تبليغاتX
یا فاطمة الزهرا (سلام الله علیها)
و فی ابنة رسول الله لی اسوة حسنه

 

 

اگر در آن زمان بودم،

اگر درب خانه ی مرا می زدی،

آیا من از وفاداران بیعت غدیر با تو می ماندم؟

 

تو در راه امام زمانت جان دادی تا بیاموزی شیعه بودن را معنا چیست.

 

تا بیاموزی بهای شیعه بودن تا کجاست.

 

تا بیاموزی صداقت در ولایت، یعنی شهادت

 

 

 

یا فاطمه تو در راه امامت جان دادی تا بیاموزی صداقت در ولایت یعنی شهادت

 

 

امام زمانم تنهاست

 

پسر فاطمه تنهاست

 

کجایند وفاداران بیعت غدیر؟

 

کجایند راستگویان در ادعای ولایت؟

 

این الفاطمیون؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سید بن طاووس در اقبال ذکر فرموده این زیارت را برای حضرت زهرا (س) بعد از ذکر وفات آن حضرت در این روز:

 

السلام علیک یا سیدة نساء العالمین السلام علیک یا والدةَ الحُجَجِ علی الناسِ اجمعین السلام علیک ایتها المظلومةُ الممنوعةُ حقَها

 

پس بگو:

 

اللهم صل علی آَمَتِکَ و اِبنَةِ نبییِکَ و زَوجةِ وصیِ نبیِکَ صلوةً تُزلفُها فَوقَ زُلفی عبادکَ المکرمینَ مِن اهلِ السماوات و اهل الاَرَضین.

 

به تحقیق که روایت شده هرکه باین زیارت آن حضرت را زیارت کند و از خدا طلب امرزش کند حق تعالی گناهانشرا بیامرزد و او را داخل بهشت گرداند.

 

مفاتیح الجنان

  

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 خرداد1386ساعت 8:10  توسط خوشه چین | 

 

در وصیت نامه ات نوشتی:

 

« و بر فرزندانم تا قیامت درود می فرستم»

 

-------------------------------------------------------------

 

منابع خبری اعلام کردند دو مناره حرم امام هادی (ع) و امام حسن عسکری (ع) حدود ساعت 9 به وقت محلی پس از وقوع چندین انفجار تخریب شد.

 

سرلشکر محمد الحسن مدیر اتاق عملیات وزارت کشور عراق  گفت : ، در این انفجار همچنین سقف سرداب غیبت امام زمان (عج) یکجا و به طور همزمان فرو ریخت .

 

گنبد این حرم مقدس در انفجاری در اسفند سال 84 نیز تخریب شده بود.

 

 

هتک حرمت مجدد سامرا

 

شبکه‌ عراقی‌ المسار در خبری‌ فوری‌ اعلام‌ کرد: نظامیان‌ امریکایی‌ با تجاوز به حریم ‌ مسجد انصار الزهرا در منطقه‌ حی‌ الرساله بغداد بعد از خارج‌ کردن‌ مردم‌ ،مسجد را به‌ آتش‌ کشیدند.
  
همچنین‌ نیروههای‌ امنیتی‌ عراق‌ یک‌ کامیون‌ حامل ‌20‌ تن‌ مواد منفجره‌ را در کنار حرم‌ امام‌ موسی‌ کاظم‌ علیه السلام در کاظمین‌ کشف‌ کردند.به‌ گفته‌ منابع امنیتی‌ عراق‌ تروریستها قصد داشتند این‌ کامیون‌ را در این‌ محل‌ منفجر کنند. ‌
 

 

واحد مرکزی خبر جمهوری اسلامی ایران

 

 

ما نشستیم و ظالمان بر فرزندانت هرچه خواستند  ستم کردند

 

ما نخواستیم خار در چشم و استخوان در گلو – چون علی- صبوری کنیم. به جای روشنگری، سرگرم دعواهان، وحدت را کشتیم و دشمنان مشترکمان را قوی کردیم تا هرچه خواستند انجام دهند.

 

کاش این تجربه ی تلخ عبرتمان شوند. شرمندگیمان را بپذیر

 

آجرک الله یا بنت رسول الله فی هذه المصیبة

 

         

 

 

گزارش تصویری از هتک حرمت سامرا

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 خرداد1386ساعت 6:41  توسط خوشه چین | 

 

  

سلام

 

می خواستم پست جدید رو به مطلبی در مورد معلم نمونه اختصاص بدم اما انگار در ایام فاطمیه نمیشه از مبارز بودن حضرت نگفت.

 

یکی از دوستانم برای من از چند خانم مذهبی گفتند که معتقد بودند « بهتره به جای اینکه سعی کنیم از سیاست سردربیاریم، مطالعات خودمون رو اختصاص بدیم به اموری مثل تربیت فرزند، تا فرزندانی تربیت کنیم که جامعه را بسازند...»

 

مسلما والاترین وظیفه ی یک مادر، تربیت شایسته ی فرزندش است اما نکته اینجاست که آیا اگر ما در مورد مسائل سیاسی که عین دیانت ماست سرمون رو زیر برف کنیم، اگر توانایی تجزیه و تحلیل مسائل را نداشته باشیم، اگر بی تفاوت باشیم، می توانیم چنان فرزندانی تربیت کنیم؟

 

نهج البلاغه را که بخوانیم پر است از خون دلهای حضرت امیر علیه السلام از مردمی که تحلیل سیاسی نداشتند. که راحت فریب می خوردند، که دوست و دشمنشان را نمی شناختند، که خطر را نمی فهمیدند و در نتیجه عکس العمل مناسب نداشتند.

 

رسول اعظم الهی حضرت محمد صلی الله علیه و آله  فرموده اند:

 

«اِنّى تارِكٌ فيكُمُ الثَّقْلَيْنْ ما اِنْ تمسكتُم بِهِما لَنْ تَضِلّوا بَعْدى كتابَ اللّهِ وَعِتْرَتى اَهْلَ بَيْتى ...» *                    

 

چه در این مورد و چه در تمامی موارد دیگه برای ما الگوهایی هست که تمسک به آنها تنها راه نجات از گمراهی ست.

 

ایام فاطمیه است. و این روزها روزهایی اند که متبرکند به نام سیدة نساء العالمین علیها السلام

 

او که بهترین فرزند، بهترین همسر، بهترین مادر و بهترین مبارز و مدافع ولایت،بود. زندگی خانم را که می خوانیم در لحظه لحظه اش جاری شعور سیاسیشان را می بینیم.

 

برای نمونه:ایام بعد از سقیفه را ببینید، خانم جوانی که چهار فرزند کوچک دارد و در انتظار تولد یک نوزاد است – با وجودیکه خیلی خوب می داند که با دشمنی سرو کار دارد که از هیچ ستمی در راه رسیدن به مقصودش فروگذار نمی کند.-  از مبارزه دست بر نمی دارد و زمانی که ظلم و غصب به حد نهایتش می رسد حتی از مبارزه ی علنی هم  نمی هراسد.

 

اشک هایش، ناله هایش، فریادهایش، خطبه هایش، محاجه هایش، قهرش، غضبش، و حتی جهاد آخرینش که همان مزار مخفی ست. همه همه همه مبارزه است .

 

گاهی فکر می کنم اگر مزار ایشان مخفی نبود شاید اثری از شیعه نمی ماند. این سند همیشه جاوید که نه سانسور می شود نه تحریف، نه توجیه بردار است نه قابل تکذیب، پیغام اعتراض و غضب دختر رسول خدا را تا همیشه به گوش همه ی حقیقت طلبان می رساند، نتیجه ی تحلیل اوضاع و دید بلندی به وسعت تاریخ و انتخاب بهترین نوع مبارزه است.

 

حضرت زهرا علیها السلام عقل کل است و برایش تشخیص میان اهم و مهم از آفتاب روشنتر است چرا  در خانه ننشست تا کودکانش را چند سالی بیشتر مادری کند چرا چشمانش را نبست تا چشمان محسنش به روی دنیا باز شود چرا شوهرش را به سازش تشویق نکرد تا هجومی به خانه اش نشود؟

 

چرا امام زمانش را تنها نگذاشت تا خانه ی فاطمه فقدان ریحانه ی رسول را نبیند؟

 

مادر چشمانش را نبست، سکوت نکرد، دفاع کرد، مبارزه کرد و شهید شد...

 

مادر سالهای کمی کنار فرزندانش بود،  اما در همان سالهای اندک حق جویی و عزت مندی را به فرزندانش آموخت و یادشان داد بی تفاوت و سطحی نگر نباشند و چه کسی بیشتر و بهتر از فرزندان فاطمه، کشتی نجات و چراغ هدایت شد؟

 

گاهی- در تاریکی دیده دلمان، که از ظلمت نفس است بی شک- برای ما تشخیص اهم و مهم سخت می شود، گاهی حتی وقتی انتخاب بین خوب و خوبتر است آن خوب، ضد ارزش می شود و ما گاهی بد و عالی را هم اشتباه می گیریم گاهی خطر گمراهی جدی ست...

 

 

یا فاطمه

 

 

حبیب خدا صلی الله علیه و آله نجاتمان داد آنگاه که فرمود:

 

«اِنّى تارِكٌ فيكُمُ الثَّقْلَيْنْ ما اِنْ تمسكتُم بِهِما لَنْ تَضِلّوا بَعْدى كتابَ اللّهِ وَعِتْرَتى اَهْلَ بَيْتى ...»

 

 

 

اگر زهرایی هستی یا علی گو

 

 

 

---------------------------------------------------------------

 

* بحارالانوار، ج 2، باب 14، روايت 59

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 خرداد1386ساعت 8:0  توسط خوشه چین | 

 

 

 

ما را اين گمان نبود هرگز که بی او بمانيم. آخر او آيتی بود که «ثقلين» را در وجود خود معنا ميکرد، همه «ما ترک رسول الله» را، و ما ميدانستيم که زمين و زمان ميگردند تا انسانهايی چون او، هر هزار سال يکی، پای به دنيای گذارند. آخر آدمهايی چون او، قطب سنگ آسياب افلاکند، مصداق حديث«لو لاک»اند و غايت الغايات وجود... و حق است اگر با رفتن او، زمين از رفتن باز ماند، آسمان نيز، خورشيد سرد شود و ماه بشکافد و درياها طغيان کنند و باران خون از آسمان ببارد و مؤمنين از شدت ماتم دق مرگ شوند، و اگر نبود آن حجت غايب، تو بدان، بی ترديد که همان ميشد.

 

 

ما را اين گمان نبود که بعد از او بمانيم، اما او رفت و زمين ماند و ما نيز بر زمين. در اين پهنه بی منتهايی که عقل راه به جايی نميبرد. درياها و زمين و آسمان و ماه و خورشيد بر جای ماندند تا مقصود خمينی (ره) محقق شود، آن سان که بعد از رحلت آخرين فرستاده خدا نيز دور فلک بر جای ماند تا حقيقت وجود او را در جهان تحقق بخشد. آخر انسانهايی چون او که يک فرد نيستند، يک امتند و يک تاريخ.

 

 

کوران روز حشر در اينجا نيز کورند که «من کـان هذه اعمی فهو فــی الاخرة اعمـی» و نميبينند. آنان از کجا بدانند که کدام امر عظيم واقع شده است؟ نه آنگاه که امام آمد و نه امروز که رفت، ندانستند. اگر نه، اين ولی خدا برای آنان حجتی ميشد تا صدق قصص انبياء را باور کنند و چون سحره فرعون در برابر اين انقلاب به سجده درآيند که «آمنا برب موسی و هرون» اگر نه، اين ولی خدا برای آنان حجتی ميشد تا زهد و عدالت علی عليه السلام را باور کنند، حلم حسن عليه السلام و شجاعت حسين عليه السلام را و... و اين ولی خدا برای آنان حجتی ميشد تا عظمت حق را و همه صفات خدايی را در وجودش بنگرند و انسان را، همچون خورشيدی که نورش از ازليت تا به ابديت را فرا گرفته است..

 

 

 السلام علیک یا روح الله

 

 

 

داغهای همه تاريخ را ما به يکباره ديده ايم. يکبار ديگر اين رسول اکرم صل الله عليه و آله است که از دنيا رفته است، يکبار ديگر اين علی عليه السلام است که به شهادت رسيده است، يکبار ديگر اين فاطمه سلام الله عليها است و حسن عليه السلام و حسين عليه السلام است که ما را داغدار کرده اند، يکبار ديگر اين «مهدی ارواحنا فداه» است که در حجاب غيبت رفته است. دست ما اگر به نخل بلند وجود او نميرسد، دست خمينی که ميرسيد. او آمد تا «انتظار» را به اين امت بياموزد، در آينه وجود خود که اسوه مصاديق منتظران بود، و اکنون ديگر دور افلاک را مرادی نيست جز آنکه منتظر مهدی باشد.

 

امام به ما آموخت که «انتظار در مبارزه است» و اين بزرگترين پيام او بود، و پس از او، اگر باز هم اميدی ما را زنده ميدارد همين است که برای ظهور آخرين حجت حق مبارزه کنيم. امام ما را آموخت که «عرفان را با مبارزه جمع کنيم» و خود بهترين شاهد بود که بر اين مدعا که عرفان عين مبارزه است، و از اين پس ديگر چه داعيه ای ميماند برای آنان که عرفان را به مثابه امری کاملاْ شخصی، بهانه واماندگی خويش ميگرفتند؟ او کتاب و سنت را در وجود خويش تفسير کرد و مجهولات شريعت و طريقت را با مفتاح مبارک حيات خويش گشود و ما ميدانستيم که جهاد اصغر شرط لازم جهاد اکبر است و اوليای مقرب خدا در تمام طول تاريخ همواره بر همين شيوه زيسته اند.

 

 

با داغ جراحتی سخت بر دل و باری سنگين بر دوش، امام رفت تا بار تکليف ما بر گرده عقل و اختيارمان باز شود و همانسان که سنت لايتغير خلقت بوده است، چرخه بليات ما را نيز به ميدان کشد و آزموده شويم و اين آيت ربانی درست درآيد که: «لنبلونکم حتی نعلم المجاهدين منکم و الصابرين»

 

 

(سيد شهيدان اهل قلم، مرتضی آوينی)

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 خرداد1386ساعت 10:37  توسط خوشه چین | 

 

زائـرانـــــت را تماشـا می کنی؟

ای مدینه کی زبان وا می کنی؟

 

هرچه بی تابی ست ما آورده ایم

پس چـرا امـروز و فــردا می کنی؟

 

هرچه میپرسیم زهرامان کجاست

تـو فقط ما را تماشا می کنی!!!

 

ای مدینه کی زبان وا می کنی؟

ای مدینه کی زبان وا می کنی؟

 

 

 

 السلام علیک یا فاطمة الزهرا سلام الله علیها

 

 

زان وصیت نامه تو بر علی(ع)

تا ابد زین درد می سوزم ولی

 

کار تو  تنها برای سـوز نیست

غربت تو قصه ی امروز نیست

 

از همان روزی که احمد پر گشود

از همان روزی که رویت شد کبود

 

از همان وقتی غدیر بی یار شد

ثـقل اکبر ، ثـقل اصغر خوار شد

 

غـربت تو فاطمه (س) آغاز شد

در به روی فتنه هاشان باز شد

 

مـکـر آمـد بـا نفـاق پیـوسته شد

دست های شاه دینم بسته شد

 

بغض کردی خشم کردی تا ابد

لیک دانستی که تحریفت کنند

 

پس سندهای قوی را ساختی

بـا جهادت ریشه شان انداختی

 

یک سند از محکمی همچون فدک

نه به تَـفَـل (1) محو گردد نه کتـک

 

قبر مخفی تو  یعنی یک سنـد

حق شناسان پیش آن زانو زنند

 

قبر مخفی تو یعنی یک جهاد

بـر تمام قلب های خفته، داد

 

قـبـــر مـخـفـی تو  یـعـنـی کـه غضـب

ای که از خشمت غضب کرده ست رب

 

قبر مخفی تو ما را مشعلی ست

که همی گوید ولایت با علی (ع) ست

 

 

 

 

 

1- ... فلقیها عمر فقال: ما هذا معک یا بنت محمد؟ قالت: کتاب کتبه لی ابن ابی قحافه، قال: ارینیه فابت، فانتزعهمن یدها و نظر فیه ثم تَفَل فیه و محاه و خرقه...

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 19:26  توسط خوشه چین | 

 

فاطمه، فاطمه ، فاطمه ، چگونه یاوری بودی برای علی که این چنین بر مزار تو می گرید

 

چگونه همراهی بودی برای او که از کنار مزار تو دل نمی کند

 

چگونه همرازی بودی برایش که این چنین  شکیبایی خود از دست داده

 

غمناله های علی را در فراق تو خطاب به رسول خدا ، از زبان پسر کوچکت این گونه شنیدیم:

 

حسین بن علی فرمود:

 

چون فاطمه علیها السلام وفات کرد. امیرالمومنین او را پنهان به خاک سپرد و جای قبرش را ناپدید کرد، سپس برخاست و رو بجانب قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله کرد و گفت: « سلام بر تو ای رسول خدا از جانب من و از جانب دخترت و دیدار کننده ات و آنکه در خاک رفته و از من جدا شده و در بقعه ی تو آمده و خدا زود رسیدن او را نزد تو برایش برگزیده.

 

ای رسول خدا! شکیبایی ام از فراق محبوبه ات کم شده و خویشتن داری ام از سرور زنان جهان نابود گشته، جز اینکه برای من در پیروی از سنت تو که در فراق تو کشیدم جای دلداری باقی ست زیرا من سر ترا در لحد آرامگاهت نهادم و جان مقدس تو از میان گلو و سینه ی من خارج شد.(هنگام جان دادن سرت بسینه ی من چسبیده بود) آری در کتاب خدا برای من بهترین پذیرش است انا لله و انا الیه راجعون

 

همانا  امانت پس گرفته شد و گروگان دریافت گشت و زهرا از دست من رفت.

 

ای رسول خدا! دیگر چه اندازه این آسمان نیلگون و زمین تیره در نظرم زشت جلوه می کند،

 

اندوهم همیشگی باشد و شبم در بی خوابی گذرد و غمم پیوسته در دلست تا خدا خانه ای را که تو در آن اقامت داری برایم برگزیند، غصه ای دارم دل خون کن و اندوهی هیجان انگیز، چه زود میان ما جدایی افتاد ، تنها به سوی خدا شکوه می برم.

 

به همین زودی دخترت از همدست شدن امتت به ربودن حقش به تو خواهد گفت، همه سرگذشت را از او بپرس و گزارش از او بخواه زیرا چه بسا درد دلهایی داشت که چون آتش در سینه اش می جوشید و در دنیا راهی برای گفتن و شرح دادن آن نیافت، ولی اکنون می گوید و خدا هم داوری می فرماید و او از بهترین داورانست.

 

سلام بر شما سلام وداع کننده ای که نه خشمگین است و نه ملول اگر از اینجا برگردم بواسطه ی ملالتم نیست و اگر بمانم بواسطه ی بدگمانی به انچه خدا بصابران وعده داده نباشد.

 

وای، وای باز هم بردباری مبارکتر و خوش نماتر است اگر چیرگی دشمنان زورگو نبود(که قبر فاطمه را شناسایی کنند) اقامت و درنگ در اینجا را چون معتکفان ملازمت می نمودم و مانند زن بچه مرده بر این مصیبت بزرگ شیون می کردم

 

در برابر نظر خدا دخترت پنهان به خاک سپرده شد و حقش پایمال گشت و از ارثش جلوگیری شد با اینکه دیر زمانی نگذشته بود و یاد تو کهنه نگشته بود.

 

ای رسول خدا! شکایت من تنها به سوی خداست و بهترین دلداری از جانب توست ای رسول خدا

 

درود خدا بر تو و سلام و رضوانش بر فاطمه باد.

 

 

 

اصول کافی/کتاب الحجة/ زندگانی فاطمة علیها السلام/حدیث شماره 3

 

 --------------------------

 

پ.ن. فاطمه به خدا نمی دانم بر مظلومیت تو بگریم یا تنهایی علی

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 19:25  توسط خوشه چین | 

 

 

باور کن! باور کن رفته ام. باور کن تنها مانده ای. باور کن که بی «فاطمه» شده ای. اين را باور کن. بايد باور کنی و ميدانم که حق داری اگر نميتوانی باور کنی. من هم باور نکرده ام آنروز را که تو آمدی و در کنارم نشستی و گفتی که سلامت را جواب نميدهند و چقدر برايم سخت بود...

 

در دريای چشمهای طوفانيت غرق بودم و بغض گلويم را گرفته بود و در دل بارها سلام تو را جواب دادم تا بدانی هنوز هستم که دست مجروحم را به کمک دست ديگرم بالا بياورم و اشک از چشم تو پاک کنم. هنوز هستم که سرم را به زانو بگيری و درد دل کنی و من پهلويم درد بگيرد و رويم نشود با تو حرفی بزنم...

 

عـــــلی! امشب ديگر با تو ميگويم... ميگويم که شبها از درد خوابم نميبرد و حتی يکبار فرياد نزدم که مبادا از فريادم احساس غربت کنی و تنهايی ات بيشتر شود. ميدانی چرا اينقدر مرگ « فاطمه » ات به تأخير افتاد؟ به خاطر تو... بخاطر تويی که تنها شده ای. تويی که امشب زانوهايت تا شده اند و کنار قبر من نشسته ای و انگار فراموشت شده است که حسين خوابش نبرده است و تو تنهای تنها، همناله چاه و نخلستان. حق داری... حق داری که انگشتهايت را در خاکهای تازه قبری فرو کنی و بر آن چنگ بزنی... حق داری... و سلمان و ابوذر و مقداد حق دارند که ناله عـــــلی را بشنوند و ماه  حق دارد که چهره اش را بپوشاند و خاک قبرم را تاريک کند و نگذارد که کسی اشک تو را ببيند. حق داری... «حق» با تو است و تو با «حقی»...

 

تو جان « فاطمه » ای... تو هستی « فاطمه » ای... پسر عمو! آرامش « فاطمه » ای... گنج «فاطمه» ای... و من امشب چگونه بی تو بودن را تحمل کنم؟

 

گريه کن!  اما نه بر خود، که بر من. بر « فاطمه » که بی عـــــلی شده است. بر من که بی تو شده ام. عـــــلی من! يادت هست که تنها بوده ام؟ در کوچه بنی هاشم را ميگويم. آنروز تلخ را. ميدانم که يادت هست. هنوز دير زمانی نگذشته است. آنروز حتی سلمان و ابوذر و ديگران را هم به کمک نخواستم تا ثابت کنم که با پهلوی شکسته و با دست مجروح و صورت سيلی خورده هم نبايد دست از امام زمان کشيد. «تنها» دفاع کردم تا بدانند که در آن کوچه، يک نفر هم به کمک من و تو نيامد. و پوشاندم صورتم را از نگاه، و پهلوی مجروحم را از چشم زينب و اشکهايم را از حسن و حسين. حتی آن شب که ام کلثوم آرام کنارم آمد و صورتم را بوسيد، چشم باز نکردم و گذاشتم که فکر کند مادر را غافلگير کرده است...

 

اما... تو فهميدی. اين را از نگاهت دانستم. از زود به خانه آمدن و تا دير وقت بيدار ماندنت. از نگاههای نگرانت و از چشمهای عذرخواهت که اين همه را از خود ميديدی... اما اينها «از تو» نبود... «بخاطر تو بود»... ايندو با هم فرق دارند...

 

عـــــلی! دلم ميخواهد تا صبح با تو حرف بزنم و درد دلم را بگويم. اما بايد بروی. حسين بهانه مرا گرفته است و زينبم کوچکتر از آنست که آرامش کند. برو... دست خدا و اشک « فاطمه » به همراهت... دل « فاطمه » به همراهت... عـــــلی من!   مهربان « فاطمه »!  خدانگهدار.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 19:15  توسط خوشه چین | 

 

 

با وجود سفارش آن حضرت به نهان داشتن شرايط جسمى و وضعيت روحى‏اش پس از آن رويدادهاى تلخ، و با وجود رازدارى امير مؤمنان، سرانجام خبر بيمارى بانوى بانوان در مدينه منتشر گرديد و همگان از شرايط آن حضرت آگاه شدند.

 

لازم به يادآورى است كه فاطمه عليهاالسلام از بيمارى سختى شكايت نداشت كه غيرقابل مداوا برسد، بلكه آنچه او را سخت رنج مى‏داد و پيكرش را آب مى‏كرد، امواج دردها و مصيبتها و رنجهايى بود كه هر روز بر آن افزوده مى‏شد و اين فشارها بود كه بر رنج و بيمارى برخاسته از صدمات وارده در يورش به خانه‏اش، كمك مى‏كرد تا بانوى سرفراز گيتى را به بستر شهادت بكشاند

 

در كنار اينها فشار سوگ پدر و گريه بسيار بر آن حضرت نيز از عواملى بود كه باعث شدت بيمارى و زوال شادابى و طراوت از خورشيد جهان‏افروز وجود او مى‏شد و بايد ستم و خشونت و مواضع ناجوانمردانه‏ى برخى از مسلمان‏نماها و نيز تحول ارتجاعى در سيستم سياسى و دگرگونى كارها و تغيير اوضاع و شرايط به سود ارتجاع و جاهليت را نيز از عواملى برشمرد كه فشار دردها و رنجها را هر لحظه بيشتر مى‏ساخت و خورشيد وجود انديشمندترين و آزاده‏ترين بانوى جهان هستى را بسوى افق مغرب پيش مى‏برد.

 

فاطمه در يورش دژخيمان دولت غاصب به خانه‏اش به گونه‏اى ميان در و ديوار فشرده شد كه علاوه بر وارد آمدن صدمات سخت بر وجود گرانمايه‏اش، جنين وى نيز سقط گرديد و تازيانه‏هاى بيدادى كه بر پيكر مطهرش فرود آمد، بدنش را مجروح و خون‏آلود ساخت و آثار عميقى در آن نازنين‏بدن برجاى نهاد. و نيز ضربات شديد ديگرى بر او وارد آمد كه جسم و جان و روح ملكوتى‏اش را به شدت آزرد.

 

آرى همه‏ى اين امور و رويدادهاى دردناك دست به دست هم دادند و آن حضرت را به بستر بيمارى كشانده و از انجام كارهاى خويش بازداشتند.

 

حضرت امام حسن مجتبى عليه‏السلام در يك مجلس مناظره در حضور معاويه خطاب به مغيرة بن شعبه فرمود: «تو مادرم را زده و مصدوم و مجروح ساختى، تا اينكه او بچه‏اش را سقط كرد...» (انت الذى ضربت فاطمة بنت رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله حتى ادميتها و القت ما فى بطنها...) (1)

 

و حضرت امام صادق عليه‏السلام با تصريح بيشتر در مورد علت بيمارى و شهادت فاطمه عليهاالسلام مى‏فرمايند:

و كان سبب وفاتها ان قنفذا مولى الرجل لكزها بنعل السيف بامره فاسقطت محسنا، و مرضت من ذلك مرضا شديدا. (2)

سبب شهادت فاطمه اين بود كه قنفذ (غلام خليفه دوم) با غلاف شمشير او را زده و بچه‏اش را كشت و مادرم از اين جهت به بستر بيمارى افتاد.

 

 

 

السلام علیک ایها الصدیقة الشهیدة

 

 

 

 

______________________________________________

 

1ـ احتجاج طبرسى، ج 1، ص 414- بحارالانوار، ج 43، ص‏ص 197، ح 28- سفينة، ج 2، ص 339.

 

2ـ عوالم، ج 11، ص 504- بحار، ج 43، ص 170، ح 11.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 19:14  توسط خوشه چین | 

مهربانترین مادر

 

مهربانترین مادر است باور نداری ببین چگونه فرزندان معنویشان در آخر لحظات عمرش دعا می کند:

 

اسماء گويد: ديدم حضرت دستهايش را به سوى آسمان بلند كرده و مى‏گويد: پروردگارا به حق حضرت محمد مصطفى و شوق و اشتياقى كه نسبت به من داشت و به شوهرم على مرتضى و اندوهى كه بر من دارد و به حسن مجتبى و گريه‏اش بر من، و به حسين شهيد و حسرت و افسردگيش نسبت به من و به دخترانم كه دختران فاطمه‏اند و آه ماتمشان بر من، از تو مى‏خواهم كه بر گنهكاران امت حضرت محمد ترحم فرموده، و آنان را ببخشائى و به بهشت واردشان سازى كه تو گرامى‏ترين سؤال شوندگان و ارحم الراحمين مى‏باشى

 

 

 

 ( 1ـ بلادى البحرانى، «وفاه فاطمة الزهراء»/ 78.)

 

 

 

خدایا! به حق مهربانترین مادر ما را شیعه ی حقیقی علی ابن ابی طالب قرار ده

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 19:13  توسط خوشه چین | 


 

دیدگاه امام خمینی درباره وجود مقدسه حضرت زهرا سلام الله علیها:

 

من راجع به حضرت صدیقه سلام الله علیها خودم را قاصر می دانم ذکری بکنم، فقط اکتفا می کنم به یک روایت که در کافی شریفه است و با سند معتبر نقل شده است:

 

و آن روایت این است که حضرت صادق علیه السلام می فرمایند: « فاطمه سلام الله علیها بعد از پدرش 75 روز زنده بودند، در این بودند و حزن و شدت بر ایشان غلبه داشت و جبرئیل امین می آمد خدمت ایشان و به ایشان تعزیت عرض می کرد.»

 

 ظاهر روایت این است که در این 75 روز مراوده ای بوده است یعنی رفت و آمد جبرئیل زیاد بوده است و گمان ندارم که غیر از طبقه اول از انبیاء عظام درباره کسی این طور وارد شده باشد که در ظرف 75 روز جبریل رفت و آمد داشته است... مسئله آمدن جبرئیل برا ی کسی یک مسئله ساده نیست، خیال نشود که جبرئیل برای هر کسی می آید  امکان دارد بیاید، یک تناسب لازم است بین روح آن کس که جبرئیل می خواهد بیاید و مقام جبرئیل که روح اعظم است...

 

حتی درباره ائمه هم ندیده ام که وارد شده باشد این طور که جبرئیل بر آنها نازل شده باشد، فقط این است که برای حضرت زهرا سلام الله علیها است آن که من دیده ام جبرئیل به طور مکرر در آن 75 روز وارد می شده و مسائل آتیه ای که بر ذریه ی او می گذشته است، این مسائل را می گفته است و حضرت امیر علیه السلام هم ثبت می کرده است...

 

در هر صورت من این شرافت و فضیلت را از همه فضائلی که برای حضرت زهرا سلام الله علیها ذکر کرده اند... بالاتر می دانم

 

 صحیفه نور ج19/ص278

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 19:11  توسط خوشه چین | 

شنیده ای آن زمان که محبوبترین رسول خدا بهترین هدیه ها را برای مردم آورده بود با او چه کردند؟

 

 گاه دشمنان سنگدل، خاك، يا خاكستر بر سر پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم مى‏پاشيدند، هنگامى كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم خانه مى‏آمد، فاطمه عليهاالسلام خاك و خاكستر را از سر و صورت پدر پاك مى‏كرد. در حالى كه اشك در چشمانش حلقه زده بود پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم مى‏فرمود:

دخترم غمگين مباش و اشك مريز كه خداوند حافظ و نگهبان پدر توست.(1)

 

فاطمه ام ابيهاي پدر

 

در يكى از روزها، ابوجهل مشتى از اراذل مكه را تحريك كرد كه به هنگامى كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم در مسجدالحرام به سجده رفته بود، شكمبه‏ى گوسفندى را بياورند و بر سر حضرت بيفكنند، هنگامى كه اين كار انجام شد، ابوجهل و اطرافيان صدا به خنده بلند كردند و پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم را به باد مسخره گرفتند.

 

بعضى از ياران، منظره را ديدند اما دشمن بيرحم چنان آماده بود كه توانائى بر دفاع نداشتند، ولى هنگاميكه اين خبر به گوش دختر كوچكش فاطمه عليهاالسلام رسيد به سرعت به مسجدالحرام آمد و آن را برداشت و با شجاعت مخصوص خودش، ابوجهل و يارانش را نفرين كرد. (2)

 

 چه یاوری بود فاطمه برای پدرش

 

 

 

_____________________________________

 

1 ـ سيره‏ى ابن‏هشام/ 1/ 416، تاريخ طبرى/ 2/ 344.

2 ـ صحيح بخارى/ ج 5/ ص 8.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 19:11  توسط خوشه چین | 

 

از منقبتهای مشترك حضرت صديقه سلام‏اللَّه‏عليها با اميرالمؤمنين و يازده فرزند معصومش، در محدث بودن (يعنى شنيدن حديث فرشتگان). است

 

منصبهاى الهى سه قسم است: نبوت، رسالت، و امامت.

 

علماى عامه در كتب خود نقل كرده‏اند كه عبداللَّه بن عباس آيه‏ى (و ما ارسلنا من قبلك من رسول و لا نبى) (1)را بدينگونه قرائت مى‏كرده است: «و ما ارسلنا من قبلك من رسول و لا نبى و لا محدث». (2)

 

دانشمندان شيعه و سنى همگى قائل به وجود محدث در اسلام مى‏باشند و معتقدند كه بعد از پيامبر اكرم يقينا بشرى محدث (الهام گيرنده و گوش فرادهنده به حديث فرشتگان) بايد وجود داشته باشد؛ انسانى كه تمام گفتار و كردارش مطابق فرامين الهى و مورد تصديق و تصويب خدائى است.

 

هم‏صحبت و هم‏راز چنين فردى، آن فرشته‏اى است كه واسطه‏ى فيض از جانب خداست و شخص محدث آنچه دستور مى‏گيرد با كمال فرمان‏پذيرى به آنها عمل مى‏كند.

 

اعتقاد ما شيعيان اين است كه ائمه‏ى اطهار همگى محدث مى‏باشند. (3)

 

دانشمندان سنى نيز قائلند بر اين كه بعد از پيامبر اكرم بشرى محدث بايد وجود داشته باشد تا فرشتگان به او حديث گويند، و از جانب خداى تعالى راههاى حق و باطل را به او نشان دهند. علماى عامه مى‏گويند، كسى را كه- بعد از رسول خدا- هم‏صحبت فرشتگان است خود پيامبر اكرم معين فرموده است و آن شخص، عمر است! (4)

 

ليكن ما شيعيان معتقديم كه آن شخص محدث بعد از پيامبر وجود مقدس على سلام‏اللَّه‏عليه است. (5)

 

در اينجا چند روايت از كتب اهل سنت- كه در آنها به كلمه‏ى محدث اشاره شده است- ذكر مى‏كنيم:

 

بخارى در صحيحش در مناقب عمر بن خطاب مى‏گويد:

 

«قال النبى صلى اللَّه عليه و آله و سلم: لقد كان فيمن كان قبلكم من بنى‏اسرائيل رجال يكلمون من غير ان يكونوا انبياء فان يكن (6) من امتى منهم احد فعمر». (7)

 

پيامبر اكرم فرمود: در دوران قبل از اسلام مردانى از بنى‏اسرائيل محدث بوده‏اند، بدون اينكه از انبيا باشند، و از امت من عمر محدث مى‏باشد».

 

مسلم (8) در صحيحش در فضائل عمر تقريبا با همين مفهوم، از رسول خدا روايت مى‏كند:

 

«قد كان فى الامم قبلكم محدثون، فان يكن فى امتى منهم احد فان عمر بن الخطاب منهم». (9)

 

موضوع محدث بودن يك مسئله‏ى اسلامى است نه مذهبى، زيرا فريقين (شيعه و سنى) در اين مطلب هم‏راى و هم‏سخن هستند، و طبق رواياتى كه ذكر شد، و احاديث ديگر به وجود شخص محدث از طرف علما سنى نيز كاملإ؛))ّّ تصريح شده است، ولى آنچه بسيار شايان توجه و دقت مى‏باشد، اين است كه در پايان تمام اين روايات، راويان سنى، نام عمر بن خطاب را ملحق و اضافه نموده‏اند. تشخيص اينكه آيا عمر محدث بوده است يا على، كار بسيار سهل و آسانى است، زيرا نمونه‏ى گفتار هر يك از آنان كه در تاريخ ضبط است روشنگر اين مسئله مى‏باشد.

 

كسى كه در بستر احتضار پيامبر به رسول خدا مى‏گويد:

«ان الرجل ليهجر» (10)

«يعنى اين مرد (مقصود پيامبر است) هذيان مى‏گويد»، گفتارش بخوبى نشان مى‏دهد كه آيا استاد او فرشته است يا شيطان.

 

كلينى رحمةاللَّه‏عليه در كتاب كافى مسئله را چنين عنوان مى‏كند كه فرق ميان رسول و نبى و محدث چيست، و سپس رواياتى را كه روشنگر و مشخص‏كننده‏ى اين سه منصب الهى است ذكر مى‏نمايد. حضرت امام باقر سلام‏اللَّه‏عليه در ذيل اين آيه چنين مى‏فرمايد: «و ما ارسلنا من قبلك من رسول و لانبى)(11) و لا محدث». (12) رسول كسى است كه فرشته‏ى واسطه‏ى نزول وحى الهى با او سخن مى‏گويد، و او ملك را مى‏بيند و مى‏شناسد و با فرشته گفتگو مى‏كند. و اين رتبه بسيار عالى است.

محدث كسى است كه هنگام گفتگو فرشتگان آنها را نمى‏بيند، و در اين مورد روايات بسيار از حضرت باقر و حضرت صادق سلام‏اللَّه‏عليهما نقل شده است كه چند حديث براى نمونه ذكر مى‏شود:

 

«ان اوصياء محمد محدثون»، (13)

«بدرستى كه اوصياء محمد همگى محدث بوده‏اند».

 

«الائمه علماء صادقون، مفهمون، محدثون»، (14)

«ائمه همگى دانشمند، راستگو، داراى فهم بسيار خداداد، و محدث مى‏باشند».

 

«المحدث يسمع الصوت و لا يرى شيئا»، (15)

«محدث آن كسى است كه صداى فرشته را مى‏شنود، ولى چيزى را نمى‏بيند».

 

«كان على عليه‏السلام محدثا»، (16)

«على عليه‏السلام محدث بوده است».

 

از حضرت صادق سؤال مى‏شود، مقصود از محدث چيست؟

 آن حضرت فرمود:

«ياتيه ملك فينكت فى قلبه كيت كيت». (17) «محدث كسى است كه فرشته بر او نازل مى‏شود و نكات وحى را بر قلب او عرضه مى‏دارد (بدون اينكه ملك را مشاهده كند)».

 

رواياتى كه ذكر شد از جمله احاديث مسلم و قطعى است كه از ائمه اطهارعليهم‏السلام وارد شده است و مقصود ما از نقل آنها، اثبات اين مطلب است كه روشن شود در اين منصب، در اين منقبت، حضرت صديقه سلام‏اللَّه‏عليها با على و اولاد معصومين او شريك است و او نيز محدثه بوده، چنان كه امامان دوازده‏گانه محدث بوده‏اند.

 

حضرت صادق مى‏فرمايد:

 

«فاطمه بنت رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله كانت محدثه و لم تكن نبية، انما سميت فاطمة محدثة، لان الملائكة كانت تهبط من السماء فتناديها- كما تنادى مريم بنت عمران-: يا فاطمة (ان اللَّه اصطفاك و طهرك و اصطفاك على نساءالعالمين)، يا فاطمه (اقنتى لربك واسجدى واركعى مع الراكعين) (18)فتحدثهم و يحدثونها، فقالت لهم ذات ليله: اليست المفضله على نساءالعالمين مريم بنت عمران؟ فقالوا: لا، ان مريم كانت سيده نساء عالمها و ان اللَّه عز و جل جعلك سيده نساء عالمك و عالمها و سيده نساءالاولين و الاخرين». (19)

«فاطمه دختر رسول خدا محدثه بود نه پيامبر. فاطمه را از اين جهت محدثه ناميده‏اند كه فرشتگان از آسمان بر او نازل مى‏شدند و با او- همانگونه كه با مريم بنت عمران گفتگو داشتند- اين چنين سخن مى‏گفتند: يا فاطمه بدرستى كه خداى تعالى تو را پاك و منزه گردانيد و از تمام زنان عالم تو را برگزيد.

(حضرت صادق به سخن چنين ادامه مى‏دهند): شبى حضرت صديقه سلام‏اللَّه‏عليها به فرشتگان هم‏صحبت خويش فرمود: آيا آن زن كه از جميع زنان عالم برتر است مريم بنت عمران نيست؟ جواب دادند: نه، زيرا مريم فقط سيده‏ى زنان عالم در زمان خودش بود، ولى خداى تعالى تو را- هم در زمان مريم، و هم در بين زنان ديگر از اولين و آخرين، در تمام زمانها- بانوى بانوان جهان قرار داده است».

 

اين روايت را عده‏اى از دانشمندان نقل كرده‏اند. در برخى از احاديث تصريح شده است به اينكه: جبرئيل هم‏صحبت حضرت صديقه سلام‏اللَّه‏عليها بوده است. روايات وارده در اين موضوع صريحا حاكى از اين است كه بعد از رحلت پيامبر اكرم از خداوند متعال براى تسلى خاطر حضرت زهرا عليهاالسلام، فرشتگان را هم‏صحبت و مانوس او گردانيد، و در اين مورد حضرت صادق مى‏فرمايد:

«... ان فاطمه مكثت بعد رسول‏اللَّه خمسة و سبعين يوما و قد كان دخلها حزن شديد على ابيها، و كان جبرئيل ياتيها فيحسن عزاها على ابيها، و يطيب نفسها، و يخبرها عن ابيها و مكانه و يخبرها بما يكون بعدها فى ذريتها، و كان على يكتب ذلك فهذا مصحف فاطمة». (20)

«فاطمه بعد از رحلت پيامبر اكرم بيش از 75 روز زنده نماند، و غم جانسوز داغ پدر قلب او را لبريز كرده بود، به اين جهت جبرئيل پى در پى به حضورش مى‏آمد و او را در عزاى پدر سلامت باد مى‏گفت، و تسلى‏بخش خاطر غمين زهرا بود؛ و گاه از مقام و منزلت پدر بزرگوارش سخن مى‏گفت، و گاه از حوادثى كه بعد از رحلت او بر ذريه‏اش وارد مى‏گرديد خبر مى‏داد؛ و اميرالمؤمنين سلام‏اللَّه‏عليه نيز آنچه جبرئيل املاء مى‏كرد همه را به رشته‏ى تحرير در مى‏آورد، و مجموعه‏ى اين سخنان است كه به مصحف فاطمه موسوم گرديد».

 

روايت ديگرى در كتاب كافى، از حضرت صادق سلام‏اللَّه‏عليه به اين شرح نقل شده است: «ان اللَّه تبارك و تعالى لما قبض نبيه دخل على فاطمة من وفاته من الحزن ما لا يعلمه الا اللَّه عز و جل، فارسل اليها ملكا يسلى منها غمها و يحدثها؛ فاخبرت بذلك اميرالمؤمنين فقال لها: اذا احسست بذلك و سمعت الصوت، قولى لى، فاعلمته فجعل يكتب كل ما سمعت حتى اثبت من ذلك مصحفا، قال: ثم قال: اما انه ليس من الحلال والحرام، ولكن فيه علم ما يكون». (21)

«هنگامى كه خداى تعالى پيامبرش را قبض روح فرمود، از غمهاى گرانبارى كه قلب زهرا را در مصيبت پدرش فراگرفت، جز خداى عزوجل كسى آگاه نبود. به اين جهت حق تعالى فرشته‏اى را مونس زهرا سلام‏اللَّه‏عليها فرمود كه تسلى‏بخش غمهاى او و هم‏صحبت او در تنهائى او باشد.

فاطمه سلام‏اللَّه‏عليها اين مطلب را به على عليه‏السلام بازگو نمود؛ و حضرت فرمود هرگاه احساس كردى كه فرشته به حضورت آمد، و صداى او را شنيدى مرا خبردار كن. از املاء جبرئيل و فرشتگان ديگر كه اميرالمؤمنين كاتب آنها بود، مصحف فاطمه فراهم آمد، كه على درباره‏ى آنها فرمود: در اين مصحف مسائل شرعى از حلال و حرام مطرح نيست بلكه دانشى است از آنچه كه (واقع شده و يا) بوقوع خواهد پيوست».

 

محدثه بودن فاطمه سلام‏اللَّه‏عليها از مسلمات است، بطورى كه در زيارت آن حضرت نيز وارد شده است:

 

«السلام عليك ايتها التقية النقيه، السلام عليك ايتها المحدثة العليمة». (22)

 

در نتيجه، حضرت صديقه سلام‏اللَّه‏عليها در مقام محدثه بودن (هم‏صحبت فرشتگان بودن) با اميرالمؤمنين و يازده معصوم ديگر عليهم‏السلام شريك مى‏باشد، و احراز اين مقام جز براى آن كس كه «ولى» است امكان‏پذير نيست، و چون فاطمه سلام‏اللَّه‏عليها وليةاللَّه است، در سايه‏ى مقام ولايتش، فرشتگان با او سخن مى‏گويند. پيامبر اكرم و اميرالمؤمنين، مقام ولايت را توأم با محدث بودن، بيان كرده‏اند، هر نبى بعد از خودش يك ولى را جانشين قرار داده است، رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم نيز اميرالمؤمنين، فاطمه، و حسن و حسين و اولاد معصومين عليهم‏السلام او را اولياء پس از خويش قرار داده است، و دارا بودن اين مرتبه‏ى والاى محدث بودن در امت رسول خدا جز براى اين سيزده معصوم براى هيچ يك از افراد امت معقول نيست، و تمام حركات، اطوار، گفتار و كردار حضرت صديقه سلام‏اللَّه‏عليها نمايانگر مقام محدثه بودن آن حضرت است.

 

 

 

 

 

_____________________________________________

 

  1ـ (و ما ارسلنا من قبلك من رسول و لا نبى الا اذا تمنى القى الشيطان فى امنيته فينسخ اللَّه ما يلقى الشيطان ثم يحكم اللَّه آياته و اللَّه عليم حكيم) سوره‏ى الحج، آيه‏ى 52.

 

2ـ صحيح بخارى- كتاب المناقب، بب مناقب عمر بن الخطاب- ج 5/ 78- 79، تفسير قرطبى ج 12/ 79، الدر المنثور- ذيل آيه‏ى 52 از سوره‏ى الحج- ج 4/ 366.

 

3ـ اصول كافى ج 1/ 176، 243، الاختصاص 328، 329، بصائر الدرجات ص 318، 319، 372، كنزالفوائد ص 176، خصال صدوق ج 2/ 474، 106، معانى‏الاخبار ص 102، عيون الاخبار ج 1/ 169، الغيبه (نعمانى) ص 60، الغيبه (طوسى) ص 92، 93، 97، بحارالانوار ج 25/ 77، 116، ج 26/ 66، 72، 74، 75، 77، 79، 81، ج 36/ 272، ج 39 399 395 393 383/ 152.... 36/ 282

 

4ـ صحيح بخارى- كتاب المناقب، باب مناقب عمر بن الخطاب- ج 5/ 78- 79، صحيح مسلم- كتاب فضائل الصحابه، باب (2) من فضائل عمر، ح 23- ج 4/ 1864/ ح 2398، مشكل الاثار ج 2/ 257، الرياض النضره ج 2/ 287، اعلام الموقعين ج 4/ 182، الدرالمنثور- ذيل آيه‏ى 52 از سوره‏ى الحج- ج 4/ 366 و بسيارى از مصادر ديگر.

 

5ـ الاختصاص ص 275، 286، 287، 329، كنز الفوائد ص 176، 177، بصائر الدرجات ص 321- 324، 366، 367، اختيار معرفه الرجال ص 118، بحارالانوار ج 26/ 67- 70، 79، 80، 81، ج 38/ 216، ج 39/ 40 152/ 141- 47 142/ 75.

 

6ـ علماى عامه درباره‏ى عبارت «فان يكن» مى‏گويند: اين عبارت به معناى ترديد و شك در محدث بودن عمر نيست بلكه به معناى تاكيد و اختصاص است، و مانند اين است كه شما بگوييد «ان كان لى صديق فهو زيد» يعنى اگر من دوستى داشته باشم همانا زيد است. در اينجا منظور اين است كه گوينده درباره‏ى دوستى زيد ترديد و شك دارد بلكه مى‏خواهد از مقوله‏ى مبالغه خصوصيت دوستى زيد را نشان دهد». (مراجعه بفرماييد به: الجامع الصغير ج 4/ 507، الغدير ج 5/ 45 44).

 

7ـ صحيح بخارى-كتاب المناقب، باب مناقب عمر بن الخطاب- ج 5/ 78- 79.

 

8ـ حافظ ابوالحسين مسلم بن حجاج بن مسلم قشيرى نيسابورى متوفاى 261 هجرى. وى صاحب كتاب معروف «صحيح»مى‏باشد.

 

9ـ صحيح مسلم- كتاب فضائل الصحابه، باب (2) من فضائل عمر، ح 23- ج 4/ 1864/ ح 2398.

 

10ـ ابوحامد غزالى و سبط بن جوزى حنفى چنين روايت مى‏كنند:

«و لما مات رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم قال قبل وفاته بيسير: ائتونى بدواه و بياض لاكتب لكم لاتختلفوا فيه بعدى. فقال عمر: دعوا الرجل فانه ليهجر»(يعنى: رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم كمى پيشتر از وفاتش فرمود: براى من دوات و كاغذ بياوريد تا براى شما چيزى بنويسم كه بعد از من با يكديگر اختلاف نكنيد. عمر گفت: اين مرد را رها كنيد او هذيان مى‏گويد).

(سر العالمين و كشف ما فى الدارين ص 21 (ط النعمان)، تذكره الخواص ص 62). جسارتى كه عمر به پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم نموده بقدرى شيطانى و فضاحت بار است كه محدثين عامه- بدون آنكه منكر اصل واقعه گردند- به انحاء گوناگون سعى در كتمان عبارت وى نموده‏اند و معمولا مى‏گويند: «عمر چيزى به پيامبر گفت كه معنايش اين بود كه درد بر پيامبر غلبه نموده است». ( شرح نهج‏البلاغه ابن ابى‏الحديد ج 6/ 51، (ط قديم: ج 2/ 20». ابن ابى‏الحديد پس از نقل اين ماجرا مى‏گويد: اين حديث را بخارى و مسلم در صحيح‏هاى خود نقل كرده‏اند و محدثين همگى بر صحت آن اتفاق نظر دارند.

مسلم در صحيح و احمد بن حنبل در مسند خود بدون اينكه به نام عمر اشاره كنند مى‏گويند: در پاسخ پيامبر گفتند: «ان رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم يهجر»(رسول خدا هذيان مى‏گويد). (صحيح مسلم- كتاب الوصيه، باب ترك الوصيه، حديث 21- ج 3/ 1259/ ح 1637، مسند احمد بن حنبل ج 1/ 355).

بخارى آنگاه كه مى‏خواهد كلام عمر را نقل كند مى‏گويد: عمر گفت: «غلب عليه الوجع» درد بر پيامبر غلبه نموده است (به عبارت ديگر يعنى سخنانى كه پيامبر مى‏گويد از شدت درد است و گفتارش تحت كنترل عقل او نيست). بخارى اين روايت را در سه موضع از كتاب خود نقل مى‏كند:

(1)- صحيح بخارى- كتاب الاعتصام...، باب كراهيه الخلاف- ج 9/ 200.

(2)- صحيح بخارى- كتاب المغازى، باب مرض النبى وفاته- ج 6/ 29.

(3)- صحيح بخارى- كتاب المرضى و الطب، باب قول المريض«قوموا عنى»- ج 7/ 219.

مسلم اين عبارت عمر را به سه گونه نقل مى‏كند:

(1)- در نخستين روايت مى‏گويد: افراد پس از دستور پيامبر گفتند: «ما شانه؟ ا هجر»؟ (رسول خدا هذيان مى‏گويد).

(3)- مسلم در روايت سوم عاقبت نام عمر را مى‏آورد ولى از طرف ديگر عبارت او را بخيال خود چنين تعديل شده نقل مى‏كند: عمر گفت: «ان رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم قد غلب عليه الوجع» (درود بر پيامبر غلبه نموده است). (صحيح مسلم- كتاب الوصيه، باب ترك الوصيه، احاديث 20، 21، 22- ج 3/ 1257 الى 1259/ ح 1637).

ماجرايى كه به آن اشاره شد چهار روز قبل از فوت پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم در روز پنجشنبه اتفاق افتاده است. حفاظ عامه بطرق مختلف روايت كرده‏اند كه ابن عباس مى‏گريست و از اين ماجرا با عبارت «رزيه يوم الخميس» (مصيبت روز پنجشنبه) ياد مى‏نمود.

بعضى از علماى عامه بقدرى جاهلانه در توجيه اين گفته‏هاى عمر برآمده‏اند كه بايد نام آن توجيهات را عذرهاى بدتر از گناه گذارد. محمد فواد عبدالباقى در حاشيه‏ى صحيح مسلم مى‏گويد:

«علمايى كه درباره‏ى اين حديث سخن گفته‏اند عبارت عمر را (يعنى جسارت وى به پيامبر را) نشانه‏ى علم و فضيلت و دقت نظر عمر مى‏دانند، چون عمر ترسيد از اينكه پيامبر مطالبى بنويسد كه اى بسا آنان از انجام آن عاجز باشند و لذا مستحق عقوبت گردند، چون اگر پيامبر مى‏نوشت، آن اوامر نص مى‏شد و ديگر در مقابل آنها نمى‏شد اجتهاد كرد»! (صحيح مسلم- كتاب الوصيه، باب ترك الوصيه، ذيل حديث 20- ج 3/ 1257/ ح 1637).

 

11ـ سوره‏ى الحج، آيه‏ى 52.

 

12ـ اين قرائت در روايات بعضى از ائمه اطهار عليهم‏السلام‏نقل شده است، كه از جمله‏ى آنها مى‏توان منابع زير ارا برشمرد:

روايت امام زين‏العابدين در اصول كافى ج 1/ 270، كنز الدرجات ص 176، 177 و بحارالانوار ج 26/ 81، 82 درج است (همچنين مراجعه بفرماييد به بصائر الدرجات ص 369).

روايت امام باقر عليه‏السلام در اصول كافى ج 1/ 176، 175، بصائر الدرجات ص 324، 368- 370، الاختصاص ص 328، اختيار معرفه الرجال ص 118 و بحارالانوار ج 11/ 41، ج 26/ 69، 70، 74، 77- 80، ج 40/ 142 موجود است.

روايت امام صادق عليه‏السلام را نيز در اصول كافى ج 1/ 177، بصائر الدرجات ص 370، 371، الاختصاص ص 329 و بحارالانوار ج 26/ 78 مى‏توان يافت.

 

13ـ از امام باقر و امام صادق عليهماالسلام نقل است كه: «ان اوصياء محمد (عليه و عليهم‏السلام) محدثون». (اصول كافى ج 1/ 270).

همچنين امام باقر عليه‏السلام در روايتى مى‏فرمايند: «... ان الاوصياء محدثون». (رجال الكشى ص 178/ ح 308، بحارالانوار ج 26/ 81)؛ و در روايت ديگرى مى‏فرمايند: «ان اوصياء على محدثون». (بصائر الدرجات ص 321، بحارالانوار ج 26/ 72).

اميرالمومنين عليه‏السلام نيز مى‏فرمايند: «انى و اوصيائى من ولدى مهديون كلنا محدثون». (بصائر الدرجات ص 372، بحارالانوار ج 26/ 79).

شيخ مفيد آخرين روايت را بدينگونه از اميرالمومنين عليه‏السلام نقل نموده است: «انى و اوصيائى من ولدى ائمه مهتدون كلنا محدثون». (الاختصاص ص 329).

همچنين روايتى از اميرالمومنين نقل است كه حضرت فرمودند: «انا و احد عشر من صلبى ائمه محدثون». (الغيبه (طوسى) ص 93).

 

14ـ اصول كافى ج 1/ 271، بصائر الدرجات ص 319.

اين روايت از فرمايشات امام رضا عليه‏السلام مى‏باشد و به اين صورت نيز نقل شده است: «الائمه علماء، حلماء، صادقون، مفهمون، محدثون». (بحارالانوار ج 26/ 66: به نقل از امالى طوسى).

همچنين روايتى از حضرت رسول اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم نقل است كه حضرت فرمودند: «من اهل بيتى اثنا عشر نقيبا محدثون مفهمون، منهم القائم بالحق، يملاالارض عدلا كما ملئت ظلما و جورا». (مناقب آل ابى‏طالب ج 1/ 300، بحارالانوار ج 36/ 271).

 

15ـ بصائر الدرجات ص 370، بحارالانوار ج 26/ 75، 76.

اين عبارت بصورتهاى مختلفى در روايات نقل شده است كه ما بعضى از آنها را ذيلا ذكر مى‏نماييم:

«المحدث الذى يسمع الصوت و لا يرى شيئا».

«المحدث الذى يسمع الصوت و لا يرى الصوره».

«المحدث الذى يسمع الصوت و لا يرى شيئا».

«المحدث فهو الذى يسمع كلام الملك و لا يرى و لا ياتيه فى المنام».

«المحدث الذى يسمع كلام الملائكه و حديثهم و لا يرى شيئا بل ينقر فى اذنه و ينكت فى قلبه».

«المحدث فهو الذى يسمع و لايعاين و لا يوتى فى المنام».

(«الامام) يسمع الصوت و لا يرى و لا يعاين الملك».

«الامام هو الذى يسمع الكلام و لا يرى الشخص».

«انهم (اى الاوصياء) لايرون ما كان رسول‏اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و سلم يرى، لانه كان نبيا و هم محدثون».

«المحدث فهو الذى يحدث فيسمع و لا يعاين و لا يرى فى منامه».

(«الامام) يسمع الصوت و لا يرى و لا يعاين».

مراجعه بفرماييد به: اصول كافى ص 1/ 176، 177، 243، بصائر الدرجات ص 322، 368- 374، الاختصاص ص 328، 329، كنز الفوائد ص 177، بحارالانوار ج 11/ 41، ج 26/ 74- 82.

 

16ـ مراجعه بفرماييد به: اصول كافى ج 1/ 270، 271، امالى طوسى ج 2/ 21، 22، الاختصاص ص 286، 287، 329، كنز الفوائد ص 176، 177، بصائر الدرجات ص 321- 323، 366، 372، اختيار معرفه الرجال ص 118، بحارالانوار ج 26/ 67- 70، 79، 80، 81، ج 38/ 216، ج 39/ 40 152/ 141- 47 142/ 75.

 

17ـ امالى طوسى ج 2/ 21، 22، بحارالانوار ج 22/ 327.

 

18ـ اصل آيه‏ى قرآنى چنين است: (يا مريم ان اللَّه اصطفاك و طهرك و اصطفاك على نساءالعالمين- يا مريم اقنتى لربك واسجدى و اركعى مع الراكعين) سوره‏ى آل‏عمران، آيه‏ى 43 42.

 

19ـ علل الشرائع ج 182، بحارالانوار ج 14/ 206، ج 43/ 78، 79. همچنين مراجعه بفرماييد به: بصائر الدرجات ص 372، الاختصاص ص 329، بحارالانوار ج 26/ 79.

 

20ـ اصول كافى ج 1/ 241، بصائر الدرجات ص 153، 154، بحارالانوار ج 22/ 546، ج 26/ 41، ج 43/ 194 156 80 79.

 

21ـ اصول كافى 1/ 240، بحارالانوار ج 22/ 545، ج 43/ 80.

 

22ـ اقبال الاعمال ص 624، بحارالانوار ج 97/ 199 195.

 

 

 

 

به نقل از :

 

سایت یا زهرا (س)

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 19:8  توسط خوشه چین | 

 

 

 

 

گوشه ای ازفضایل و مناقب صدیقه طاهره از کتب معتبر اهل سنت

 

۱-  قال النبی صلی الله علیه ( و آله) و سلم: « فاطمه سیدة نساء اهل الجنة» (۱)

 (فاطمه بزرگ و سرور زنان اهل بهشت است)

 

 

۲-  انّ رسول الله صلّی الله علیه (و آله) و سلم قال: « فاطمة بضعة منی فمن اغضبها اغضبنی» (۲)

 

(فاطمه پاره ی تن من است ، پس هر که او را به غضب در آورد مرا به غضب در آورده)

 

 

۳- قال رسول الله صلّی الله علیه (و آله) و سلم: « انما فاطمة بضعة منی یوءذینی ما آذاها» (۳)

 

( همانا فاطمه پاره ی از تن من است اذیت می کند مرا هر آنچه او را اذیت می کند)

 

 

۴- قال رسول الله صلّی الله علیه (و آله) و سلم لفاطمة: « ان الله یغضب لغضبک و یرضی لرضاک» (۴)

 

( خداوند غضب می کند به جهت غضب تو (فاطمه) و راضی می شود به جهت رضایت تو)

 

 

۵- عن زید بن ارقم انّ رسول الله صلّی الله علیه (و آله) و سلم قال لعلی و فاطمة و الحسن و الحسین:« انا حربٌ لمن حاربتم و سلمٌ لمن سالمتم» (۵)

( زید بن ارقم می گوید که رسول خدا صلی الله علیه (و آله) وسلم به امیر المومنین علی علیه السلام و حضرت زهرا و امام حسن و امام حسین علیهم السلام فرمودند: « من در جنگم با هرکس که شما با او بجنگید و در سازش با هر کس که شما با او در حال صلح هستید»)

 

۶-  عن ابن بریدة عن ابیه قال: « کان احبّ النساء الی رسول الله صلّی الله علیه (و آله) و سلم فاطمةُ و من رجال علیُّ  (۶)

 

(محبوبترین زنان نزد رسول الله صلی اللله علیه و آله و سلم فاطمه سلام الله علیها بود و محبوبترین مردان علی علیه السلام)

 

لازم به ذکر و توجه دوستداران علم و تحقیق است که روایات شماره ۵ و ۶ در چاپ قدیمی کتاب« الجامع الترمذی» موجود می باشد اما در «صحیح سنن الترمذی» که به تحقیق محمد ناصر الدین الابانی می باشد حذف شده است.

 

۷- عن علی علیه السلام قال: « سمعتُ النبی صلی الله علیه ( و آله) و سلم یقول: « اذا کان یوم القیامة نادی منادٍ من وراء الحجاب یا اهل الجمع غضوا ابصارکم عن فاطمة بنت محمد صلی الله علیه ( و آله) و سلم حتی تمُرّ» (۷)

 

(زمانیکه قیامت بر پا شود منادی ندا می کند از وراء حجاب که ای اهل محشر! چشمهایتان را از فاطمه دختر محمد صلی الله علیه و آله و سلم ببندید تا از صحنه ی قیامت عبور کند)

 

۸-  قال رسول الله صلّی الله علیه (و آله) و سلم: « کنتُ اذا اشتقتُ الی رائحةِ الجنة شَمَمتُ رقبةَ فاطمة» (۸)

 

( هرگاه مشتاق بوی بهشت می شدم، گردن فاطمه را می بوییدم)

 

۹-  عن عایشه ام المومنین رضی الله عنها انها قالت:« ما رایتُ احداً کان اشبه برسول الله صلّی الله علیه (و آله) و سلم من فاطمة و کانت اذا دخلت علیه قام الیها فقبلها و رحب بها و اخذ بیدها فاجلسها فی مجلسه و کانت هی اذا دخل علیها رسول اللهصلی الله علیه (وآله) و سلم قامت الیه مستقبلة و قبلت یده»  (۹)

 

(عایشه می گوید: ندیدم کسی را شبیه تر در سخن و گفتار به پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم از فاطمه، و هرگاه حضرت زهرا سلام الله علیها بر پیامبر وارد می شدپیامبر بلند می شدندو به سوی او می آمدند و ایشان را می بوسیدند و تهنیت می گفتندبه ایشان و دست دخترشان را می گرفتند و بر جایگاه خود می نشاندند، و هرگاه پیامبر به منزل ایشان می رفتند حضرت زهرا سلام الله علیها در مقابل پیامبر بلند می شدند و دست پدرشان را می بوسیدند.)

 

۱۰-  عن عایشه رضی الله عنها انها اذا ذکرت فاطمة بنت النبی صلی الله علیه (و آله) وسلم قالت: « ما رایت احداً کان اصدق لهجة منها الا ان یکون الذی ولدها» (۱۰)

 

و فی الحلیة الاولیا عایشه رضی الله تعالی عنها :« مارایت احدا قطّ اصدق من فاطمة غیر ابیها» (حلیة الاولیا، طبقات الاصفیا، ذکر النساء الصحابیات_ ۱۳۳ _ فاطمة بنت رسول الله صلی الله علیه(وآله) وسلم ۴۲/۲)

 

و فی روایة آخر: «ما رایت افضل من فاطمة غیر ابیها» ( المعجم الاوسط للطبرانی ۳۴۹/۳ رقم ۲۷۴۲)

 

(عایشه گفت: هرگز کسی را راستگو تر از فاطمه ندیدم مگر پدرش)

 

۱۱-  عن ابی سعید قال: لما نزلت«وآت ذاالقربی حقه» دعا رسول الله صلی الله علیه (وآله) وسلم فاطمة، فاعطاها فدک(۱۱)

 

(ابوسعید گفت: هنگام که آیه ( و آت ذاالقربی حقه) نازل شد، پیامبر صلی الله علیه ( و آله) وسلم فاطمه را خواست و زمین فدک را به او داد.)

 

۱۲- عن انس بن مالک و بریدة قال: « قرا رسول الله صلی الله علیه (وآله) وسلم هذه الآیة «فی بیوت اذن الله ان ترفع» فقام الیه رجل فقال: ایُّ بیوتٍ یا رسول الله؟ قال: بیوت الانبیاء. فقام الیه ابوبکر فقال: یا رسول الله هذا البیت منها؟ البیت علیّ و فاطمة. قال نعم من افاضلها.» (۱۲)

 

(انس بن مالک و بریدة نقل می کنند که: پیامبر آیه » فی بیوت اذن الله ان ترفع» را تلاوت کردند. مردی بلند شد و سوال کرد: این بیوت کدام بیوت است؟ حضرت فرمودند: مقصود بیوت انبیاء است. سپس ابوبکر بلند شد و گفت: یا رسول الله این خانه هم از آنهاست و اشاره کرد به خانه ی علی و فاطمه علیهما السلام. پیامبر فرمودند: بله از افضل آنهاست)

 

۱۳-  عن انس بن مالک رضی الله عنه :« ان رسول الله صلی الله علیه (وآله) وسلم کان یمرّ بباب فاطمة رضی اللله عنها ستة اشهر اذا خرج لصلوة الفجر یقول:« الصلوة یا اهل البیت( انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا) » (۱۳)

 

( انس بن مالک می گوید: رسول الله شش ماه هنگامی که برای نماز صبح از منزل خارج می شدند وقتی به درب خانه ی حضرت زهرا سلام الله علیها می رسیدند صدا می زدند: ای اهل خانه، نماز، همانا خداوند می خواهد پلیذی را از شما اهل خانه دور گرداند و شما را پاکیزه گرداند)

 

 

۱۴-  عن ابن عباس رضی الله عنه قال:« شهدنا رسول الله صلی الله علیه (وآله) وسلم لتسعة اشهر، یاتی کل یوم باب علی بن ابی طالب رضی الله عنه عند وقت کل صلوة. فیقول: السلام علیکم و رحمة الله و برکات] اهل البیت ( انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا) الصلوة رحمکم الله یوم خمس مرات» ( ۱۴)

 

ابن عباس می گوید: می دیدیم پیامبر را مدت 9 ماه که می آمد هر روز بر درب خانه ی علی بن ابی طالب علیه السلام در موقع نماز و می فرمودالسلام علیکم و رحمة الله و برکاته ای اهل خانه و می خواند آیه ی ( انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا) و می فرمود: نماز خداوند شما را رحمت کند، و این عمل را هرروز پنج مرتبه انجام می داد)

 

__________________________________________________

 

۱-  صحیح البخاری، کتاب فضائل اصحاب النبی صلی الله علیه ( و آله) و سلم، باب ۶۱و ۴۲ و مناقب فاطمه علیها السلام ۹۶/۵

۲-  مدرک پیشین و همان کتاب باب ۴۲ ، مناقب قرابة رسول الله صلی الله علیه (و آله) وسلم و منقبة فاطمة علیها السلام ۸۲/۵

۳- صحیح مسلم، کتاب فضائل الصحابه، باب فضائل فاطمة بنت النبی صلی الله علیه (و آله) وسلم ۱۹۰۳/۴

۴- المستدرک علی الصحیحین، کتاب معرفة الصحابه، ذکر مناقب فاطمه بنت رسول الله صلی الله علیه (و آله) وسلم ۱۶۷/۳

۵- الجامع الترمذی، ابواب المناقب، ما جاء« فی فضل فاطمة ۲۲۶/۲ و به همین مضمون در مسند احمد بن حنبل، مسند ابی هریره ۴۴۲/۲ و الاصابة فی تمییز الصحابة، کتاب النساء، در شرح حال حضرت فتطمه علیها السلام ۱۵۹/۸

۶- مدرک پیشین و المستدرک علی الصحیحین، کتاب معرفة الصحابه، ذکر مناقب فاطمه بنت رسول الله صلی الله علیه (و آله) وسلم ۱۶۸/۳

۷- المستدرک علی الصحیحین، کتاب معرفة الصحابه، ذکر مناقب فاطمه بنت رسول الله صلی الله علیه (و آله) وسلم ۱۶۷/۳

۸- مدرک پیشین ۱۶۶/۳

۹- مدرک پیشین ۱۷۴/۳ ؛ و نزدیک به همین تعبیر عقد الفرید، کتاب الدرة فی النوادب و التعازی و المرائی، القول ۱۶۴/۳

۱۰- المستدرک علی الصحیحین، کتاب معرفة الصحابه، ذکر مناقب فاطمه بنت رسول الله صلی الله علیه (و آله) وسلم ۱۷۵/۳

۱۱- الدر المنثور فی التفسیر الماثور فی ذیل سورة الاسرا آیه ی ۲۶ ج ۳۲۰/۴

۱۲-الدر المنثور ۹۱/۵  ذیل آیه ی ۳۶سوره ی نور و تفسیر روح المعانی ذیل آیه ی شریفه ی ۱۷۴/۱۸

۱۳- المستدرک علی الصحیحین، کتاب معرفة الصحابه، ذکر مناقب فاطمه بنت رسول الله صلی الله علیه (و آله) وسلم ۱۵۸/۳

۱۴- الدر المنثور ۳۷۸/۵ ذیل آیه ی ۳۳ سوره ی احزاب

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 8:12  توسط خوشه چین | 

 

 

  

اهل سنت می گویند: «ام کلثوم» دختر امیرالمومنین به ازدواج عمر درآمدند و می پرسند چگونه ممکن است عمر به فاطمه ی زهرا علیها السلام چنین ظلم هایی کرده باشد و بعد دختر آن حضرت به ازدواج او درآید؟

با این ادعا می خواهند نتیجه بگیرند که به قرینه ی وقوع این ازدواج آن ظلم ها و اهانت ها که نقل شود کذب است.

 

پاسخ اجمالی:

 

اولا: می توانید مطلب را بر عکس کنید و بگویید با توجه به وقوع ظلم های بسیار (1) از سوی خلیفه بر حضرت زهرا علیها السلام آن ازدواج حقیقت و صحت ندارد.

 

به عبارت دیگر چرا نمی گویید : این همه ظلم قرینه بر دروغ بودن آن ازدواج است بویژه که می بینیم صحاح شش گانه اهل سنت قضیه ظلم ها را نقل کرده اند اما هیچ کدام قضیه ازدواج را نقل نکرده اند.

 

 

ثانیا: اگر چنین ازدواجی شده باشد با توجه به دیدگاه حضرت علی علیه السلام در مورد خلیفه و قهر مادام العمر فاطمه ی زهرا علیها السلام با وی مسلما بخاطر رعایت مصلحتی و یا پیشگیری از ضرری مهم تر بوده است و در این صورت این ازدواج دلیل بر تایید عمر از جانب امیر المومنین علیه السلام و دوستی بین آنها نمی شود بلکه این ازدواج هم از نمونه های روشن ظلم به خاندان اهل بیت علیهم السلام است که هیچ گونه کفویتی در آن لحاظ نشده و این خاندان در مقابل تهدیدات قرار گرفته بودند.

 

 

پاسخ تفصیلی

 

مساله ی ازدواج دختر حضرت امیرالمومنین علیه السلام از مباحث تاریخی است لکن چون اهل سنت استفاده ی عقیدتی از آن می کنند  اهمیت ویژه ای را دارا شده است لذا جمعی از علماء شیعه به تحقیق این مساله پرداخته اند.(2)

 

در این بخش تنها ما برای روشن شدن مطلب به چهار نکته اشاره می کنیم:

 

نکته ی اول:

 

     روایات حاکی از انجام این ازدواج با توجه به آرای رجالیین اهل سنت سنداً نخدوش است و متن آنها نیز دارای اضطراب و تعارض  است(3) بنابر این اگر این مساله امر مهمی می بود نباید این قدر روایات آن مضطرب باشند.

 

نکته ی دوم:

  

    در بسیاری از کتابهای حدیثی اهل سنت مشاهده می کنیم هرجا می خواهند  مطلبی را به نفع  مکتب خلفاء و یا به ضرر مکتب اهل بیت علیهم السلام بیان کنند آن مطلب را به خود اهل بیت علیهم السلام نسبت می دهند.

 

در این موضوع نیز بعضی از روایات ازدواج ام کلثوم با عمر را از اهل بیت نقل می کنند همچنان که حرمت متعه را و نیز حکم دست روی هم گذاشتن در نماز را به حضرت علی علیه السلام نسبت می دهند.

 

نکته ی سوم:

 

برخی از علمای شیعه از جمله شیخ مفید می فرمایند: « این روایات دروغ و کذب است و راوی آن زبیر بن بکار است او مردی از دشمنان خاندان اهل بیت علیهم السلام بوده است»

 

علاوه بر آن برخی از این گونه روایات که در کتب شیعه نیز نقل شده مضامینش مضطرب است و قابل اعتنا نیست تنها روایتی که برخی از علما آن را سند می دانند روایتی است که می گوید این ازدواج از روی اضطرار و اکراه انجام شده است(4) که این متن قابل استناد برای اهل سنت برای اثبات رضایت امیرالمومنین علیه السلام از خلفا نیست.

 

همچنان که قرآن کریم در مورد اضطرار قضیه حضرت لوط را نقل می کند  در آن جا که حضرت لوط به قومش که از کفار بودند فرمود:

« هولاء بناتی هن اطهرلکم»  سوره ی هود آیه 78

 

مسلما این پیشنهاد کاشف از رضایت آن حضرت از آن مردم همجنس باز نبود بلکه حضرت لوط علیه السلام برای این که مفسده و معصیتی را دفع کند در مقام ضرورت آماده شد که دخترانش را به ازدواج کفار بدهد. بنابراین ممکن است گاهی انسان بخاطر ضرورت به یک امری که بسیار از آن تنفر دارد راضی شود و در نتیجه با وجود این احتمال که این ازدواج براساس ضرورت و اکراه صورت گرفته باشد و یا حضرت علی علیه السلام مصالح مهمتری را در نظر گرفته باشند مانند بهسازی روابط خویش با خلفا جهت پیشگیری از انحرافات آنان در این صورت اگر هم چنین ازدواجی انجام شده باشد دلیل بر رضایت امیرالمومنین علیه السلام از عمر نخواهد بود.

 

 

نکته ی چهارم:

 

همه ی حکام و سیاستمداران تاریخ به دنبال هموار کردن خلافکاری های خود هستند و خلیفه ی دوم که آن برخوردهای نامناسب را با امیرالمومنین و فاطمه زهرا علیها السلام انجام داد طبیعی است که می بایست این لکه های ننگین را از دامن خود پاک کند فلذا بهترین راه در این مورد، ازدواج با دختر امیر المومنین علیه السلام بود تا این که مردم گمان کنند که این ازدواج بر حسب اعتماد امیرالمومنین علیه السلام به عمر بوده است (بر فرض این که چنین ازدواجی صورت گرفته باشد) لذا در تاریخ مواردی به همین سبک و روش دیده شده است از جمله این که حجاج بن یوسف ثقفی خون آشام( دشمن سرسخت امیر المومنین و شیعیان آن حضرت) نیز گویا از خلیفه ی دوم درس گرفت و دختر عبدالله بن جعفر (نوه ی حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام) را به ازدواج خود در آورد(5) و مامون بعد از به شهادت رسانیدن حضرت رضا علیه السلام دختر ش را به امام جواد علیه السلام تزویج کرد(6) تا این که نسبت این جنایت شنیع را از خود پاک گرداند.

 

به هر حال چنین ازدواجی (بنا بر فرض اثبات آن) دلیل بر ارتباط حسنه و تایید حضرت امیر علیه السلام نسبت به خلیفه ی دوم نیست.

 

 

________________________________________________________

 

1- با توجه به این که این وقایع ناگوار را از معتبر ترین کتب اهل سنت در پست های قبل آوردیم.

 

2- در این زمینه رسائلی از علما شیعه منتشر شده که ما به نمونه ای از آنها اشاره می کنیم:

 

الف- « تزویج علیّ ابنته من عمر» که هم مستقلا و هم در ضمن اجوبة المسائل السرویه المسالة العاشرة شیخ مفید رضوان الله تعالی علیه چاپ شده است.

ب- تزویج ام کلثوم بنت امیرالمومنین علیه السلام من عمر و انکار وقوعه الشیخ محمد جواد البلغی رضوان الله تعالی علیه

ج- افحام الاعداد سید ناصر حسین الکهنوی ، نجل صاحب عبقات الانوار

د- رسالة نکاح امیرالمومنین علیه السلام (ابنته من عمر) سید مرتضی رضوان الله علیه

ه- رسالة فی خبر تزویج ام کلثوم من عمر ، للسید علی المیلانی ادام الله ظله

و- اعلام النساء المومنات، محمد الحسون و ام علی مشکور

 

 

3- اضطراب در متن این اخبار کاملا مشهود است.

 

الف- در بعضی از اخبار آمده که این عقد را خود امیرالمومنین علیه السلام انجام دادند و در بعضی دیگر آمده عباس عموی پیامبر خطبه را خواندند و حضرت علی امر را به عهده ی عموی خود گذاردند  و خودشان مایل به این ازدواج نبودند.

ب- در بعضی روایات تصریح به رضایت شده و در بعضی اشاره به تهدید از جانب خلیفه شده است.

ج- در بعضی امده ایشان صاحب دو فرزند (زید و رقیه) شدند و بعضی دیگر می گویند که فرزندی نداشتند.

برای اطلاع بیشتر به رساله ی محقق گرانقدر سید علی میلانی(ادام الله عزه) مراجعه فرمایید

 

 

4- کافی، کتاب نکاح 5/346، ح 1و 2 و کتاب الطلاق 6/115 ح1

 

5- مختصر تاریخ دمشق 6/205

 

6- الصواعق المحرقة، ابن حجر هیتمی، الفصل الثالث فی الاحادیث الوارده فی بعض اهل البیت ص 206.

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 7:52  توسط خوشه چین | 

 

 

 

اعتراضات برخی صحابه بر انتخاب ابوبکر

 

حال که در پست قبلی بی تفاوتی و سست ایمانی برخی از صحابه را ذکر کردیم بی مناسبت نیست که اعتراضات و عکس العمل گروهی دیگر از صحابه را در برابر انحراف سقیفه ذکر کنیم و مقدمتاً روایتی را از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در شان برخی از این معترضین نقل می کنیم:

 

« عن النبی صلی الله علیه (و آله) و سلم ان الله عزوجل امرنی بحب اربعة و اخبرنی انه یحبهم ، علیّ و المقداد و ابوذر و سلمان» (1)

 

و اینک اعتراضات:

 

1- حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام

 

بخاری می نویسد:

 

حضرت علی علیه السلام به ابوبکر فرمود: « ... و لکنک استبددت علینا بالامر و کنّا نری لقرابتنا من رسول الله صلی الله علیه( و آله) وسلم نصیباً... و لکنا کنّا نری لنا فی هذا الامر نصیباً فاستبد (ابوبکر) علینا فوجدنا فی انفسنا...» (2)

 

تذکر: هرچند بخاری در حدیث فوق مدعی شده که بالاخره حضرت علی علیه السلام پس از وفات فاطمه زهرا علیها السلام با ابوبکر بیعت کردند و ادعا می کند که آن حضرت از وی تمجید نمودند ولی در عین حال نتوانسته اعتراضات حضرت را در همان مجلس مبنی بر استبداد ورزیدن ابوبکر (فاستبد) و عصبانی شدن آن حضرت ازین کار (فوجدنا) و اعتقاد آن حضرت به حق داشتن در خلافت نادیده بگیرد.

 

البته این که حضرت علی علیه السلام خلافت را حق خود می دانستند و ابوبکر و عمر را نالایق می دانستند بطوری واضح بوده که صحیح مسلم نقل می کند:

 

« خود خلیفه ی دوم نیز به آن حضرت گفت: هنگامی که ابوبکر پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه (و آله) و سلم روی کار آمد، شما وی را دروغگو و گنهکار و پیمان شکن و خائن می دانستید و پس از وی من روی کار آمدم و مرا نیز کاذب و آثم و غادر و خائن می دانستید» (3)

 

و نیز ابن ابی الحدید می نویسد:

 

عبدالله بن عباس می گوید: بر عمر در اول خلافتش وارد شدم او از حضرت امیر علیه السلام پرسید پس از آن سوال کرد: « هل بقی فی نفسه شیء من امر الخلافة؟ قلت نعم، قال: ایزعم انَّ رسول الله صلی الله علیه (و آله) وسلم نص علیه؟ قلت: نعم. و اریدک سالت ابی عمّا یدعیه  فقال: صدق، فقال عمر: لقد کان من رسول الله صلی الله علیه(و آله) و سلم فی امره ذروة من قول لایثبت حجة و لایقطع عذراً و لقد کان یربع فی امره وقتاً ما، و لقد اراد فی مرضه ان یصرح باسمه فمنعت من ذلک...(4)

 

2- سلمان

 

قال سلمان الفارسی حین بویع ابوبکر: «کرداذ و ناکرداذ» ای عملتم و ماعملتم لو بایعوا علیّاً لاکلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم» (5)

 

3- ابوذر

قال ابوذر احمد بن عبدالعزیز :« انّ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم لما مات و ابوذر (6)غائب و قدم و قد ولی ابوبکر فقال اصبتم قناعه و ترکتم قرابةً لو جعلکم هذا الامر فی اهل بیت نبیکم لما اختلف علیکم اثنان(7)

 

و همچنین در روزگار عثمان در مسجد رسول الله صلی الله علیه و آله نشسته بود و برای مردمان حقایقی را تذکر می داد که: « اما لو قدمتم من قدم الله و اخرتم من اخر الله و اقررتم الولایةو الوراثة فی اهل بیت نبیکم لاکلتم من فوق رووسکم و من تحت اقدامکم...» (8)

 

4- مقداد

 

قال مقداد: «و اعجباً لقریش و دفعهم هذا الامر علی اهل بیت نبیهم و فیهم اول المومنین، و ابن عم رسول الله ، اعلم الناسو افقههم فی دین الله و اعظمهم غناءً فی الاسلام و ابصر هم بالطریق و اهدائهم لصراط المستقیم و الله لقد زووها عن الهادی المهتدی الطاهر النقّی، و ما ارادوا اصلاحا لامة و لاصئابا فی المذهب، و لکنهم آثروا الدنیا علی الآخرة فبعدا و سحقاً للقوم الظلمین ...(قال الراوی) : فخرجت ، فلقیت اباذر فذکرت له ذلک فقل: صدق اخی المقداد ثم اتیت عبدالله بن مسعود فذکرت ذلک له فقال: لقد اخبرنا فلم نال.»(9)

 

5- عباس بن عبدالمطلب

 

ابوبکر و عمر پس از جریان سقیفه شبانه نزد عباس عموی پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند و پس از کلماتی طلب نصرت و یاری از او نمودند.

اما وی در جواب آن دو چنین اظهار کرد:

 

« ان الله بعث محمداً کما و صفت نبیاً و للمومنین ولّاً فمنّ علی امته به حتی قبضه الله الیه و اختار له ما عنده فخلی علی المسلمین امورهم لیختاروا لانفسهم مصیبین الحق، لا مائلین بزیغ الهوی، فان کنت برسول الله فحقا اخذت، و ان کنت بالمومنین فنحن منهم فما تقدمنا فی امرک فرضاً و لا حللنا وسطاً و لا برحنا سخطا و ان کان هذا الامر انما وجب لک بالمومنین فما وجب اذ کنا کارهین ما ابعد قولک من انهم طعنوا علیک من قولک انهم اختاروک و مالوا الیکو ما ابعد تسمیتک بخلیفة رسول الله من قولک خلی علی الناس امورهم لیختاروا فاختاروک فاما ما قلت انک تجعله لی فان کان حقاً للمومنین فلیس لک ان تحکم فیه و ان کان لنا ترض ببعضه دون بعض و علی رسلک فان رسول الله من شجرة نحن اغصانها و انتم جیرانها فخرجوا من عنده» (10)

 

6- فضل بن عباس

 

پسر عموی پیامبر صلی الله علیه و اله زمانیکه خبر بیعت مردم با ابوبکر را شنید چنین اعلام نمود:

 

« یا معشر قریش انه ما حقت لکم الخلافة بالتمویه و نحن اهلها دونکم و صاحبنا اولی بها منکم» (11)

 

7- زبیر

 

عن ابی نضرة قال: « لما بایع الناس ابابکر اعتزل علی و الزبیر فبعث الیهما عمر بن الخطاب و زید بن ثابت...» (12)

 

 

8- سعیذ بن العاص

 

عن ام خالد بنت سعید بن العاص قالت: « قدم ابی من الیمن الی المدینة بعد ان بویع لابی بکر فقال لعلی و عثمان : ارضیتم بنی مناف ان یلی هذا الامر علیکم غیرکم؟» (13)

 

9- عدم بیعت جمعی از مشاهیر و بزرگان اصحاب و نام ده تن از آنها

 

« و تخلف عن بیعة ابی بکر قوم من المهاجرین و الانصار و مالوا مع علی بن ابی طالب، منهم العباس بن عبدالمطلب، و الفضل بن العباس و الزبیر بن العوام بن العاص و خالد بن سعید و المقداد بن عمرو و سلمان الفارسی و ابوذر الغفاری و عمار بن یاسر و البراء بن عازب و ابی بن کعب فارسل ابوبکر...» (14)

 

 

 

 

 

_________________________________________________________

 

1- الاصابة فی تمییز الصحابه، لابن حجر، شرح حال مقداد شماره 8183، 3/455 به نقل از ترمذی و ابن ماجه.

 

2-(وجدنا=غضبنا) صحیح البخاری کتاب المغازی اواخر باب خیبر 5/ 252

 

3- صحیح مسلم کتاب الجهاد و السیر باب حکم الفیء.

 

4- شرح نهج البلاغه لابن ابی الحدید شرح خطبه 223، 12/21.

 

5- الانساب الاشراف، امر السقیفه 1/591.

 

 6- قال النزال بن سبرة عن علی مرفوعا: ما اظلت الخضرا و لا اقلت الغبرا من ذی لهجة اصدقمن ابی ذر. التهذیب التهذیب، باب الکنی، حرف الذال المعجمه، ترجمه ابوذر الغفاری بشماره 8423، 12/81.

 

7- شرح نهج البلاغه، لابن ابی الحدید شرح خطبة 66 ، 6/13.

 

8- تاریخ الیعقوبی ایام عثمان بن عفان 2/171.

 

9- تاریخ الیعقوبی، ایام عثمان بن عفان 2/163 و ایضا شرح نهج البلاغه لابن ابی الحدید فصل فیما شجر بین عثمان و ابن عباس 9/21 و به همین مضمون السقیفه و فدک للجوهری ص81

 

10- تاریخ یعقوبی خبر سقیفه و بیعة ابی بکر 2/125-126 و شرح نهج البلاغهلابن ابی الحدید شرح خطبه 5، 1/221 و الامامة و السیاسة ، کیف کانت بیعة علی بن ابی طالب کرم الله وجهه ص 21.

 

11- تاریخ الیعقوبی خبر سقیفه بنی ساعدة و بیعة ابی بکر 2/124 و به همین مضمون شرح نهج البلاغه لابن ابی الحدید شرح خطبه 66 .6/21

 

12- انساب الاشراف امر سقیفه 1/585.

 

13- کنز العمال کتاب الخلافة مع الامارة خلافة ابی بکر 5/623.

 

14- تاریخ الیعقوبی خبر سقیفه بنی ساعدة 2/124 و تاریخ الطبری سنة 11 حدیث السقیفة 2/446 و الامامة و السیاسة ذکر السقیفه و ماجری فیها من القول ص 18.

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 7:50  توسط خوشه چین | 

 

 

 

 

 

 

 

 

سوال: ظلم بر حضرت زهرا علیها السلام با سکوت صحابه اعم از مهاجر و انصار سازگار نیست چگونه تصور می شود به آن حضرت ظلم شود و کسانی که در راه اسلام شمشیر زده اند و بایستند و نظاره گر باشند و جلوگیری نکنند؟

 

پاسخ: تمام صحابه آن چنان با ایمان و با استقامت نبودند بلکه همچنان که در بین آنان افراد با استقامت و مجاهدین فی سبیل الله وجود داشت افراد سست ایمان و ضعیف نیز فراوان بودند.

 

در این جا به هفت شاهد تاریخی از ضعف و سستی بعضی از صحابه در زمان حیات رسول خدا صلی الله علیه و آله و پس از آن می پردازیم:

 

1- بسیاری از صحابه با شنیدن صدای لهو و لعب کاروان تجارتی که برای خرید و فروش وارد شهر شده بودند نماز جمعه ای را که خطیب آن پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بودند رها کردندو به سوی کاروان تجارتی رهسپار شدند و تنها دوازده نفر کنار رسول خدا صلی الله علیه و آله باقی ماندند.

 

عن ابی سفیان و عن جابر بن عبدالله رضی الله عنهما قال: « اقبلت عیر یوم الجمعة و نحن مع النبی فثار الناس الا اثنا عشر رجلاً فانزل الله « و اذا راووا تجارة او لهواً انفضّوا الیها» »(1)

 

2- در جنگ احد آن جا که دشمن مسلما در صدد به قتل رسانیدن شخص پیامبر صلی الله علیه و آله بود در چنین جایی بسیاری از اصحاب پیامبر رامی را تنها گذاشتند و هرچه آن بزرگوار آنها را صدا می زد اعتناء نمی کردند و فرار می کردند لذا آیه ی مبارکه نازل شد:

 

( اذ تصعدون و لا تلوون علی احد و الرسول یدعوکم فی اخرئکم فاثابکم غمّا بغمّ لکیلا تحزنوا علی مافاتکم و لا ما اصابکم و الله خبیر بما تعملون) آل عمران/153

 

در این جا نیز تنها دوازده نفر کنار پیامبر صلی الله علیه و آله باقی ماندند.

 

حدثنا ابواسحاق قال: « سمعت البراء بن عازب رضی اللله عنهما قال: جعل النبی علی الرجالة یوم احد عبدالله بن جبیر و اقبلوا منهزمین فذاک اذیدعوهم الرسول فی اخراهم و لم یبق مع النبیّ غیر اثنی عشر رجلاً» (2)

 

3- عده ای از کبار صحابه (که در هنگام رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله در نزد حضرت جمع بودند) به دنبال فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله تنازع و اختلاف و سر و صدا نمودند و احترام حضرت را نگه نداشتند!!! چطور پس از رحلت آن حضرت به دختر آن حضرت می خواهند احترام بگذارند؟

 

عن ابن عباس رضی الله عنه قال: « لما حضر رسول الله صلی الله علیه (و اله) وسلم و فی البیت رجال فیهم عمر بن خطاب. قال النبی صلی الله علیه (و آله) وسلم هلم اکتبلکم کتاباً لاتضلوا بعده. فقال عمر: انّ النبی صلی الله علیه (و اله) و سلم قد غلب علیه الوجع و عندکم قرآن حسبنا کتاب الله فاختلف اهل البیت فاختصموا، منهم من یقول قربوا یکتب لکم النبی صلی الله علیه(و آله) وسلم کتاباً لن تضلوا بعده و منهم من یقول ما قال عمر، فلما اکثروا  اللَّغو و الاختلاف عند النبی قال رسول الله صلی الله علیه (و آله) وسلم «قوموا» قال عبیدالله: فکان  ابن عباس یقول ان الرزیة کل الرزیظ ما حال بین رسول الله صلی الله علیه (و آله) وسلم و بین ان یکتب لهم ذلک الکتاب من اختلافهم و لغطهم.» (3)

 

4- بعضی از صحابه به همسر پیامبر تهمت و افترا زدند (4) خداوند تبارک و تعالی از این جریان چنین یاد می فرماید:

 

(انّ الذین جائوا بالافک عصبة منکم)  النور / 11

 

5- اصناف مستحقین زکات در صریح آیه ی کریمه ی قرآن(التوبه / 60) و در سیره نبی مکرم اسلام هشت قسم معین شده از جمله ی آن اصناف«مولفظ قلوبهم» بوده است لکن خلیفه ی دوم آن را منع کرد و سکوت صحابه با آن همراه شد . اهل سنت آن را دلیل بر اجماع صحابه می دانند. بنابراین از زمان خلافت عمر تا به امروز اهل سنت!!! تابع بدعت عمر شده و مستحقین زکات را هفت قسمت معرفی و بدان عمل می کنند. (5)

 

مسلم و واضح است عمل تمام صحابه حجت نیست زیرا در میان آنها حتی منافقینی وجود داشتند که ناشناخته بودند صریح آیه ی کریمه می فرماید: ( و ممن حولکم من الاعراب منافقون و من اهل المدینة مردوا علی النفاق لاتعلمهم نحن تعلمهم) التوبه /101

 

 

کافی ست که روایات بخاری را که در باب «الحوض»  نقل کرده ملاحظه کنید از جمله:

 

عن ابی هریرة عن النبی صلی الله علیه (و آله) و سلم قال: « بینا انا قائم اذا زمرة حتی اذا عرفتهم خرج رجل من بینی و بینهم فقال هلم فقلت: این، قال: الی النار و الله، قلتُ: و ما شانهم، قال: انهم ارتدوا بعدک علی ادبار هم القهقری ثم اذا زمرة حتی اذا عرفتهم خرج رجل من بینی و بینهم. فقال: هلم، قلت: این، قال: الی النار و الله، قلتُ: و ما شانهم، قال: انهم ارتدوا بعدک علی ادبار هم القهقری فلا اراه یخلص منهم الا مثل همل النعم» (6)

 

6- ابوبکر فرمان قتل حضرت امیر المومنین علیه السلام ( آن که در قرآن کریم به نفس پیامبر یاد شده ( آل عمران/61) ) را صادر کرد!!!

 

قال ابوسعد السمعانی فی ترجمة عباد بن یعقوب الرواجنی: « روی عنه حدیث ابی بکر رضی الله عنه انه قال: لا یفعل خالد ما مر به، سالت الشریف عمر بن ابراهیم الحسینی بالکوفة عن معنی هذا الاثر فقال: کان امر خالد بن الولید ان یقتل علیاً ثم ندم بعد ذلک فنهی عن ذلک. (7)

 

آیا دستور دهنده و مامور(خالد بن ولید) و مامور علیه (امام علی بن ابی طالب علیه السلام) از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله نبودند؟

 

7- عمر فرمان قتل اصحاب پیامبر صلی الله علیه و اله را صادر نمود!!!

 

در حالیکه او خود نقل کرد که: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: ایشان( علی و عثمان و عبدالرحمن و سعد و زبیر و طلحه) اهل بهشت می باشند(8) چنین دستور داد:

 

قال صهیب: « صل  بالناس ثلاثه ایام و ادخل هولاء الرهط بیتاً و قم علی رووسهم فان اجتمع خمسة و ابی واحد فاشدخ راسه بالسیف و ان اتفق اربعة و ابی اثنان فاضرب رووسهما و ان رضی ثلاثة رجلاً و ثلاثة رجلاً فحکموا عبدالله بن عمر ، فان لم یرضوا بحکم عبدالله بن عمر فکونوا مع الذین فیهم عبدالرحمن بن عوف و اقتلوا الباقین ان رغبوا عما اجتمع فیه الناس» (9)

 

 

 

بنابراین با توجه به شواهدی که ملاحظه گردید همه ی صحابه ایمان کامل نداشتند بلکه عده ای از آنان چنان سست ایمان بودنند که نسبت به شخص پیامبر خدا صلی الله علیه و آله جسارت و نافرمانی کرده اند و پس از آن برای آنان سهل و آسان است که به دختر آن حضرت نیز اهانت و ظلم روا دارند لذا منطقی نیست کسی بگوید:

 

« با حضور صحابه چطور ممکن است به دختر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله  ظلم و آزاری رسیده باشد.»

 

 

 

1- صحیح البخاری، کتاب التفسیر ، سورة الجمعة6/534  و ایضا فی البخاری کتاب البیوعباب 189 –قوله تعالی – و اذا راوا تجارة... 3/121.

 

2- صحیح البخاری، کتاب التفسیر ، سوره ی آل عمران، باب 265 ذیل آیه شریفه 153

 

3- صحیح البخاری، کتاب المرضی و الطب، باب 357 قول المریض قوموا عنی 7/225 و کتاب العلم، باب 82، کتابة العلم 1/120، و صحیح مسلم ، کتاب الوصیة، باب ترک الوصیة، 3/1259، ح 21.

 

4- به تفسیر روح المعانی آلوسی 18/111 و الجامع لاحکام القرآن، قرطبی 12/197 در ذیل آیه مراجعه کنید.

 

 

5- الفقه المیسر علی مذهب ابی حنیفه، تالیف شفیق الرحمنالندوی مصارف الزکاةص254 ف الناشر شیخ الاسلام احمد جام و در کتاب بدایع الصنایع فی ترتیب الشرایع تالیف ابوبکر بن مسعود کتاب الزکاة چنین می گوید:« و اما مولفة قلوبهم:... فکان رسول الله صلی الله علیه (وآله) و سلم یعطیهم من الصدقات تطییباً لقلوب المسلمین... و الصحیح قول العامة لاجماع الصحابة علی الذلک، فان ابوبکر و عمر رضی الله عنهما ما اعطیا المولفة قلوبهم شیئاً من الصدقات و لم ینکر علیهما احد من الصحابة رضی الله عنهم» 2/67-66 .

 

6- صحیح البخاری، کتاب الرقاق، باب 824، فی الحوض 8/506 و مانند این روایات در همین کتاب ، کتاب الفتن ما جاء فی قول الله تعالی: «و اتقوا فتنة» 9/673.

 

7- الانساب، لابی سعد السمعانی،باب الراء و الواو (الرواجنی) 6/176: ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه از استادش همین مطلب را یاد می کند شرح کلام 239، 13/301و 302 و در الاحتجاج للطبرسی باب 45، 1/231.

 

8- الکامل لابن اثیر ، ذکر قصة الشوری، سنه 23، 3/66

 

9- الکامل لابن اثیر ، ذکر قصة الشوری، سنه 23، 3/67؛ الطبقات الکبری لابن سعد، عثمان بن عفان3/45؛ عقدالفرید، باب الشوری و خلافةعثمان بن عفان 5/26؛ تاریخ الطبری، حوادث سنه 23، قصةالشوری3/294.

 

 

 

 

ادامه دارد...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 7:49  توسط خوشه چین | 

 

 

سوال اول:  شجاعت و غیرت امیرالمومنین علیه السلام و اهانت به ناموس آن حضرت!؟

 

سوال: با توجه به وجود امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام و بنی هاشم بخصوص با شجاعتی که از آن حضرت در میدان های جهاد داشته اند چطور تصور می شود که آن حضرت و بنی هاشم شاهد ظلم و اهانت به فاطمه زهرا علیها السلام باشند و اقدامی انجام ندهند؟

 

جواب اول: شک و تردیدی نیست که حضرت مولی الموحدین قدرت و شجاعت برخورد و درگیری با ظالمین و غاصبین داشتند اما در این جا باید به این نکته توجه داشت که شجاعت داشتن مطلبی است و در نظر نگرفتن مصالح مسلمین مطلب دیگری است لذا انسان شجاع و قوی اگر حکیم و عاقل باشد همیشه اعمال قدرت را به صلاح نمی داند.

 

به بیان دیگر: شجاع بودن، به معنای استفاده از قدرت در همه حال نیست. لذا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و حضرت علی علیه السلام بر اساس فکر و مصلحت از شجاعت و قدرتشان استفاده می کردند.

 

در این جا توجه شما را  به دو نمونه ی تاریخی در مورد صبر و تحمل پیامبر و امیرالمومنین علیه السلام جلب می کنیم:

 

الف: رسول خدا صلی الله علیه و آله همراه تعدادی از اصحابشان در سال ششم هجری برای انجام مناسک حج در سرزمینی نزدیک مکه به نام حدیبیه با کفار مواجه شدند و آنان راه را بر پیامبر مسدود کردند، با وجود آن که شجاعت و شهامت پیامبر جای انکار نیست حضرت، جنگ کردن را به صلاح اسلام و مسلمین ندانستند بلکه صلح با کفار را ترجیح دادند به طوری که عمر بن خطاب در این جریان نسبت به عمل پیامبر و خود پیامبر دچار شک و تردید شد و کلمات اعتراض آمیزی به حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله بیان کرد.

 

فقال عمر بن الخطاب فاتیت نبی الله ، فقلت:«الست نبی الله حقاً، قال: بلی، قلتُ: السنا علی الحق و عدونا علی الباطل، قال: بلی، قلت: فلم نعطی الدنیة فی دیننا اذاً، قال انی رسول الله و لست اعصیه و هو ناصری قلت او لیس کنت تحدثنا انا سناتی البیت فنطوف به قال:بلی فاخبرتک انا ناتیه العام؟ قال قلت: لا قال: فانک آتیه و مطوف به» (1)

 

و سیوطی نقل می کند که: « قال عمر بن خطاب: والله ما شککت منذ اسلمت الا یومئذ» (2)

 

بنابراین با این که عمل کفار ، زشت و ناپسند و زورگویی بود و در عین حال که شهامت و شجاعت پیامبر و مسلمین قابل انکار نیست حضرت جنگیدن را صلاح ندانستند و صلح کردند و در جریان مورد بحث نیز به فاطمه ی زهرا علیها السلام ظلم و ستم روا داشتند اما حضرت علی علیه السلام و بنی هاشم صلاح نمی دانستند که جنگ کنند با این که شجاعت و شهامت علوی و خیبری داشتند.

 

 

ب: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله  در بستر وفات دستور فرمودند:

 

« کتابی بیاورید تا مطلبی بنویسم که پس از من هرگز گمراه نشوید»

 

در این جا بود که خلیفه ی دوم از آوردن آن ممانعت کرد و با این کارش اولین اختلاف را در امت رسول الله صلی الله علیه و آله پدید آورد.

 

این روایت در مهم ترین منابع اهل سنت موجود است. گاهی نقل می کنند که : « قال عمر : ان النبی غلبه الوجع» (3) و یا نقل می کنند: «فقالوا : ان رسول الله یهجر»(4)

 

این نسبت ناروا و نابخشودنی را به پیامبر گفتند با آنکه حضرت علی علیه السلام در آن جا وجود داشتند و این شهامت و شجاعت را داشتند که به دهن گوینده بزنند و این گفتار بی ادبانه را خاموش کنندلکن این کا را صلاح نمی دیدند.

 

با توجه به این مطلب باید شرایط زمانی و مکانی و اوضاع سیاسی آن زمان را در نظر گرفت که آیا مناسب بود و به مصلحت اسلام بود که آن حضرت دست به شمشیر برد و مسلحانه از همسر گرامی اش دفاع کند؟

 

آری هنوز چند روز از رحلت جانسوز رسول خدا صلی الله علیه و آله بیشتر نگذشته بود و هنوز بدن شریف پیامبر بر زمین بود که عده ای برای انتخاب خلیفه در سقیفه جمع شدند(5) و پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله می گذشت تنها بنی هاشم (6) در به خاکسپاری پیامبر شرکت کردندو عایشه می گوید:  ما از دفن پیامبر مطلع نشدیم تا این که در نیمه شب چهارشنبه صدای کلنگ قبرکن را شنیدیم(7) (با این که پیامبر صلی الله علیه و آله در روز دوشنبه رحلت نمودند) و مصیبت فقدان پیامبر هنوز تازه بود.

 

و اینک فهرست وار نکاتی برای اشنایی با جو سیاسی آن زمان به عرض می رسانیم:

 

1- پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که رهبر جامعه ی اسلامی و در راس حکومت قرار داشتند از دنیا رحلت نمودند و در هر مملکتی هنگامی که رئیس حکومت از دنیا می رود شرایط را حساس و بحرانی و خطرناک می دانند و لذا حکومت نظامی اعلام نموده به نیروهای مسلح اعلام آماده باش می دهند و احتمال هرگونه تحرک و شورش از سوی دشمنان داخلی و خارجی می دهند لذا هرگونه تشنج و اختلاف را سخت به زیان حکومت و مملکتشان می دانند و از آن جلوگیری می کنند.

 

2- در میان جامعه ی اسلامی، منافقینی وجود داشتند که دشمنان داخلی ناشناخته و خطرناک محسوب می شدند و منتظر فرصتی برای ضربه زدن به اسلام و مسلمین بودند، قرآن کریم هشدار داده و فرموده:

 

(و ممن حولکم من الاعراب منافقون و من اهل المدینة مردوا علی النفاق لا تعلمهم نحن نعلمهم) توبه /101

 

3- یهودیان مدینه و اطراف مدینه نیز خطری برای حکومت اسلامی محسوب می شدند.

 

4- مشرکین عرب دشمنان سرسخت اسلام بودند که جنگهای متعددی با مسلمانان نمودند. آنها نیز از بین نرفته بودند و منتظر فرصت برای از بین بردن اسلام و حکومت اسلامی بودند.

 

5- امپراطوری روم نیز یک ابر قدرت مهم آن زمان محسوب می شد که در روزهای آخر عمر آن حضرت خبر رسید که از ناحیه ی شامات درصدد حمله به کشور اسلامی است و لذا آن حضرت گروهی را به فرماندهی اسامة بن زید مامور مقابله با آنان نمود و مرتب بر حرکت آن لشکر تاکید می نمود.

 

6- جمعی از مسلمانان(صحابه) سست عنصر و برخی تازه مسلمان بودند و هنوز ایمان در دلهایشان نفوذ نکرده بود و هرلحظه ممکن بود بخاطر کوچکترین چیزی از اسلام بر گردند که قرآن کریم نسبت به این موضوع نیز به مسلمانان اخطار داد و فرمود:

 

(و ما محمد الا رسول افان مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم) آل عمران/144

 

7- مدعیان دروغین نبوت مانند مسیلمه کذاب، مشکل دیگری بودند که درصدد جذب مسلمانان بسوی خود بودند.

 

اینک با توجه به این شرایط حساس و خطرناکی اگر حضرت علی علیه السلام به خاطر دفاع از حقوق و مظلومیت همسر گرامیش و یا به خاطر غصب خلافت دست به شمشیر می بردند و طبعا گروهی همانند بنی هاشم و طلحه و زبیر به طرفداری از آن حضرت و گروهی هم با طرفداری از ابوبکر و عمر و طرفدارانشان صف آرایی می کردند و جنگ داخلی در می گرفت.

 

آیا خوف آن نبود که احزاب و گروهها و قبایل مختلفی که دشمنان اسلام بودند و سالها قبل از آن یعنی سال پنجم هجرت در جنگ احزاب با هم متحد شدند و جنگ احزاب را برای نابودی اصل اسلام بوجود آوردند دوباره متحد شوند و منافقین داخلی و یهودیان مدینه دست به دست هم دهند و بطور کامل حکومت اسلامی و اسلام را از بین ببرند و جلو تبلیغ و نشر اسلام و عمل کردن به آن را بگیرند و تازه مسلمانهایی که تاب و تحمل دیدن جنگ داخلی در میان مرکز اسلام (مدینه) و در میان کسانی که در ظاهر همه ی آنها از نزدیکان پیامبر صلی الله علیه و آله محسوب می شوند را نداشتند از اسلام برگردند.

 

آیا شمشیر کشیدن در آن زمان خلاف مصلحت اسلام و جامعه ی اسلامی و ضربه ای اساسی و نابود کننده بر پیکره ی اسلام جوان و نوپا نبود؟

 

آیا جز این است که آن شرایط اقتضا می کرد که نه تنها جنگ و درگیری داخلی پیش نیاید بلکه کسانی هم که اصل جریان سقیفه را بر باطل می دانستند پس از یک مبارزه ی منفی کوتاه مدت، یعنی خودداری از بیعت فوری و بلکه اعتراض لفظی نمودن(بخاطر عدم توهم تایید آنها از سوی آنان) همکاری نیز بنمایند تا مصیبتی بزرگتر از مصیبت انحراف مسیر خلافت از جایگاه اصلی اش پیش نیاید؟

 

همان گونه که در نامه ای که حضرت علی علیه السلام برای مردم مصر نوشتند علت خودداری اولیه ی خود را از بیعت با ابی بکر و همکاری بعدی با وی و دستگاه خلافت این گونه تشریح نمودند: « ... فامسکت یدی حتی رایت راجعة الناس قد رجعت عن الاسلام یدعون الی محقّ دین محمد ٍ فخشیت ان لم انصر الاسلام و اهله ان اری فیه ثلماً او هدماً تکون المصیبة به علیَّ اعظم من فوت ولایتکم...» (8)

 

از بیعت و همکاری با خلیفه دست نگه داشتم تا هنگامی که دیدم عده ای از اصل اسلام برگشتند، احساس کردم که اگر اسلام و جامعه اسلامی را کمک نکنم مصیبتی بزرگتر از فوت رهبری و خلافت من بر جامعه ی اسلامی پیش خواهد آمد.

 

 

 

جواب دوم: گاهی مطلبی مسلم نیست و لذا می شود با اشکال تراشی و تشکیک آن را کنار زد اما این جریان مطلبی است که از طریق صحیح و در کتب صحاح شما نقل شده با این گونه استبعادات قابل حل نیست، از جمله در بخاری موجود است: « ابوبکر با ندادن حق حضرت زهرا علیها السلام او را به غضب در اورد و حضرت قهر کردند و تا آخر عمر خود با او سخن نگفتند و حتی برای تشییع و مراسم تدفین پیکر دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله او را خبر نکردند و شبانه آن بانو دفن شد» (9) لذا می گوییم وقتی این مطلب در کتابهای خودشان مسلم است خردمندانه نیست کسی بگوید«ممکن نیست» و یا «با عقل سازش ندارد» مگر آنکه از این کتب دست بردارند و بعد ازین اینها را معتبر ندانند و اسم صحیح را از روی صحیح بخاری و مسلم بردارند. بلکه باید در این صورت دست از مذهب اهل سنت بردارند زیرا عمده ی مطالب اهل سنت از همین کتاب است.

 

 

جواب سوم: این که  به حضرت علی علیه السلام نسبت می دهند که با خلفا هم عقیده بودند و با آنان همراهی و همکاری می کردند نگرشی سطحی می باشد بلکه اگر بررسی عمیق در تاریخ پس از وفات رسول معظم بنمایند می یابند که آن حضرت برای ترویج الهی و اصلاح اجتماع مسلمین همکاری می فرمودند اما آنجایی که نسبت به دستورات دین کوتاهی و یا بی اعتنایی می شده در مقام اعتراض بر می آمدند .

 

از جمله حضرت علی علیه السلام در موارد مختلفی از غصب خلافت ظاهریه انتقاد فرمودند. در این جا به دو مورد از این اعتراضات اشاره می کنیم:

 

الف- پس از قضیه سقیفه حضرت علی علیه السلام به ابوبکر اعتراض می کردند.

 

« و لما بویع ابوبکر فی یوم السقیفه و جددت البیعة له الیوم الثلاثاء علی العامة خرج علیُّ فقال: افسدت علینا امورنا و لم تستشر و لم ترع لنا حقّاً...»(10)

 

ب- شکایت شخص امیرالمومنین علیه السلام به خلفا در خطبه ی معروف شقشقیه:

 

ابتدا نسبت به خلیفه ی اول اعتراض می فرماید: « اما و الله لقد تقمّصها ابن ابی قحافه و انه لیعلم انّ محلی منها محلُّ القطبِ من الرَّحی ینحدر عنی السیل و لایرقی الیَّ الطیر».(11)

 

سپس در مورد ابوبکر و عمر می فرماید: « فیا عجباً بینا هو یستقیلها فی حیاته اذ  عقدها لآخر بعد وفاته لشدما تشطرا ضرعیها فصیرها فی حوزة خشناء یغلظ کلمها و یخشن مسها و یکثر العثار فیها و الاعتذار منها...»(12)

 

پس از آن درباره ی عثمان می فرماید: « الی ان قام ثالث القوم نافجاً حضنیه بین نثیله و معتلفه و قام معه بنو ابیه یخضمون مال الله...» (13)

 

 

 

 

 

 

____________________________________________________

 

 

1- صحیح البخاری، کتاب الشروط، باب 602 الشروط فی الجهاد و المصالحة 4/381 و بهذا المضمون صحیح مسلم، کتاب الجهاد و السیر، باب 34 صلح الحدیبیة3/1212، و بهذا المضمون السیرة النبویة لابن هشام، امر الحدیبیة فی آخر سنة ست و .... 3/331 و بهذا المضمون، مسند احمد بن حنبل، حدیث المسور بن مخرمة و مروان الحکم4/325-330 و تاریخ طبری، سنة6، 2/280.

 

 2- الدر المنثور فی تفسیر الماثور فی ذیل آیه 24 سوره ی فتح 6/74

 

3- صحیح البخاری، کتاب العلم، باب کتابة العلم، ح 112،1/120 و کتاب الاعتصام بالکتاب و السنة، باب کراهیة الخلاف 9/774 و کتاب المرضی و الطب، باب قول المریض قوموا عنی 7/225.

 

4- صحیح مسلم، کتاب الوسیلة، باب ترک الوصیة لمن لیس له شیء یوصی فیه، 3/1259.

 

5-قال ابن اسحق: فلما بویع ابوبکر رضی الله عنه اقبل الناس علی جهاز رسول الله صلی الله علیه (و آله) و سلم یوم الثلاثاء.... السیرة النبویة لابن هشام، جهاز رسول الله و دفنه 4/312.

 

6-زاد البیهقی فی روایته قال سعید بن المسیب: و قد ولی دفنه علیه السلام اربعة و العباس و الفضل و صالح مولی رسول الله صلی الله علیه (و آله) وسلم لحدوا له لحداً ... البدایة و النهایة لابن کثیر، صفة غسله علیه السلام 5/274 و الطبقات الکبری، ذکر من نزل فی قبر النبی 2/230.

 

7- مسند احمد بن حنبل6/274 و السیرة النبویه لابن هشام، جهاز رسول الله و دفنه 4/314.

 

8- نهج البلاغه، نامه 62

 

9- صحیح البخاری، کتاب المغازی، باب غزوه خیبر5/252، مدارک دیگر این جریان را در بخش دوم همین نوشتار ملاحظه کنید.

 

10-مروج الذهب، یوم السقیفه 2 / 301.

 

11- نهج البلاغه، خطبه 3

 

12- نهج البلاغه، خطبه 3

 

13- نهج البلاغه، خطبه 3

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 7:39  توسط خوشه چین | 

 

 

در پست قبل از شاهد اول عملی شدن تهدیدات گفتیم و اینک شاهد دوم:

 

شاهد دوم:  مطلبی است که در برخی از کتب نقل شده مبنی بر این که در جریان بیعت گرفتن برای ابوبکر و هجوم رجاله به خانه ی فاطمه علیها السلام فرزندی از آن «بضعه رسول» سقط شده است.

 

صریح روایات اهل سنت دلالت دارند که برای حضرت علی علیه السلام سه فرزند پسر بوده و رسول خدا صلی الله علیه و آله آنان را به حسن و حسین و محسن شبیه به فرزندان جناب هارون برادر موسی علیه السلام نامیده است.

 

عن علی بن ابی طالب رضی الله عنه قال:« لما ولدت فاطمة الحسن جاء النبیصلی الله علیه و آله ... قال : «بل هو المحسن» ثم قال: « انما سمیتهم باسم ولد هارون شبر و شبیر و مشبر » هذا حدیث صحیح الاسناد و لم یخرجاه. و قال الذهبی: صحیح(1)

 

در این جا سوالاتی مطرح می شود:

 

آیا حضرت امیر علیه السلام فرزندی به نام محسن داشته است؟

 

سرنوشتش چه شد و چطور از دنیا رفت؟

 

 

البته نباید انتظار داشته باشیم که پیروان مکتب خلفا ء این گونه امور را روشن و شفاف ذکر کنند.

لطفا به شواهد زیر توجه فرمایید.

 

الف)ذهبی در شرح حال « احمد بن محمد السری» می گوید : « رجل یقراعلیه: ان عمر رفَسَ فاطمة حتی اسقطت بمحسن.»(2)

 

ب- در چاپهای فعلی کتاب « المعارف» تالیف ابومحمد عبدالله بن مسلم، مشهور به « ابن قتیبه» در ذکر فرزندان امیر المومنین علیه السلام چنین آمده :« و اما محسن بن علی فهلک و هو صغیر» (3)

 

لکن ابن شهرآشوب (4) از کتاب « المعارف» ابن قتیبه چنین نقل می کند :« و فی معارف القتیبی: ان محسناً فسد من زخم قنفذ العدوی»(5)

 

 

و گنجی شافعی نظر شیخ مفید را در این مورد چنین نقل می کند: «و زاد (الشیخ  المفید) علی الجمهور و قال : انّ فاطمة علیها السلام اسقطت بعد النبی ذکراً سماه رسول الله صلی الله علیه و آله محسناً.»

 

آنگاه گنجی شافعی چنین میگوید:« و هذا شیءٌ لم یوجد عند احد من اهل النقل الا عند ابن قتیبه» (6)

 

ج- ابن کثیر می گوید: « فاول زوجة تزوجها علی رضی الله عنه فاطمة بنت رسول الله صلی الله علیه وآله بنی بها بعد وقعة بدر فولدت له الحسن و حسیناً و یقال: و محسنا و مات و هو صغیر...» (7)

 

و نیز می گوید:« قال ابن اسحاق: فولدت فاطمة لعلی حسناً و حسیناً و محسناً- مات صغیرا- و ام کلثوم و زینب». (8)

 

و نیز می گوید « فولدت له حسناً و حسیناً و محسناً و ام کلثوم»(9)

 

 

د- سبط ابن جوزی نیز می گوید: « و ذکر الزبیر ین بکار ولداً آخر من فاطمة بنت رسول الله صلی الله علیه و اله اسمه محسن مات طفلا...» (10)

 

و نیز می گوید« و قد زاد ابن اسحاق فی اولاد فاطمة من علی علیه السلام محسناً مات صغیراً» (11)

 

و نیز روایتی که در ابتدای همین بحث از المستدرک علی الصحیحین نقل نمودیم سبط ابن جوزی همان روایت را از مسند احمد بن حنبل نقل می کند سپس می گوید :« هذا یدل علی صحة ما ذکر  بن بکار ان فاطمة جاءت من علی بولد آخر اسمه محسن مات طفلا.» (12)

 

ه- ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه پس از ذکر جریان مربوط به زینب دختر رسول الله صلی الله علیه و آله که هنگام هجرت از مکه به مدینه توسط « هبار بن الاسود»  آزردگی پیدا کرد و منجر به سقط جنین او شد و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پس از آن که در فتح مکه خون هبار را مباح شمردند (13) می نویسد:

 

این خبر را برای استادم قرائت کردم استاد پس از شنیدن خبر گفت: « اذا کان رسول الله صلی الله علیه و آله اباح دم هببار بن الاسود لانه روَّع زینب فالقت ذابطنها فظهر الحال انّه لو کان حیّا لاباح دَمَ من روَّع فاطمة حتی القت ذابطنها فقلت: اروی عنک ما یقوله قومٌ انّ فاطمة روِّعَت فالقَت المحسن؟ فقال: لاتروه عنی و لا تروعنّی بطلانه فانی موقف فی هذا الموضع لتعارض الاخبار عندی فیه»(14)

 

از آغاز کلام نقیب، استاد این ابی الحدید واضح می شود که او نیز ادله ای در این موضوع سراغ داشته که این قضیه را ثابت می کند زیرا مطلب را بدون تردید بیان می کند بنابراین به این جنایت هولناک اعتقاد داشته اما گویا از سایر هم مذهبان خود( پیروان مکتب خلفا) و از مقام و منصب خود بیم و هراس داشته نتیجتاً اعتقاد خود را پنهان کرده و در مرحله ی دوم همین که شاگردش از وی اجازه ی نقل آن را می طلبد اعلام می کند که من در این موضوع متوقفم، کما این که روش و سیره ی برخی از محدثین اهل سنت همین بوده است که برخی حقایق را از ترس عوام مخفی می کرده اند.

 

البته و صد البته اگر افرادی روشن ضمیر مانند نظام و احمد بن محمد السری این حقایق را بیان می کردند مطرود مکتب خلفا قرار می گرفتند و آنان را رافضی معرفی می نمودند.

 

 

و- از میان دانشمندان اهل سنت « ابراهیم بن سیار النظام المعتزلی» استاد جاحظ قائل به این حادثه ی عظیم است که خطیب بغدادی در شرح حال نظام می نویسد:« ورد بغداد و کان احد فرسان اهل النظر و الکلام علی مذهب المعتزله، و له فی ذلک تصانیف عدة، و کان ایضاً متادباً، و له شعر دقیق المعانی علی طریقة المتکلمین و ابو عثمان الجاحظ کثیر الحکایات عنه» (15)

 

نظام در رابطه با این واقعه می گوید:« انّ عمر ضرب بطن فاطمظ یوم البیعة حتی القت الجنین من بطنها و کان یصیح: احرقوا (دار) ها بمن فیها، و ما کان فی الدار غیر علیّ و فاطمة و الحسن و الحسین» (16)

 

قال صلاح الدین خلیل بن ایبک الصفدی: « ابراهیم بن سیار بن هانی البصری المعروف بالنظام بالظاء المعجمة المشددة قالت المعتزله بذلک لحسن کلامه نظماً و نثراً ...»

 

و وافق المعتزله فی مسائلهم وانفرد عنهم بمسائل اخری ... و قال « ان عمر ضرب بطن فاطمة یوم البیعة حتی القت المحسن من بطنها ...» (17)

 

البته باید توجه داشت علما اهل سنت کلام نظام را به عنوان یکی از مسائلی که وی در آنها منحصر به فرد است نقل کرده اند و کلام وی را به عنوان تهمت و افترا از او بر عمر می دانند اما آنچه مسلم و روشن است این است که در بین اهل سنت هم کسانی بوده اند که قائل به این جنایت و ظلم بزرگ شده اند بنابراین این مساله را تنها شیعیان نقل نکرده اند.

 

 

 

______________________________________________

 

1- مستدرک علی الصحیحین، کتاب معرفة الصحابة، من مناقب الحسن و الحسین، ح 4773، 3/165و 3/180

 

2- میزان الاعتدال ترجمه 551 « احمد بن محمد السری بن یحیی بن ابی دارم المحدث» 1/283 و ایضا لسان المیزان، ترجمه 824، احمد بن محمد 1/268.

 

3- المعارف، اخبار علی بن ابی طالب رضی الله عنه، بنات علیّ رضی الله عنه، ص211.

 

4- ابن شهر آشوب هرچند از علمای بزرگ شیعه است و لیکن جمعی از بزرگان رجالیین اهل سنت وی را توثیق نموده اند.

 

از جمله صفدی در شرح حال ایشان در وافی بالوفیات می نویسد: « صدوق اللهجة ملیح المحاورة واسع العلم، کثیر الخشوع و العبادة و التهجد، لا یکون الا علی وضوء، اثنی علیه ابن ابی طی فی تاریخه ثناءً کثیراً توفی سنة 588.

 

و نیز ذهبی در تاریخ الاسلام در حوادث سنه ی 588 که سال وفات ابن شهرآشوب است کلمات ابن ابی طی را در توثیق ایشان نقل نموده و همچنین ابن حجر در لسان المیزان شرح حال شماره 7889 کلمات ابن ابی طی را در توثیق ایشان نقل کرده است.

 

5- مناقب آل ابی طالب، باب مناقب فاطمة الزهرا علیها السلام، فی حلیتهاو تواریخها علیه السلام 3/358.

 

6- کفایة الطالب، تنبیهات فی ذکر اولاده علیه السلام ، ص 413

 

7-البدایة و النهایة ، ذکر زوجات و بنیه و بناته 7/367.

 

8- البدایة و النهایة، فصل فی دخول علی بن ابی طالبرضی الله عنه علی زوجته 3/418.

 

9- البدایة و النهایة، ذکر من توفی فی هذه السنة(احدی عشرة) 6/365.

 

10- تذکرة الخواص، الباب الثالث فی ذکر اولاده علیهم السلام سبط ابن جوزی ص 54.

 

11- تذکرة الخواص، ص 322.

 

12- تذکرة الخواص، الباب الثامن فی ذکر الحسن علیه السلامص 193.

 

13- السیرة النبویة لابن هشام، خروج زینب الی المدینة 2/312.

 

14- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، شرح کتاب 9،فی الغنیمة و الاسری بعد انتصار المسلمین فی بدر 14/193.

 

15- تاریخ البغداد، ابراهیم بن سیار النظام المعتزلی(3131) ، 6/ 97

 

16- الملل و النحل، النظامیه 1/59

 

17- الوافی بالوفایات للصفدی، ترجمة النظام المعتزلیّ 6/14.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 7:38  توسط خوشه چین | 

 

شواهدی بر عملی شدن تهدیدات

 

آنچه تاکنون مطرح شد ادله ای بود که ثابت می کرد تهدید به سوزاندن خانه ی فاطمه سلام الله علیها از سوی خلیفه ی اول انجام گرفته و هدف ورود به منزل و بیرون آوردن حضرت علی و زبیر و سایر کسانی که در آنجا جمع شده بودند برای بیعت گرفت بوده است.

 

 

و اینک شواهدی را ارائه می کنیم بر این که تهدیدات عملی شد یعنی بالاخره با زور درب خانه ی آن حضرت را باز کردند و با توجه به این که در تهدیدات خلیفه هیچ راهی برای باز کردن درب [انه ی ان حضرت، جز سوزاندن ذکر نشده و از سویی کیفیت باز کردن به گونه ای بوده که اولین سبب نگرانی خلیفه ی اول هنگام مرگش همین باز شدن درب منزل حضرت بوده از مجموع اینها این احتمال تقویت می شود و حتی شاید اطمینان بوجود آید که خلیفه درب منزل حضرت را با سوزانیدن باز کرده بود.

 

 

شاهد اول: اقرار آشکار ابی بکر در مرض موت

 

الف) عن عبدالرحمن بن عوف انّ ابابکر الصدیق قال له فی مرض موته: « انی لاآسی(1) علی شیء الا علی ثلاث و ددتُ انی لم افعلهن و ثلاث لم افعلهن و ددت انی فعلتنه و ثلاث وددت انی سالت رسول الله عنهن.

 

فاما الاتی فعلتها و ددت لم افعلها فوددت انی لم اکن اکشف بیت فاطمة و ترکته و ان کانوا قد غلقوه (2) علی حرب و وددت انی یوم سقیفه بنی ساعدة کنت قذفت الامر فی عنق احد الرجلین ابی عبیدة بن الجراح او عمر فکان امیر و کنتُ وزیراً و ...» (3)

 

همین روایت را ابوعبید قاسم بن سلام  متوفی 224 چنین نقل می کند:« فوددت انی لم اکن فعلتُ کذا و کذا – لخلةِ ذکرها قال ابوعبید : لا ارید ذکرها- و وددت انی یوم سقیفه بنی ساعدة کنت قذفت الامر...» (4)

 

مشاهده می کنید که قاسم بن سلام که یک شخصیت علمی و فقهی عامه است به این جریان که می رسد قدرت بر تکلم و یادآوری کلام ابوبکر را ندارد چه برسد که قضایا و جریانات سقیفه و طریقه ی بیعت گرفتن از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله را بررسی کند و نظر خود را اعلام کند!!!

 

ب) احمد بن ابی یعقوب در تاریخ خود نقل می کند ابوبکر گفت: «... و لیتنی لم افتش بیت فاطمة بنت رسول الله و ادخله الرجال و لو کان اغلق علی حرب ...» (5)

 

ج) و مسعودی نیز چنین نقل می کند: « ... فوددت انی لم اکن فتشت بیت فاطمة...» (6)

 

بنابراین اولا: این که خلیفه ی اول در هنگام مرگش از میان تمامی گناهان گذشته اش و سابقه کفر  و بت پرستی بیش از همه نگرانی و ترسش از سه کار بوده و اولین آنها باز کردن منزل فاطمه ی زهرا علیها السلام در کتابهای متعدد اهل سنت نقل شده از جمله:


 

1-      کنزالعمال

2-      تاریخ طبری

3-      میزان الاعتدال

4-      شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید

5-      الاموال، قاسم بن سلام

6-      المعجم الکبیر

7-      العقد الفرید

8-      الامامه و سیاسة

9-      تاریخ یعقوبی

10-   مروج الذهب

 

ادرس دقیق منابع در پاورقی همین قسمت آمده است.

 

اری اگر خلیفه بزور درب را باز نکرده بود و خود اهل منزل درب را باز کرده بودند جمله ی «ای کاش درب را باز نکرده بودم» جا نداشت و نیز نگرانی و ترس از آن بی مورد بود.

 

ثانیا: اگر ما هیچ دلیلی برای ظلم و اهانت به حضرت زهرا علیها السلام در دست نمی داشتیم همین یک اعتراف برای اثبات مطلب کفایت می کرد.

 

 

__________________________________________________________

 

1- در حاشیه کنزالعمال آمده است:« لاآسی: ای لا احزن »

 

2- فهو مغلق و الاسم الغلق و غَّلَّقَ الابواب،شدد للکثیرة و ربما : اغلق الابواب، المختار من صحاح اللغة، ص 479.

 

3- کنزالعمّال، حرف خاء کتاب الخلافة مع الاماره، خلافة ابی بکر،ح 14113،5/631 و ایضا تاریخ الطبری حوادث سنه ی 13 هجری ذکر اسماء قضاته و کتابه و عماله علی الصدقات 2/619 و ایضا میزان الاعتدال للذهبی، در شرح حال «علوان بن داود البجلی» شماره 5769،5/135 و العقد الفرید، کتاب العسجدة الثانیة فی خلفا...، استخلاف ابی بکر لعمر 5/19، و ایضا شرح نهج البلاغه لابن ابی الحدید ، شرح خطبه 26، 2/46 و الامامة و السیاسة، مرض ابی بکر و استخلاف عمر 1/24 و المعجم الکبیر ، مما اسند ابوبکر الصدیق عن رسول الله صلی الله علیه (وآله) و سلم 1/62، رقم 43.

 

4- الاموال لابی عبید، باب الحکم فی رقاب اهل العنوة من الاساری و السبی، ص 144.

 

5- تاریخ الیعقوبی،ایام ابی بکر 2/137.

 

6- مروج الذهب،باب ذکر خلافة ابی بکر الصدیق2/301.

 

 

 

ادامه دارد...

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 7:15  توسط خوشه چین | 

 

 

 

ز- توهین و جسارت ابوبکر به صدیقه کبری علیها السلام در حضور اصحاب پیامبر صلی الله علیه و اله

 

ابن ابی الحدید می نویسد:

 

        حضرت زهرا علیها السلام برای گرفتن حقوق پایمال شده ی خود از ابوبکر به مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله آمدند و با آن توصیف که در کتب معتبره آمده خطبه ای ایراد نمودند، و این خطبه بر ابوبکر سخت آمد و بر منبر رفت.

 

فلما سمع ابوبکر خطبتها شق علیه مقالتها فصعد المنبر و قال: ایها الناس، ما هذه الرعة الی کل قالة!  این کانت هذه الامانیّ فی عهد رسول اله صلی الله علیه و آله و سلم الا من سمع فلیقل، و من شهد فلیتکلم، انما هو ثعالة شهیده ذنبه، مُرِبّ لکل فتنة هو الذی یقول: کرّوها جذعة بعد ما هرمت، یستعینون بالضعفة و یسننصرون بالنساء کام طحال احب اهلها الیها البغی... .

 

قال ابن ابی الحدید:« قرات هذا الکلام علی النقیب ابی یحیی جعفر بن یحیی بن ابی زید البصری و قلت له: بمن یعرض؟فقال بل یصرح! قلت: لو صرّح لم اسالک. فضحک و قال: بعلیّ بن ابی طالب علیه السلام ! قلت: هذا الکلام کله لعلی یقوله! قال: نعم، انه الملک یا بنیّ، قلت: فما مقالة الانصار؟ قال هتفوا بذکر علیّ فخاف من اضطراب الامر علیهم...»  (شرح ابن ابی الحدید، شرح کتاب45، ]  ذکر ما ورد من السِیّر و الاخبار فی امر فدک[ 16/214.

 

 

آیا سزاوار بود که اهل بیت رسول الله صلی الله علیه و اله و سلم را در مقابل طلب حقشان دشنام بدهند و با کلمات رکیک به مومنین واقعی و  ودایع پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اهانت نمایند؟!

 

روشن و معلوم است که فحش، حربه ی عاجز است؛ کسیکه جواب صحیح ندارد فحش می دهد.

 

 

 

 

 

ح- چه شد که جمعیت گریه کنان متفرق شدند و فاطمه علیها السلام با صدای بلند پدرش را صدا می زد!

 

ابن قتیبه می نویسد: « انّ ابابکر رضی الله عنه تفقد قوما تخلفوا عن بیعة عند علیّ کرّم الله وجهه فبعث الیهم عمر، فجاء فناداهم و هم فی دار علیّ، فابوا ان یخرجوا فدعا بالحطب و قال: والذی نفس عمر بیده لتخرجنّ او لاحرقنّها علی من فیها، فقیل له یا اباحفص ان فیها فاطمة؟ فقال: و ان، فخرجوا فبایعوا الا علیّا فانه زعم انّه قال: حلفت ان لااخرج و لا اضع ثوبی علی عاتقی حتّی اجمع القرآن، فقعت فاطمة رضی الله عنها علی البابها، فقالت: لا عهد لی بقوم حضروا اسواا محضر منکم، ترکتم رسول الله صلی الله علیه و آله جنازة بین ایدینا، و قطعتم امرکم بینکم، لم تستامرونا، و لم تردوا لنا حقاً. فقال ابوبکر لقنفذ و هو مولی له: اذهب فادع علیباً، قال فذهب الی علیّ فقال له: ما حاجتک؟ فقال یدعوک خلیفة رسول الله ، فقال علیّ: لسریع ما کذبتم علی رسول الله. فرجع فابلغ الرسالة قال: فبکی ابوبکر  طویلا. فقال عمر الثانیة: لاتمهل هذا المتخلف عنک بالبیعة؟ فقال ابوبکر رضی الله عنه لقنفذ: عد الیه فقل له:خلیفة رسول الله یدعوک لتبایع،  فجاء ه قنفذ فادی ما امر به، فرفع علیّ صوته فقال: سبحان الله؟ لقد ادعی ما لیس له، فرجع قنفذ، فابلغ الرسالة، فبکی ابوبکر طویلا، ثم قام عمر فمشی معه جماعة حتی اتوا باب فاطمة، فدقوا الباب، فلما سمعت اصواتهم نادت باعلی صوتها: یا ابت یا رسو.ل الله ما ذا لقینا بعدک من ابن الخطاب و ابن ابی قحافة، فلما سمع القوم صوتها و بگائها انصرفوا باکین و کادت قلوبهم تنصدع و اکبادهم تنفطر و بقی عمر و معه قوم، فاخرجوا علیّا، فمضوا به الی ابی بکر ... (الامامه و السیاسة، کیف کانت بیعة علی ابن ابی طالب کرّم الله وجهه، ص 20)

 

ما می پرسیم: مگر بعد از هجوم عمر و همراهانش چه اتفاقی افتاد ؟ چرا جمعیت گریه کنان متفرق شدند و فاطمه علیها السلام با صدای بلند فریاد می زد: ای پدرم ای رسول خدا بعد از تو از ابن خطاب و ابن ابی قحافه چه دیدم؟

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 7:14  توسط خوشه چین | 

 

 

برخوردهای نامناسب خلفا با حضرت فاطمه زهرا علیها السلام:

 

ب- تهدید به سوزاندن منزل فاطمه علیها السلام

 

 ابی شیبه استاد امام بخاری می نویسد:

حدثنا زید بن اسلم عن ابیه اسلم انه حین  بویع لابی بکر بعد رسول الله صلی الله علیه (وآله) وسلم کان علی و الزبیر  یدخلان علی فاطمة بنت رسول الله فیشاورونها و یرتجون فی امرهم، فلما بلغ ذلک عمر بن الخطاب خرج حتی دخل علی فاطمة فقال: یا بنت رسول الله! و الله ما من احد احب الینا من ابیک و ما من احد احب الینا بعد ابیک منک، وایم الله ما ذاک بمانعی ان اجتمع هولاء النفر عندک، ان امرتهم ان یحرق علیهم البیت، قال: فلما خرج عمر جاءوها فقالت:  تعلمون ان عمر قد جاءنی و قد حلف بالله لئن عدتم لیحرقن علیکم البیت و ایم الله لیمضینّ لما حلف علیه فانصرفوا راشدین، فروا رایکم و لاترجعوا الیَّ فانصرفوا عنها فلم یرجعوا الیها حتی بایعوا لابی بکر.

 

المنصف-لابن ابی شیبه- کتاب المغازی، باب ما جاء فی خلافة ابی بکر، ح4،8/572 و ایضا کنز العمال، کتاب الخلافة مع الامارة، الباب الاول فی خلافة الخلفاء،مسند عمر، شماره 14138، 5/651 و ایضا شرح نهج البلاغه، لابن ابی الحدید، شرح خطبة26، 2/45.

 

 

 

ج- دستور ابوبکر به جنگ و آمدن عمر با شعله ای از آتش به در خانه ی فاطمه علیها السلام

 

و قال ابن عبد ربه الاندلسی فی عقد الفرید:

 

-فاما علیّ و العباس و الزبیر فقعدوا فی بیت فاطمه حتّی بعث الیهم ابوبکر عمر بن الخطاب لیخرجوا من بیت فاطمة، و قال له: اِن اَبَوا فقاتلهم. فاقبل بقَبَسٍ(۱) من نار علی ان یضرم علیهم الدار، فلیقته فاطمه فقالت: یا ابن الخطاب، اجئت لتحرق دارنا؟ قال:نعم، او تدخلوا فیما دخلت فیه الامة!

 

(العقد الفرید، کتاب العسجدة الثانیة فی الخلفاء و تواریخهم و ایامهم، الذین تخلفوا عن بیعة ابی بکر5/12.)

 

۱- القبس، بفتحتین شعلة من نار، مختار الصحاح الرازی، ص 518

 

 

 

 

 

د- تحریف روایت به خاطر آبروی خلیفه!

 

شبیه این دو روایت گذشته را ابن عبدالبّر در الاستیعاب آورده ولی متاسفانه عبارت تهدید به آتش زدن را ، تحریف و تبدیل به کنایه کرده است.

 

عن زید بن اسلم عن ابیه ان علیّا رضی الله عنهو الزبیر کانا حین بویع لابی بکر یدخلان علی فاطمة فیشاورانها و یتراجعون فی امرهم فبلغ ذلک عمر فدخل علیها عمر فقال: یا بنت رسول الله ما کان من الخلق احدٌ احب الینا من ابیک و ما احد الینا بعده منک و قد بلغنی ان هولاء النفر یدخلون علیک و لئن بلغنی لافعلنّ و لافعلنّ ثم خرج و جاوها فقالت لهم: ان عمر قد جاءنی و حلف لئن عدتم لیفعلن و ایم الله لیمضینّ بها فانظروا فی امرکم و لاترجعوا الیّ فانصرفوا فلم یرجعوا حتی بایعوا لابی بکر رضی الله عنه.

 

(الاستیعاب، در شرح حال عبدالله بن ابی قحافه (ابی بکر) این کتاب مستقلا و نیز در هامش بعضی نسخ الاصابة فی تمییز الصحابه چاپ شده است.)

 

 

ه- خلیفه ی دوم: برای تقویت دین خاتم الانبیا لازم است خانه ی شما را آتش بزنم!

 

المدائنی، عن مسلمة بن محارب عن سلیمان التیمی و عن ابن عون.

  « ان ابابکر ارسل الی علیٍّ یرید البیعة، فلم یبایع، فجاء عمر و معه قبس فتلقته فاطمة علی الباب، فقالت فاطمة: یابن الخطاب، اتراک محرقا علیَّ بابی؟ قال نعم ذلک اقوی فیما جاء به ابوک و جاء علیّ فبایع و قال: کنت عزمت ان لااخرج من منزلی حتّی اجمعَ القرآن»  (انساب الاشراف للبلاذری، امر سقیفه، 1/586)

 

عمر با این عبارات می خواست بگوید: من تشخیص می دهم سوزاندن درب خانه و خانه و اهل این خانه مایه ی رشد دین پیامبر است درحالیکه او می دانست در آن خانه، دختر پیامبر و دوسبط پیامبر و داماد و پسر عم پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم هستند.

 

حضرت علی علیه السلام که موجب تقویت فتح و پیروزی اسلام و لشکر اسلام بوده امروز باید برای تقویت دین پیامبر (به نظر عمر و یاران او) منزلش سوزانده شود و این سوزاندن اقوی است!!!

 

 

 

و- الگوگیری ابن زبیر از تهدیدات ابوبکر!

 

عن حماد بن سلمة، قال:« کان عروة بن الزبیر یعذر اخاه اذا جری ذکر بنی هاشم و حصره ایاهم فی الشعب و جمعه لهم الحطب لتحریقهم و یقول: انما اراد بذلک ارهابهم لیدخلوا فی طاعته کما ارهب بنوهاشم و جمع لهم الحطب لاحراقهم اذ هم ابوا البیعة فیما سلف»  (مروج الذهب للمسعودی، ذکر ایام معاویة بن یزید... 3/77.

 

-و قال ابن ابی الحدید:« کان عروة بن الزبیر یعذر اخاه عبدالله فی حصر بنی هاشم فی الشعب و جمعه الحطب لیحرقهم و یقول: انما اراد بذلک الا تنتشر الکلمة، و لایختلف المسلمون، و ان یدخلوا فی الطاعة فتکون الکلمة واحدة، کما فعل عمر بن الخطاب ببنی هاشم لما تاخروا عن بیعة ابی بکر، فانه احضر الحطب لیحرق علیهم الدار» (شرح نهج البلاغه، شرح حکمت 461، تحت عنوان:« عبدالله بن الزبیر و ذکر طرف من اخباره» 20/147.

 

ادامه دارد...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 7:13  توسط خوشه چین | 

 

 

الف- غضب آن حضرت بر خلیفه ی اول

 

«... عن عایشة انّ فاطمة علیها السلام بنت النبی ارسلت الی ابی بکر تساله میراثها من رسول الله صلی الله علیه (و آله) و سلم  مما افاء الله علیه بالمدینة و فدکِ و ما بقی من خمس خیبر، فقال ابوبکر: انّ رسول الله  قال لا نورث ما ترکنا صدقة انما یاکل آل محمد فی هذا المال و انی والله لا اغیر شیئا من صدقة رسول الله عن حالها التی کان علیها فی عهد رسول الله صلی الله علیه (وآله) و سلم و لاعملنَّ فیها بما عمل به به رسول الله فابی ابوبکر ان یدفع الی فاطمة منها شیئا. فوجدت(۱) فاطمة علی ابی بکر فی ذلک فهجرته فلم تکلمه حتی توفیت و عاشت بعد النبی ستة اشهر فلما توفیت(۲) دفنهازوجها علیُّ لیلاً و لم یوذن بها ابابکر و  صلّی علیها» (۳)

 

این روایت (که در بسیاری از مجامع روایی اهل سنت ذکر شده جایی برای انکار آن وجود ندارد) از ابتدا تا انتهای آن دارای نکاتی قابل توجه است ولی ما تنها به یک نکته می پردازیم.

 

ابوبکر در رد مطالبات حضرت زهرا علیها السلام گفت: که پیامبر فرموده است:« لانورث ما ترکنا صدقه»

 

نکاتی در رابطه با پاسخ ابوبکر

 

۱- چگونه ممکن است حکم الهی را پیامبر اکرم صلی الله علیه(وآله) و سلم به شخصی که مورد ابتلا نیست بفرماید و به فردی که مورد ابتلای اوست نفرماید، یعنی حکم ارث را به غیر وارث بگوید اما به وارث حکم را نفرماید؟!

 

فلذا فخر رازی در تفسیر الکبیر این استدلال شیعه را چنین نقل می کند: « ان المحتاج الی هذه المسالة ما کان الا فاطمة و علیّ و العباس و هولاء کانوا من اکابر الزهاد و العلما و اهل الدین و اما ابوبکر فانه ما کان محتاجا الی معرفة هذه المسالة البتة، لانه ما کان ممن یخطر بباله انه یرث من الرسول علیه الصلوة و السلام فکیف یلیق بالرسول علیه الصلوة و السلام ان یبلغ هذه المسالة الی من لا حاجة به الیها و لا یبلغها الی من له الی معرفتها اشدُّ الحاجة» (۴)

 

آنگاه در پاسخ شیعه دو دلیل ذکر می کند:

۱- حضرت فاطمه پس از این گفتگو نظر ابوبکر را پذیرفت و قانع شد

 

۲- اجماع قائم است بر این که نظر ابوبکر صحیح بود.

 

پاسخ به فخر رازی

 

در پاسخ دلیل اول ایشان می گوییم:

 

هرگز فاطمه ی زهرا سلام الله علیها سخن ابوبکر را نپذیرفت زیرا اگر سخن او را یعنی همان روایتی را که وی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم نقل کرده بود قبول داشت و آن را ساختگی نمی دانست هرگز ادعایش را تکرار نمی کرد در حالیکه در صحیح بخاری و مسلم آمده است که آن حضرت مرتب میراثش را طلب می کرد عین عبارت را در نکته ی دوم خواهید خواند.

 

و در پاسخ دلیل دوم ایشان می گوییم:

چگونه اجماع بر صحت نظر ابوبکر قائم بود در حالیکه شخصی همچون حضرت علی علیه السلام که باب مدینه علم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود  با آن مخالف بود و لذا در رد نظریه اش و به آیات قرآنی استدلال فرمود که در نکته ی سوم خواهید خواند.

 

 

۲- تکرار درخواست ارث از جانب صدیقه طاهره علیها السلام و غضب حضرت در مقابل روایتی که ابوبکر تنها ناقل او بود به معنای تکذیب ابوبکر است، در غیر این صورت اگر کلام ابوبکر را صحیح می ذانست، نه تنها او را تکذیب نمی فرمود بلکه می بایست او را تحسین و از او تشکر می نمود زیرا کلام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را برای ایشان نقل کرده است!

 

عن ابن شهاب اخبرنی عروة بن الزبیر: ... قال « و عاشت بعد رسول الله صلی الله علیه و آله ستة اشهر قالت و کانت تسال ابابکر نصیبها مما ترک رسول الله صلی الله علیه و آله...» (۵)

 

۳- اگر ابوبکر در این گفتارش صادق بود امیر المومنین علی بن ابی طالب با او احتجاج نمی فرمود.

 

عن ابی جعفر قال:« جاءت فاطمة الی ابی بکر تطلب میراثها و جاء العباس بن عبدالمطلب یطلب میراثه و جاء معهما علیُّ فقال ابوبکر: قال رسول الله صلی الله علیه و آله لا نورث، ما ترکناه صدق]و ما[  کان نبی یعول فقال علیُّ:«وَرِث سلیمان داوود و قال زکریا: یَرِثنی و یَرِث من آل یعقوب» ، قال ابوبکر : هو هکذا و انت و الله تعلم مثل ما اعلم، فقال علیُّ: هذا کتاب الله ینطق فسکتوا و انصرفوا» (۶)

 

 

۴- در سیره ی حلبی آمده است:« و فی کلام سبط ابن جوزی رحمة الله (ابابکر) رضی الله عنه تعالی کتب لها بفدک و دخل علیه عمر رضی الله عنه فقال: ماهذا؟ فقال: کتاب کتبته لفاطمة بمیراثها من ابیها فقال: مما ذا تنفق علی المسلمین و قد خاربتک العرب کما تری ثم اخذ عمر الکتاب فشقّه ...» (۷)

 

اگر واقعا ابوبکر معتقد بود که فدک ملک و ارث فاطمه سلام الله علیها نیست چرا حرف خود را نقض کرد و سندی مبنی بر رد فدک به صدیقه طاهره علیها السلام نوشت هرچند عمر بن خطاب در این جریان دخالت کرد و آن را پاره نمود.

 

۵- چطور شد که این حدیث را احدی از صحابه رسول خدا صلی الله علیه و آله از آن حضرت نشنیده و نقل نکرده اند و تنها ابوبکر آن را روایت می کند؛ و پس از آن هرکه نقل کرده مستند به نقل ابوبکر بوده است.

 

ما اخرجه ابوالقاسم البغوی و ابوبکر الشافعی فی فوائده و ابن عساکر عن عائشه قالت: « لما توفی رسول الله صلی الله علیه (وآله) و سلم یقول: انا معشر الانبیا لانورث ما ترکناه صدقه قال بعضهم : و هذا اول اختلاف وقع بین الصحابة ...»  (۸)

 

 

 

 

____________________________________________________________________

 

۱- ای غضبت ارشاد السّاری 9/344  و در کتاب طبقات کبری آمده است« فغضبت فاطمة» ذکر بنات رسول الله صلی الله علیه (وآله) وسلم، 8/23 و ایضا مسند احمد بن حنبل 1/6

 

۲- صحیح البخاری، کتاب فرائض، قول النبی صلی الله علیه (وآله) و سلم ، لا نورث ما ترکنا صدقة 8/551

 

۳- صحیح البخاری، کتاب المغازی، باب غزوة خیبر 5/252 و ایضا کتاب الخمس، باب فرض الخمس، حدیث دوم 4/504 و ایضا البدایة و النهایه، لابن کثیر ، باب بیان انه علیه السلام قال لا نورث 5/306، ایضا صحیح مسلم، کتاب الجهاد و السیر باب 16 قول النبی صلی الله علیه (وآله) و سلم«لانورث ماترکنا فهو صدقة» ، ح 1759، 3/1380، و ایضا الطبقات الکبری، ذکر میراث رسول الله صلی الله علیه (وآله) وسلم و ماترک 2/240 و ایضا السنن الکبری للبیهقی، کتاب قسم الفی و الغنیمة، باب بیان مصرف اربعة الخمس 6/300 و ایضا الصواعق المحرقة لابن حجر الهیتمی، الفصل الثانی فی بیان انعقاد الاجماع علی ولایته( ابی بکر) ص 14 و ایضا مسند احمد بن حنبل 1/9 و ایضا کنز العمال، کتاب الخلافة مع الامارة، الباب الاول فی خلافة الخلفاء ، ح 14069، 5/604

 

۴- تفسیر الکبیر ، ذیل آیه 11 سوره ی نساء 9/210

 

۵- صحیح البخاری، کتاب الخمس، فرض الخمس 4/504 ، صحیح مسلم، کتاب 32، الجهادو السیر، باب 16 قول النبی صلی الله علیه (و آله)  و سلم «لانورث ما ترکنا فهو صدقه» ، ح 54، 3/1381 ، و نیز خطبه ی فدک از حضرت زهرا سلام الله علیها مشهور و معروف است چنانچه ابن ابی الحدید در شرح کتاب 45، 16/249 آن را نقل می کند.

 

۶- کنزالعّمال، کتاب الخلافة مع الامارة، الباب الاول فی خلافة الخلفاء، خلافة ابی بکر ، ح14101، 5/625 و ایضا الطبقات الکبری، ذکر میراث رسول الله صلی الله علیه (و آله) و سلم و ما ترک 2/241 .

 

۷- السیرة الحلبیة، باب یذکر فیه مدة مرضه و ما وقع فیه  و وفاته صلی الله علیه (وآله) و سلم 3/488 و الاصول من الکافی، کتاب الحجة، باب الفیء و الانفال و تفسیر الخمس و حدوده و ما یجب فیه، ح5، 1/543 و شرح نهج البلاغه لابن ابی الحدید ... الفصل الثالث فی ان فدک هل صح کونها نحلة 16/274.

 

۸- الصواعق المحرقة، الباب الاول، الفصل الخامس فی ذکر الشیعه و الرافضة ، شبهه چهارم، ص 33 و 34 .

 

 

 

 

 

ادامه دارد...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 7:6  توسط خوشه چین | 

 

 

 

اگر به دقت بنگریم آنانی که این جسارتها و ظلم ها را انکار می کنند از یکی از دو دسته خارج نیستند.

 

۱- کسانی که کم اطلاع اند و با مدارک و کتب تاریخی خود و گفتار بزرگانشان آشنا نیستند.

 

 

۲- کسانیکه با وجود اطلاع از تاریخ سیاه این ماجرا، درصدد انکار و پرده پوشی این قضایا هستند و بیان اعمال خلفاء را که باعث رسوا شدن آنان است موجب تفرقه بین مسلمین معرفی می کنند و به این بهانه می خواهند مانع آگاهی و فهم مردم شوند تا شاید با دور نگه داشتن مردم از واقعیات، آنان را در عقاید غیر منطقی نگه دارند.

 

به دسته ی اول باید بگوییم که گول گفتار گویندگان بی منطق را نخورید و بی جهت جامعه شیعه را متهم به افتراء و کذب نسازید. زیرا ما در این نوشتار این موضوع را کاملا بررسی و ثابت خواهیم کرد و بر شما لازم است خود درصدد تحقیق و رسیدن به حق و حقیقت باشید.

 

و به دسته ی دوم می گوییم:

اولا: شایسته و بجا بود این اعتراض را به علما و مورخین خود بنمایید که چرا آنان این مطالب را نقل کرده اند. گرچه آنان هم نمی نوشتند« فلله الحجة البالغه» حقیقت هیچ گاه پنهان نمی ماند و همان گونه که مطالب دیگری را نیز خواسته اند پنهان کنند ولی حقیقت از زیر پرده آشکار شد و مومنین به حق دست پیدا کرده اند.

ثانیا: اگر ما این موضوع را مطرح می کنیم تنها دفاعی است مقابل تهمت های گویندگان و نویسندگان مفتری و مغرضی که جهت تفرقه ی مسلمین ، امر را بر برادران مسلمان بی اطلاع، مشتبه می کنند و جامعه شیعه ی مومن موحر را کافر و مشرک و ملحد معرفی می نمایند و این قضایا را از جعلیات شیعه جلوه می دهند. بنابراین ما ناچاریم از مظلومیت مکتب اهل بیت علیهم السلام دفاع نماییم و به برادران حق جوی مسلمان خود که در اقطار عالم متفرق اند، دفع بدبینی کنیم و ثابت کنیم که شیعیان جهان هیچ گونه مطلبی را جعل نکردند و تنها واقعیات تاریخی را برای روشن شدن افکار بازگو نموده اند.

 

در نتیجه طرح این مباحث بر خلاف گفته ی دسته ی دوم موجب وحدت امت اسلامی می باشد.

 

البته کلام دسته ی دوم عاقلانه تر از دسته ی اول است لکن حرکتی زیرکانه می باشد زیرا می دانند اگر کلا آنها را انکار کنند نتیجه انکار آنان، تکذیب مهمترین کتب حدیثی آنهاست که آنها آن را صحاح می نامند و برخی از آنها را مانند قرآن کریم قطعی الصدور می دانند (۱) و اساس تسنن را از آنها گرفته اند مانند صحیح بخاری که جریان غضب فاطمه علیها السلام بر ابی بکر و قطع کلام آن بانو را نقل کرده است. (۲) در حایکه اگر برخوردهای نامناسب خلیفه با آن حضرت اندک و قابل گذشت می بود مسلما فاطمه ی زهرا علیها السلامگذشت می فرمودند؛ زیرا قران کریم یکی از صفات اهل بهشت را در دنیا «والکاظمین الغیظ»  (۳) بیان می فرماید و آن حضرت بنا بر فرمایش رسول معظم اسلام صلی الله علیه و آله وسلم «سیدة النساء الجنة» می باشند.

 

آنچه در پست های آینده می آید در دفاع از مظلومیت صدیقه ی طاهره علیها السلام و اثبات ظلم و اهانت به آن وجود مقدس از سوی خلفا است تا در نهایت، عدم حقانیت خلافت خلفا و مکتب آنان معلوم شود و شامل چهار بخش می شود.

 

بخش اول: گوشه ای از فضایل و مناقب صدیقه طاهره علیها السلام از کتب معتبر اهل سنت

 

بخش دوم: برخوردهای نامناسب خلفا با حضرت فاطمه ی زهرا علیها السلام

 

بخش سوم: شواهدی بر عملی شدن تهدیدات

 

بخش چهارم: استبعادات و سوالات بعضی از عوام اهل سنت؛ مثل موارد ذیل:

 

 

۱-  شجاعت و غیرت امیر المومنین علیها السلام و اهانت به ناموس آن حضرت!!

 

۲-  وجود صحابه رسول خدا و سکوت آنان در مقابل ظلم و اهانت به ریحانه ی آن حضرت!!

 

۳- ازدواج خلیفه ی دوم با دختر حضرت زهرا علیها السلام و ظلم به مادر آن بانو چگونه ممکن است!!

 

 

 

 

___________________________________________________

 

۱- چنانچه اگر پشت جلد کتاب صحیح البخاری به طبع پاکستان را ملاحظه فرمایید نوشته شده «قد اتفق الائمة علی انه اصح الکتب بعد کتاب الله و علی ان لیس له نظیر فی علم الحدیث...» و پشت جلد صحیح مسلم طبع بیروت، دار الجبل و دار الافاق نوشته شده: « اتفق العلماء علی ان اصح الکتب بعد القرآن الکریم الصحیحان البخاری و مسلم و تلقتهما الامة بالقبول...»

 

۲-  صحیح البخاری، کتاب المغازی ، غزوه خیبر  ۲۵۲/۵

 

۳- آل عمران / ۱۳۴

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 7:4  توسط خوشه چین | 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و الصلوة و السلام علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین لاسیما ابنته سیده نساء العالمین السیده الجلیل] ذات الاحزان الکثیرة فی مدة قلیلة المظلومة المغضوبة المضطهدة المقهورة الصدیقة الشهیدة الانسیة الحوراء الزهرا و اللعن الدائم علی اعدائهم و مخالفیهم و معاندیهم و ظالمیهم و غاصبی حقوقهم من الاولین و الاخرین الی یوم الدین

 

شک و تردیدی در فضیلت و برتری درجه ی سید زنان دو جهان حضرت فاطمه زهرا علیها السلام دختر پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله ، بر سای زنان جهان نیست.( ۱) و بر اساس آیه ی مبارکه ی تطهیر(۲) و روایاتی که در رابطه با آن وجود مقدس در کتب فرقین موجود است یکی از مصادیق معصومین می باشد. پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام معتقدند پس از حیات پیامبر  صلی الله علیه و آله احترام آن حضرت نگه داشته نشد و از ناحیه خلفاء مورد اهانت و آزار قرار گرفتند و اندک زمانی پس از پدر بزرگوارشان با حالت غضبناکو رنجیده خاطر این دنیا را وداع کردند و به همسر خود «امیر المومنین علیه السلام» وصیت فرمودند که شبانه بدون آن که دستگاه خلافت مطلع شود مرا دفن کنید.

 

نووی می نویسد«و اوصت ان تدفن لیلا ففعل ذلک بها و نزل فی قبرها علی و العباس و الفضل بن العباس رضی الله عنهم اجمعین»  (۳)

 

و طبری نیز می نویسد « قالت فاطمة: ... فاذا انا مت فاغسلینی انت و علی و لا یدخل علیَّ احدٌ. فلما توفیت جاءت عایشه رضی الله عنها تدخل، فقالت اسماء: لاتدخلی فشکت الی ابی بکر... فقالت(اسماء): امرتنی ان لایدخل علیها احدٌ...» (۴)

 

 

 

بنابراین شیعیان و پیروان اهل بیت علیهم السلام برای رد مشروعیت خلافت خلفاء، موضوع مخالفت و عدم بیعت حضرت علی علیه السلام و فاطمه زهرا علیها السلام را اقامه می کنند و نیز می گویند چنانچه اگر حضرت علی علیه السلام با آنان بیعت کرده باشد تحمیلی بودن آن بیعت، از روش برخورد دستگاه خلافت با آن بزرگوار آشکار است و چون این موضوع از مطالبی است که در اثبات اصل مذهب تشیع و رد مذهب تسنن دخیل است لازم است کاملا بررسی و تحقیق شود.

 

و از سویی علمای اهل سنت ( با توجه به اهمیتی که مساله برخورد سوء خلفا با آن دو بزرگوار در اذهان عموم مسلمین دارد)  در صدد انکار هرگونه برخورد ظالمانه و اسائه ادب به آن حضرت شده اند، و تا جایی که قدرت بر انکار داشته اند اعمال نموده و حتی ادعا دارند خلفاء از جانب آن بزرگواران مورد تایید بوده اند.

 

ما در این نوشتار برآنیم که جواب شافی و کافی با کمال اختصار بیان کنیم تا نقطه ابهامی « به حول و قوه الهی» باقی نماند.

 

 

 

 

 

 

______________________________________________________

 

۱- قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم، فاطمة سیدة نساء اهل الجنة، صحیح بخاری، کتاب فضائل اصحاب النبی صلی الله علیه (وآله) و سلم، باب ۶۱، مناقب فاطمة علیها السلام ۹۶/۵

 

۲- احزاب /  ۳۳

 

۳- تهذیب الاسما و اللغات، القسم الثانی من کتاب الاسما فی النساء، فاطمة الزهراء، رقم ۷۵۵ ، ۳۵۳/۲

 

۴- ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، ذکر وصیتها الی اسماء بنت عمیس بها تصنعه بعد موتها، ص ۵۳

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 7:2  توسط خوشه چین | 

 

 

اللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطمةَ و اَبیها و بَعلِِها وَ بَنیها وَالسِّرِّ المُستَودَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحاطَ بِهِ عِلمُک

 

السلام علیک یا فاطمة الزهرا

 

در تاریکی ابهامات اگر وحدتی هم باشد، با ارزش نیست، دلهره آور است، اطمینان بخش نیست.

 

درین وبلاگ سعی می شود یک تحقیق علمی آزاد و بدور از اعمال تعصبات بیجا و بدون استفاده از تعابیر تند، ارائه شود و البته اگر اصل مطلبی که در یک کتاب روایی و یا تاریخی و مانند آن نقل شده در ذائقه شخصی تند باشد آن تندی مربوط به ما نیست و ما در مقام نقل مطلب خود را مجاز به تحریف مطلب(که نوعی خیانت در نقل است) نمی دانیم؛ همچنان که کتمان واقعیات و سرپوش گذاشتن بر روی آنها را در تحقیق علمی و دینی که در شناختکلی انسان نسبت به دین و مذهب موثر است صحیح نمی دانیم.

 

برخی از افراد که باز شدن و روشن شدن مطالبی را به نفع ایده و عقیده ی خود نمی دانند ادعا می کنند که بیان این گونه مطالب موجب اختلاف است و اهانت به اهل سنت می باشد . اینان تحت پوشش این عبارات می خواهند از رسیدن حقایق به گوش افراد جلوگیری کنند. در حالیکه آنچه موجب اختلاف است و اهانت به مقدسات محسوب می شود فحاشی و بد زبانی و تهمت زدن است و هرگز نقل و توضیح مطالب کتابهای علمی و تفسیری و تاریخی و مانند آنها اهانت نیست و اگر نقل آنها اهانت محسوب شود اهانت کننده ی اصلی به مقدسات اهل سنت آن عده از بزرگان اهل سنت هستند که این مطالب را در کتابهایشان نوشته اند و حتی نسبت به برخی مطالب باید بگوییم اهانت کننده خداوند متعال است. به عنوان مثال اگر نقل این مطلب که « برخی از صحابه از جنگ احد و نماز جمعه فرار کردند و یا به همسر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تهمت نامشروع زدند » اهانت به صحابه و مقدسات اهل سنت محسوب می شود باید العیاذ بالله  بر خداوند اشکال گرفت که این مطالب را در کتاب آسمانیش بیان نموده و یا از خواندن و یا حداقل توضیح آن آیات جلوگیری نمود.

 

یادمان باشد حفظ وحدت بمعنای تحریف واقعیت ها و یا دست کشیدن از حقایق نیست ما وظیفه داریم در جستجوی حقیقت باشیم آن را بیابیم و به دیگران هم آموزش دهیم. و علی وار ضمن بیان حقایق از به کار بردن ادبیاتی که موجب تنش و اصطکاک در امت اسلامی می شود خودداری کنیم.

 

به امید ظهور

یا زهرا سلام الله علیها

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 7:1  توسط خوشه چین | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

اللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطمةَ و اَبیها و بَعلِِها وَ بَنیها وَالسِّرِّ المُستَودَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحاطَ بِهِ عِلمُک

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 6:59  توسط خوشه چین | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
اللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطمةَ و اَبیها و بَعلِِها وَ بَنیها وَ السِّرِّ المُستَودَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحاطَ بِهِ عِلمُک

سلام

نیت کرده ایم از فاطمه (س) بنویسیم از او بگوییم و بخوانیم اما این بار با فکر و دقت بیشتر

نیت کرده ایم -در حد خودمان لااقل- او را بشناسیم و الگویمان سازیم

نیت کرده ایم او را، زندگی او را، رهنمودهای او را در زندگی مان جاری کنیم

نیت کرده ایم از فاطمیون شویم در همه ی ابعاد زندگی اش لااقل در اندازه ی سعه ی خودمان

یقین دارم که مهدی خواهد آمد
اگر زهرا(س) شود الگوی شیعه

و او (عج) همچون اجداد طاهرینش «هل من ناصر» می گوید و او را جوابی نیست، سقیفه ها فراوانند و او را مددکاری نیست و او تنهاست، غریب است و بی یاور مانده ...

کجایند وفاداران بیعت غدیر؟

کجایند جان بر کفان ولایت؟

این الفاطمیون؟

زهرا(س) را بین در و دیوار محصور و محدود کردن کار دشمنان اوست فاطمیه رفت اما فاطمه (س) در لحظه لحظه زندگی مان حضور دارد، باید حضور داشته باشد

اما در ابتدای راهیم! یاریمان می کنید؟

همراهمان می شوید؟

راستی این بلاگ تا ظهور مهدی فاطمه سیه پوش است

التماس دعای فرج
به امید ظهور

پیوندهای روزانه
چند نكته از اعمال و فرصت هاي ماه رجب
مي روم تا انتقام سيلي زهرا بگيرم
sms هاي ناب نوروزي به ياد مهدي فاطمه
ديدن لحظه به لحظه ماهواره اميد
طرح 120 روز انس با قرآن از 18 آبان شروع ميشه
خطبه ی پیامبر اکرم (ص)درباره ماه مبارک رمضان
طرح انس با نهج البلاغه ... فوري فوري
شايعات اين روزها و وظيفه ما
چي شد چادري شدم؟
بهترین هدیه به امام زمان (عج)
چند سوال متداول در مورد ولایت فقیه
اعتکاف
تحریم کالاهای صهیونیستی
ویژه نامه بهشت بی نشونه
ماجرای فدک و بررسی آن
آرشیو پیوندهای روزانه
کتابخونه
با نور فاطمه هدايت شدم
تحليل حوادث ناگوار زندگانى حضرت فاطمه ى زهرا
جامى از زلال كوثر
بانوى نمونه ى اسلام فاطمه زهرا
فاطمیون
سایت یا زهرا
یا فاطمة الزهرا (سلام الله علیها
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
آرشیو موضوعی
فرزند نمونه
همسر نمونه
مادر نمونه
معلم نمونه
مبارز نمونه
فاطمه، فاطمه است
اثبات وقایع بعد از رسول خدا با کتب اهل سنت
بعضی سوالات و استبعادات اهل سنت
برای فرزندانت می نویسم
الگوی امروز من
متن کامل خطبه غدیر رسول خدا (ص) در غدیر خم
احاديث و روايات
دانلود فايل هاي صوتي و تصويري
احاديث در مورد حضرت زهرا (س)
ماجراي فدك
شعر
پیوندها
عهد جانان
شميم ظهور
امام المهدی علیه السلام
گل نرگس ... مهدی فاطمه
دلدادگان
صفحات انتظار در فراق گل نرگس
شهر ماه
درباره ی زندگانی حضرت زهرا(س)
يا غايه آمال العارفين
مسجد چهارده معصوم اراک
در محضر نور
احادیث و روایات
فضایل و مناقب علی علیه السلام
بهترین و جالب ترین مطالب
امام حسین علیه السلام
سخن عشق
امتدادی ها
آستان مقدس امامزادگان چهل اختران
بشري
رهنمودهاي امام و اقا
بمب گوگلي غزه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان





Powered by WebGozar