک الوصیة لمن لیس له شیء یوصی فیه، 3/1259. 5-قال ابن اسحق: فلما بویع ابوبکر رضی الله عنه اقبل الناس علی جهاز رسول الله صلی الله علیه (و آله) و سلم یوم الثلاثاء.... السیرة النبویة لابن هشام، جهاز رسول الله و دفنه 4/312. 6-زاد البیهقی فی روایته قال سعید بن المسیب: و قد ولی دفنه علیه السلام اربعة و العباس و الفضل و صالح مولی رسول الله صلی الله علیه (و آله) وسلم لحدوا له لحداً ... البدایة و النهایة لابن کثیر، صفة غسله علیه السلام 5/274 و الطبقات الکبری، ذکر من نزل فی قبر النبی 2/230. 7- مسند احمد بن حنبل6/274 و السیرة النبویه لابن هشام، جهاز رسول الله و دفنه 4/314. 8- نهج البلاغه، نامه 62 9- صحیح البخاری، کتاب المغازی، باب غزوه خیبر5/252، مدارک دیگر این جریان را در بخش دوم همین نوشتار ملاحظه کنید. 10-مروج الذهب، یوم السقیفه 2 / 301. 11- نهج البلاغه، خطبه 3 12- نهج البلاغه، خطبه 3 13- نهج البلاغه، خطبه 3 |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 7:39 توسط خوشه چین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطمةَ و اَبیها و بَعلِِها وَ بَنیها وَ السِّرِّ المُستَودَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحاطَ بِهِ عِلمُک
سلام نیت کرده ایم از فاطمه (س) بنویسیم از او بگوییم و بخوانیم اما این بار با فکر و دقت بیشتر نیت کرده ایم -در حد خودمان لااقل- او را بشناسیم و الگویمان سازیم نیت کرده ایم او را، زندگی او را، رهنمودهای او را در زندگی مان جاری کنیم نیت کرده ایم از فاطمیون شویم در همه ی ابعاد زندگی اش لااقل در اندازه ی سعه ی خودمان یقین دارم که مهدی خواهد آمد اگر زهرا(س) شود الگوی شیعه و او (عج) همچون اجداد طاهرینش «هل من ناصر» می گوید و او را جوابی نیست، سقیفه ها فراوانند و او را مددکاری نیست و او تنهاست، غریب است و بی یاور مانده ... کجایند وفاداران بیعت غدیر؟ کجایند جان بر کفان ولایت؟ این الفاطمیون؟ زهرا(س) را بین در و دیوار محصور و محدود کردن کار دشمنان اوست فاطمیه رفت اما فاطمه (س) در لحظه لحظه زندگی مان حضور دارد، باید حضور داشته باشد اما در ابتدای راهیم! یاریمان می کنید؟ همراهمان می شوید؟ راستی این بلاگ تا ظهور مهدی فاطمه سیه پوش است التماس دعای فرج به امید ظهور |
| کتابخونه |
|
با نور فاطمه هدايت شدم تحليل حوادث ناگوار زندگانى حضرت فاطمه ى زهرا جامى از زلال كوثر بانوى نمونه ى اسلام فاطمه زهرا |
| فاطمیون |
|
سایت یا زهرا یا فاطمة الزهرا (سلام الله علیها |
|
RSS
|